تبلیغات
میبدشناسی جانب اللهی


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:جمعه 4 آذر 1390-12:41 ب.ظ

چکیده چهل گفتار درمردم شناسی میبد

چهل گفتاردرمردم شناسی میبد عنوان کتابی است در هشت جلد  که نگارنده درباره مردم شناسی ( یا به قول طرفداران مکتب فرانسه انسان شناسی) میبد نوشته ام وتاکنون 6 جلدآن به چاپ رسیده است . دراین وبلاگ چکیده فارسی وانگلیسی این 6 جلد رامی آورم تانوبت به جلدهای دیگر برسد .


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 6 خرداد 1394-10:14 ب.ظ

معرفی دفتر ششم چهل گفتار

چهل گفتار در مردم شناسی میبد

دفتر ششم

آیین­ های گذر و نظام خویشاوندی

ناشر : نشر هم­ پا

تعداد صفحات : 386

قیمت : 180000 ریال

ششمین دفتر از مجموعة هشت دفتر در مردم شناسی میبد که هم زمان با شروع نمایشگاه کتاب به بازار نشر راه یافت در چهار گفتار با موضوعات زیر  تدوین یافته است

دفتر ششم

گفتار بیست و نهم : تولد                                           

گفتار سی ­ام : ازدواج وطلاق                                      

گفتار سی و یکم : نظام خویشاوندی و تبارشناسی مردم میبد گفتار سی و دوم : مرگ و شهادت

انسان در طول زندگی مراحلی را می­ گذراند که زندگی او پس از طی آن مرحله رنگی دیگر به خود می­ گیرد عبور از چنین مرحله­ ای گذر نام دارد . مهمترین مراحل گذر تولد ، بلوغ ، ازدواج ، طلاق ، مرگ و شهادت است . برای پسران یک مرحله­ ی گذر دیگر ختنه است . برای ختنه و بلوغ در میبد آیین­ های خاصی وجود ندارد . طلاق نیز هرچند نقش بسیار مؤثری در زندگی مردم دارد ولی چون عمل مذمومی است بی­ هیچ مراسمی جامه­ ی عمل می­ پوشد . اما مراحل دیگر ( تولد ، ازدواج ، مرگ و شهادت ) روندی قابل تأمل دارد که  موضوع دفتر ششم است .  

در بحث ازدواج و نظام خویشاوندی بخشی به ترسیم و توضیح شجره نامة 25 خاندان نمونة میبد با بیش از 500 خانوار  اختصاص یافته است که  بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی و تاریخی میبد را نشان می­ دهد . در مبحث شهادت نیز چند نمونه از سنگ تاریخ و وصیت نامة شهدای میبد مورد بررسی قرار گرفته است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-10:47 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد ( دفتر 4 )غربال بندی- آجر پزی

غربال بندی : برای ساخت غربال پوست میش را درسطح صافی روی زمین یا پشت بام پهن می كنند  و اطراف پوست را میخ می كوبند و مدتی به همین حال باقی می گذارند تا پوست كاملا خشك شود . سپس بارنده وتیغك مخصوصی پشم روی پوست را می تراشند و پوست را گردا گرد به صورت رشته ای می برند و آن را "گرونه " (goruna) (گلوله ) می كنند و درآب می اندازند ، تا كاملا نرم و ملایم شود . بعد آن را می تابند و با میخ  به دور " آم " (âmm) (دایره چوبی یا اسكلت اصلی غربال ) غربال می كوبند و به صورت رشته های عمودی و افقی به هم می بافند . غربال ا نواع مختلف با كاربردهای متفاوت دارد . كه هم وسیله ی كار بوجار ( برای جداكردن كاه ازگندم ) و آسیابان ( برای پاك كردن گندم ) وهم از وسایل خانگی برای بیختن آرد است . غربال بند ها ابزار موسیقی مثل طبل و"اربونه" (arabuna) ( دف) و تنبك را هم با همین تكنیك پوست كشی می كنند . با این تفاوت كه آن ها را كه از چوب یا ورق حلب تهیه  می شود ، روی زمین می گذارند و پوست را روی آم می اندازند و به كمك یك نفر دیگر آن را می كشند تا صاف و محكم شود سپس آن را با چسب مخصوصی می چسبا نند .

- آجرپزی : برای پختن آجر به روش سنتی از كوره استفاده می شد . درمیبد دو نوع كوره رواج داشت

1- كوره دستی  : گودالی شبیه  تنوره آب انبار به قطرهفت متر بود كه هیچ اندودی نداشت . فقط هرجا كه دیواره ی آن هنگام حفر ریزش كرده بود با خشت آن را بازسازی كرده بودند . این گودال در سطح زمین پوشش گنبدی از خشت خام  داشت و در زیر آن كانالی حفرشده بود كه حرارت ازطریق آن به كوره منتقل می شد . این كانال را از سنگ آهك پر می كردند ، و روی آن را مخروطی از خشت می چیدند و هر دو متر یك سوراخ برای هواكش می گذاشتند . چون هر آجر چندسانت با دیگری فاصله داشت ، درزها و شكاف های زیادی را ایجاد می كرد . اگر به همین حال باقی می گذاشتند ، موجب به هدر رفتن حرارت كوره می شد . لذا باید روی آن را كاهگل می كردند تا حرارت بیرون نزند ، ولی اگر می خواستند با كاهگل این درزها و شكاف ها را بپوشانند  چون هفت متر قطر دهانه ی كوره بود ممكن بود سنگین  شده فرو بریزد . برای  پیش گیری از این حادثه "هلم"(halm)   گاو و گوسفند و خاكه ( خرده ) نجاری را با نفت كوره مخلوط كرده ماده ای به نام "پوكه"می ساختند و این فضاهای خالی را با آن می پوشاندند . سپس كوره را روشن        می كردند . در اثرحرارت سنگ ها و خشت ها می پخت و سنگ ها تبدیل به آهك و خشت ها تبدیل به آجر می شد . ظرفیت این كوره برحسب وسعت از بیست تا سی هزار آجر بود .

2-كوره قمی : از چندچاه به عمق 4تا 6 متر شكل می گرفت . یكی به عنوان مادرچاه در وسط قرار داشت و بقیه درشعاع  4تا 5 متری اطراف آن حفر شده بود كه از زیر با تونلی به هم راه داشتند مادرچاه در زیر زمین برجك مانند بود كه بعضی برآن سقف می زدند .  دراین كوره ها هم مثل كوره ی دستی در قسمت پایین كه درجه ی حرارت بیشتر بود ، برای تعدیل درجه ی حرارت و پیش گیری از ذوب شدن آجر دور مادرچاه سنگ می چیدند و فقط در وسط یك فضای  80 سانتی متری را خالی می گذاشتند و راهی از بین سنگ ها به چاه ها ی دیگر می دادند كه آتش بالا بكشد . سنگ های مزبور تبدیل به آهك یا گچ می شد . البته هنگام آجرچینی به فواصل معین بین آجرها فضاهایی به عنوان دودكش یا " موری" (muri) باقی می گذاشتند . تعداد موری حداقل به 30 می رسید آتش در موری ها دور می زد و دود آن از هوا كش  بیرون می آمد .

Coarse sieve making: a coarse sieve is a tool to separate wheat seeds from straw and hay. A kind of coarse sieve was used for sifting flour. For the fabrication of a coarse sieve, the skin leather of ewe was stretched on a flat ground or on the roof and the artisan would nail it down on the ground and he would leave it to be dried. Then the artisan would shave the skin by a blade, cut the leather roundly, make it like a strip, form it like a ball and would hold it in water in order to have the leather is softened. He would spin it and nail it around a round circular mould called ‘âmm’ which is the frame of the coarse sieve. Then the strings are woven vertically and horizontally. A coarse sieve maker was an expert in making some kind of musical instruments like drums and tambourine ‘arabuna’ as well. He would make a kind of orchestral drum called ‘tonbak’ for which the same know how and process has been used. That, the case, in order to have it completely flat and strong, the skin leather was stretched on the frame by the assistance of a second person. The leather would cover on the frame. Then the artisan would add a special adhesive around the frame.

Brick Burning: for burning bricks in traditional ways and methods, the artisan would use kilns which were in two different kinds in Meibod.

1- Manual Kilns: there was a cavity like the water pool of water storage with a diameter of 7 meters which was not plastered. Over the cavity, usually a dome was built by mud bricks under which a canal was provided for the transfer of heat to the kiln. The channel was filled with lime stone. Workers would put mud bricks on it in a conic form. There were hole provided for exhaustion of the smoke in a distance of two meters one from the other. In order to avoid to go away the heat, a mixture was made by cow and sheep shit, charcoal powder and carpentry retails and some kerosene oil called ’puka’. The puka was a cement to fill up the cleavages and seams that were around and in between the bricks. Then the kiln was fired. By heating, the bricks were burnt and the mile stone were changed to lime. The mud raw bricks were also changed to brunt bricks. The capacity of a kiln depended to the expansion of the job which was at the minimum 20-30 thousand bricks.

2- qomi kiln: the kiln was formed by several wells in depth of 4-6 meters. The main well or the mother well was in the middle and the rest were around in a radius of 4-5 meters. All the wells were dug out some how that all were connected to each other by an underground tunnel. The mother (main) well was like a tower under the ground for which some people would construct a ceiling over. When putting the raw bricks in kiln, some space was provided in a fixed interval in between the bricks the exhaust of the smoke which was called ‘muri’. The number or muris would reach to at least 30. The fire would run through the muris and the smoke would rise and exit from the exhaust




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 20 فروردین 1394-04:19 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد ( دفتر 4 ) ترازودوزی

12- ترازودوزی : مواد اولیه آن سیفال گندم بود . ترازو دوز اول سیفال را با آب نم وسپس لگد می كرد ، تا سیفال له شده و هوای بین آن خالی شود كه قابل كلاف كردن باشد . سپس به مقدار گنجایش دست سیفال را بر می داشت و دو تا سه دور به هم می تاباند  . بعد با سوزنی كه شبیه سوزن جوا لدوزی ولی  نازك تر از آن  بود و نخ سه لایه پنبه ای آن ها را به هم می دوخت . قبل از اینكه دوختن یك قبضه تمام شود ، قبضه دیگری را درا نتهای قبضه اول قرار می داد و سر آن را له می كرد تا كاملاً درهم فرو رود و زیر لایه ی  قبلی قرار گیرد . با این ترتیب لایه ها به هم متصل می شد  .  برای دوختن ترازو اول از كف كفه شروع می كرد بعد بدنه یا "راسه ی" آن را می دوخت . برای دوختن راسه یا دیواره ی ترازو ، سرسیفال ردیف آخر را قبل ازاینكه تمام شود ، كمی عمودی نگه می داشت و سیفال زیر آن می كرد و دور می چرخید . دراین مرحله كوك ها را با فاصله می دوخت  .  برای دیواره ی  ترازو 15 تا20 دور باید  این عمل تكرار می شد تا بلندی آن به حد مطلوب برسد . قطر دهانه وارتفاع بدنه سر ترازو ( كفه ای كه جنس در آن می ریزند )  بزرگتراز كون ترازو (كفه ای كه سنگ وزنه در آن می گذارند ) است و معمولاً 2من گندم ظرفیت دارد . بعد از پایان سیفال دوزی كفه ها ، روكشی از تیماج  برای آن می دوخت . برای این منظور از تیماجی كه  با پوست انار رنگ كرده بودند ( نك.تیماج دردباغی) استفاده می شد . برای تیماج دوزی اول تیماج را خیس می كرد و ترازو را دمر می انداخت و تیماج را به پشت كفه و دیواره ی آن  می كشید و دور تا دور آن را چند درفش فرو  می كرد كه تیماج ثابت بماند . بعد اضافه ها ی آن را می برید و یك دور در راستای درفش هایی كه فروكرده بود  می دوخت . تا بتواند درفش ها را بیرون بیاورد . برای دوختن از درفشی كه نوك آن مثل قلاب برگشته بود استفاده می كرد . به این ترتیب كه قلاب را در تیماج فرو می برد و نخ را به نوك  آن می انداخت و  می كشید تا از طرف دیگر بیرون آید . به هر درفش كه می رسید ، آن را بیرون می آورد و به جای آن كوك می زد . سپس دو دور دیگر با فاصله  قطر یك دو ربالی  می دوخت  . داخل كفه را هم به همین ترتیب می دوخت . با این تفاوت كه اندازه ی تیماج داخل كفه را بزرگ تر می گرفت  تا از بیرون روی لایه زیر و پشت كفه را بگیرد و لبه ی ترازو را هم بپوشا ند . درآخر ازته ، بدون اینكه نخ را پاره كند چند ردیف دیگر می دوخت . در مرحله ی آخر كفه ها را با حلقه و طناب  به چوب میزان وصل می كرد  . این ترازو شاهین نداشت . هنگام وزن كردن ترازو را با دو دست  بلند می كردند و دست ها را تا نزدیك سینه بالا  می آوردند . وقتی دو كفه مقابل هم می ایستاد  وزن صحیح را نشان می داد . این ترازو از وسایل خانه محسوب می شد . لذا یكی از اقلام جهیز یه ی دختر بود . دشتبان ها نیز برای وزن كردن خرمن از نوع بزرگتر آن استفاده  می كردند .

 

Sewing a Scale: the main material to make a scale for weighing things was the wheat straw. The worker who sews the scales, at first would wet the wheat hay with water and then he would tread on or trample the wet hay in order to smash the hay in straw and take away the space between the straw. He would then form it into a skein or hank. Then he would fill up the space with the wheat stems and straw and twist it three times. He would sew the scale by a big size needle for sack making but rather a smaller. Before finishing the sewing of a scale, he would put another handle at the end of the first. He would smash the end so that the two go in each other and stand beneath the previous layer. In this way, all layers were joined together. Starting the job, the tailor would start from the bottom. Then he would add the body rows and sew them. For sewing the body row (fillets), he would keep the head of the last stems before the end somehow vertical and put it beneath them and twist it around. He would sew the stings with a wide distance. The tailor would repeat sewing for 15 to 29 times. The tailor would stretch the length to a desired size. After finishing the straw sewing of each pan of a scale, he would sew a piece of leather covering the pans. In the final stage, he would connect the pans to the side of the scale. The scale did not have a pointer. When weighing something, you had to hold the scale at level of your two hands or at the level of your chest. When the two pans would stay at the same level, you could see the weight. A scale was a part of household appliance. So it was an item of dowry for a girl when marrying.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 19 بهمن 1393-06:11 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد ( دفتر 4 ) 11- مسگری

 

11- مسگری :  برای ساخت ظروف مسی ورق مسی كه دركارخانه فشرده و پرس  می شد اول آن را با چكش نازك و آماده ی  استفاده می كردند . برای این كار چند نفر دور ورق می نشستند و دسته جمعی آن قدر به آن چكش می زدند ، تا نازكی آن به حد مطلوب برسد . مسگران دیگر این ورق ها را ازآن ها می خریدند و یك بار دیگر به اصطلاح "آتیش كاری "می كردند ؛ یعنی چكش می زدند   و ورق را نازك تر می كردند و با آن انواع ظروف را می ساختند . ظروفی كه می ساختند بعضی مثل تاس حمام یك تیكه بود . كماشدون یا”غلف “  (γelef) تا10 كیلویی آن را یك پارچه می ساختند به این ترتیب كه اول چكش می زدند ، و به شكل دوری( بشقاب ) در   می آوردند ، سپس روی سندان می گذاشتند ، وگود كرده تبدیل به كماجدان می كردند . ا ما كماجدان بزرگ یك پارچه نبود بدنه وكف آن را جداگانه می ساختند ، بعد آن دو را به هم جوش می دادند . بعضی ظروف مثل آفتابه 13 قطعه بودكه باید به هم جوش می دادند . برای جوش دادن از لحیم خاصی كه خودشان می ساختند ،  استفاده  می كردند  .

شیوه ی تهیه لحیم : لحیم را با روی و برنج خا لص می ساختند . روی خا لص  از  باطری ها ی فرسوده یا با ذوب كردن ظروف قدیمی و برنج خا لص مثل زنگ های شتری به دست می آوردند . ماده ی مذاب آن ها را مخلوط كرده در قالب می ریختند . این ماده حالت شیشه ای پیدا می كرد سپس آن را با چكش درهاون مخصوص می كوبیدند  . بعد با ا لك  می بیختند كه كاملاً نرم  شود  .

جوش كاری : برای جوش كاری لبه ی دو قطعه را دندانه دار می كردند كه به هم قفل شود. سپس پودر لحیم را در محلی كه می خواستند ، جوش بدهند ،              می پاشیدند و روی آن یك ماده ی  معدنی شبیه نشاسته به نام  "تنه كار"  ) (tanakâr  می ریختند و دركوره كه با دم و زغال غیچ كار می كرد  می گذاشتند . دركوره جوش ها آب می شد و همه جا را می گرفت . دوباره با چكش صاف می كردند و می سابیدند . این بهترین جوشكاری بود . درجوشكاری آفتابه هم كه از قطعات متعدد ساخته می شد ، فقط  برای جوش دادن بدنه اش كه دو تیكه بود از همین روش استفاده می كردند . ولی دستگیره و لوله نیازی به دندانه كاری نداشت . 

سفیدكاری  : ظروف مسی را بعد از ساخت سفید می كردند  به كسی كه مس را سفید می كرد " سفیدگر" یا".قلعی گر" (qaleygar) می گفتند . ظروفی مثل كاسه تمام سطوح داخلی وخارجی آن سفید می شد ؛ ولی دیگ وكماجدان و ظروف پخت و پز فقط سطح داخلی آن را سفید می كردند . بعضی ظروف مثل آفتابه فقط سطح خارجی آن سفید می شد .  ظروفی راكه مصارف خوراكی وپخت وپز داشت  حداقل سالی یك بار باید سفید می كردند ، موادلازم  برای سفیدكاری قلع و نشادر بود . نشادر را لای پنبه می كردند و به ظرف می مالیدند . نشادر ظرف را باحرارت خود داغ می كرد . وقتی دود از آن بلند می شد  زمان مالیدن قلع بود . ورق قلع را با دست روی ظرف می مالیدند و با پنبه به همه جای ظرف می كشیدند . قلع با حرارتی كه نشادر ایجاد كرده بود  ذوب می شد . با این حال برای این كه همه جای ظرف یك رنگ بشود ، ظرف را گرم  می كردند  ، بعد در آب می زدند ، سپس كمی خاكستر به آن می مالیدند كه برق بیفتد . بعد با كهنه ی تمیز خشك می كردند . برای سفید كردن ظروف كهنه و مصرف شده باید قبل از سفیدكاری "مس مالی"  كنند  تا    چربی های آن كاملاً پاك شود . برای این كار مقداری شن در ظرف می ریختند و یك قطعه تیماج روی آن  می انداختند . سپس در داخل ظرف روی تیماج می ایستادند و با چرخاندن كمر وچرخش نیم دایره ای پا ظرف را می سابیدند . این كاررا آن قدر ادامه می دادند ، تا ظرف مثل مرحله ی نوساز قرمز می شد بعد آن را سفید می كردند  .

 

11-cupper works: for fabrication of cupper appliance which was fabricated by pressing the metal sheet, at first the worker would make the plate thin and flat in order to be prepared and sent under the pressing. For this purpose, several workers would seat around the plate and hammer it as much to be thin enough and suitable for the purpose. Some other cupper smiths would buy the semi- fabricated plates and would fire and hammer it again. So the plate would become thin and then he would manufacture household appliance. Some of the fabricated appliance were made out of one piece of metal like the water bowl used in bathroom. Stew pans (skillets) or “komâšdun’ or ‘Yelef” were made out of also one piece plate. So that workers would hammer it first and would make it like a dish or ‘dowry’. Then they would put the dish on anvil and would deepen it to take the shape of  a stew-pan (or skillet). But a big stew pan was not made out of one piece. But rather the workers would make the body and the bottom separately. Then they would solder the two piece together. Some appliance were made  of even 13 pieces which were soldered one to each other. For welding, the cupper workers would use a special solder which they would make it themselves. 

The method of solder preparation: the solder was actually an alloy of zinc and pure brass. They would reuse the zinc which was incorporated in old used battries. Or they would aquire the metal by boiling old pots and appliance. The brass was also acquired by melting the camel bells. The melted alloy of the two metals was poured in a mould. The substance was in the shape of a crystal. Then the workers would strike it in a mortar and they would sift it with a fine hair sieve.

Welding: in order to join and weld two pieces of a metal, the edge of each piece was toothed and serrated in order to lock the two piece to each other. The welding powder was put on the spot of welding. They would use another substance which was called ‘tanakâr’ and would put the welded piece in an oven in which charcoals and ‘γič’ which was dried wild desert bushes were burned. The welding  melted down when fired in oven and it would cover everywhere. Then they would hammer it. In order to get flat and then it was pulverized. This was the best quality welding. In welding ewer, which was made of several pieces of cupper, the welding was used only for the main body which was made out of two pieces. But there was no need for the handle and the pipe to be serrated.

Whitening: the cupper appliances were whitened after fabrication. The main materials for whitening the cupper were tin and ammonium chloride (sol ammoniac). The ammonium chloride was put on a piece of cotton and someone would rob the metal by that piece of cotton. The ammonium chloride would intensify the temperature of the metal. When the smoke of ammonium chloride was emitted, tin layer was robed on the surface and the robbing by cotton would expand and spread the layer. The tin was melted down by the intensified temperature that was made by ammonium chloride. Anyhow, in order to have the tin layer cover everywhere on the surface and give a harmonized color, the metal pot was warmed and then put in cold water. Then some ash was put on the surface and a worker would rob the surface for shinning the tin. Then the surface was dried by a piece of cloth. For whitening of old used metal appliance, the cupper smith had to cover the appliance by robbing the cupper on the surface and cleaning the fat. So some sand was put on the metal pot, then a piece of leather was used to rob the surface and pulverize the metal pot by turning in a semi-circle turning and move of a worker, he would pulverize the metal so much and would continue the job so that the cupper look shinny as a new metal and then they would whiten the pot.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 21 آبان 1393-09:01 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد ( دفتر 4 )

 

9- خراطی : ابزار كار عمده­ی خراط به شرح زیر است :

1- 9- مته : ازا نواع  شماره های  5 ، 10 ،12و15 برای سوراخ كردن  وسایلی كه    می سازند كاربرد دارد   مته ها همه خشكه و از جنس فولاد است و اگر زمین بخورد ، می شكند . آهنگران این مته ها را از سوهان های كهنه و ازكار افتاده    می سازند . و آب دیده می كنند كه برنده و مقاوم باشد .    

2- 9- كارگاه : دستگاهی است كه از دو قطعه چوب كشویی ساخته شده و شامل اجزاء زیراست :

1- 2- 9- تخته كار گاه : تخته صافی است ، به عرض  50 سانتیمتر كه روی آن سوراخ های متعددی در فاصله یك سانتیمتری وجود دارد .

 2- 2- 9- روئونه (rowouna) : چوب باریك بلندی شبیه خط كش و متحرك است . طول دستگاه 20/1 و پهنای آن  20 سانتی متراست و دارای دو پایه است كه یكی    ثابت و دیگری متحرك است  . در سر هر پایه میله ی نوك تیز مثلثی شكل به نام  مرغك نصب شده است كه  قطعه ی ساخته شده را بین آن دو قرار داده و به ا ندازه ی  آن تنظیم و سپس با قرار دادن میخ درسوراخ خط كش پایه متحرك را ثابت می كنند تا قطعه به همان حال روی دستگاه تثبیت شود .  این وسیله بیشتر هنگام كاركردن با مته یا برای رنگ آمیزی و تراش مورد استفاده قرار می گیرد .

 3- 2- 9- پیشگاه : تخته خط كش مانند مكعب مستطیل است كه كاربردزیادی دارد  زیرا خراط در بسیاری از موارد باید هم زمان با چهار دست و پا كار كند . درچنین مواردی "پیشگاه "را به قطعه ی درحال ساخت تكیه می دهد و پاروی آن می گذارد در واقع هم نقش محافظ پا را دارد و هم تكیه گاهی است  برای دست ، در نگه داشتن ابزاری كه برای تراش و رنگ آمیزی و نظایر آن به كار می برد .

مواداولیه خراط چوب بید و نی است ، وی از رنگ های خودساخته برای رنگ آمیزی و تزیین دست ساخت های خود استفاده می كند . ماده ی اصلی رنگ درخراطی اشترك  است . كه برای آماده سازی آن اول یك روز اشترك را درآب می خیسانند ، بعد10 دقیقه روی آتش حرارت می دهند ، تا ذوب و تبدیل به شیره شود . سپس هررنگ كه می خواهند به آن اضافه می كنند ، مثلا برای رنگ سیاه دوده ی ساج ( تابه نان پزی ) به آن می افزایند ، وبرای اخرایی گِلِ سرخ یا اخرا به آن اضا فه می كنند .

10- حلاجی : یكی دیگر از تولیدات صنعتی میبد نخ است كه زنان با چرخ های دستی می رشتند كمتر خانه ای بود كه یك یا دو نفر ریسنده نداشته باشد حتی بافته های پنبه ای (زیلو و كرباس) صادرات عمده ی میبد را تشكیل می داد ، بیشتر پنبه ی مورد نیاز ریسندگی از تولیدات داخلی تأمین می شد . كه كیفیت آن بهتر از پنبه ی  وارداتی بود . برای حلاجی باید دو مرحله طی می شد

1-10- كروزه چینی : چون در مرحله ی كروزه رونی یا برداشت محصول پنبه آن را با غوزه از بوته جدا می كردند ، برای حلاجی مجبور بودند وش آن را با دست از غوزه جدا كنند كه به این عمل "كروزه چینی" می گفتند و یكی از سرگرمی های مطلوب برای دورهم نشینی وگپ زدن بود ، اگر صاحب آن یا یك نفر در این جمع قصه گو یا طنزپردازخوبی بود كه میبد از این دست آدم ها فراوان داشت . برای بچه ها نیز فرصت خوبی بودكه بنشینند و ساعاتی مجذوب شیرین كلامی بزرگترها شوند

2-10- دونه بری (duna bori) : یعنی جداكردن پنبه دانه از پنبه یا محلوج كردن وش كه یك حرفه ی مستقل بود و ابزاری به نام "چخ دونه بری" (čax- e – dunabori) داشت  شیوه ی كار با چرخ بدین گونه بود كه "دونه بر" دو زانو در مقابل چرخ می نشست . و وش را لای دو تیر قرار می داد و دستگیره ی چرخ را می چرخاند وش بین دو تیرچرخ كه تقریباً مماس با یكدیگر بود قرار می گرفت و چون فاصله ی دو تیر برای عبور پنبه دانه كافی نبود پنبه دانه از وش جدا شده به مقابل "دونه بر" می افتاد . محلوج آن نیز از بین دو تیر عبوركرده  به طرف دیگر چرخ بیرون می رفت .

3-10- پنبه كاركنی : ابزاركار پنبه زن كمان حلاجی و"چك " (čak) یا مشته بود ، پنبه زن روی زمین می نشست  زانوی چپ خود را عمود بر زمین قرار می داد ، و دست چپ را در دستگیره ی كمان می برد و دست دیگر را از بازو روی زانو می گذاشت وكمان را به گونه ای كه "رود" یا زه  آن به طرف دست راستش باشد نگه می داشت .  سپس رود را مماس با محلوج می گرفت و با مشته به رود می زد ، برای تبدیل محلوج به پنبه حد اقل باید 10 مشته بزند . كمتر از این بزند نا قص است و پنبه كیفیت خوبی نخواهد داشت . دهمین مشته را تك ضربی می زنند و پنبه را كنار می گذارند . هر دو سه كیلویی كه زدند ، آن را " نلته " (nalta) می كنند .  "نلته "گلوله های تخم مرغ شكلی است كه برای سهولت حمل و نقل می پیچند . برای پیچیدن آن میله دوكی شكل چوبی  در اندازه و شبیه وردنه در دست راست می گیرند و با دست چپ پنبه را دور آن می پیچند  قطر هر"نلته " حدود ده سانتی متراست . مشته ی حلاجی 3كیلو وزن دارد و هرچه سنگین تربا شد ، پنبه ی بیشتر ی می تواند بزند. حلاج معمولاً هنگام كار باید سنگی زیر پا بگذارد كه تعادلش را حفظ كند ؛ یا اگر مشته روی پایش خورد ، آسیب كمتری بر آن وارد شود ، گرچه از دهه ی چهل میبد دارای كارخانه ی  پنبه پاك كنی بود ، ولی حداقل تا نزدیك به یك دهه بعد از تأسیس كارخانه هنوز حلاج ها ترجیح می دادند ، با دست كروزه بچینند و برای تهیه ی محلوج از چرخ "دونه بری" استفاده كنند  زیرا به تجربه دریافته بودند كه با دستگاه  برقی پوست  غوزه  و پنبه دانه با محلوج  مخلوط و پنبه ی آن خراب می شود . یاد گرفتن حلاجی كاربسیاردشواری بود و به تمرین زیادی نیاز دا شت . نوآموز باید مدت ها تمرین می كرد ،  تا رگ آرنج را كه روی زا نو قرار می گرفت ، به          اصطلاح خواب رود ( رگ خشك شود نه اینكه از كار بیفتد ، بلكه عادت كند) كه وقتی دركار مجبور می شود ،  مدت طولانی كمان را در دست نگه دارد ،  دستش  خواب نرود  . در مراحل اولیه هم دست خیلی درد  می گیرد و هم كسی كه وارد نباشد ، مشته راروی انگشت پا می زند  .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 2 شهریور 1393-10:47 ب.ظ

چکیده ی دفتر چهارم "چهل گفتار در مردم شناسی میبد " (6) دنباله ی صابون پزی

برای پختن صابون پیه وتیزاب را در پاتیل  می ریزند و به نسبت هر یك من پیه یك پیت  آب شیرین به آن اضافه می كنند . محلول باید 18 ساعت بجوشانند ولی چون هرباركه به درجه جوش می رسد ،  سرریز می شود و ادامه ی كار مقدور نیست ، لذا عمل جوشاندن  را متوقف می كنند  و به اصطلاح "بچون"(bočun)  (دراصل به معنی آیش است ، ودراینجا یعنی به حال خود واگذاشتن تا هوا بخورد و سرد شود) می اندازند .  اجاق را خاموش می كنند  و روی پاتیل را می پوشانند ، و سه ساعت به همین حال باقی می گذارند ، تا سرد شود . در این فاصله" لا" یا به اصطلاح "لیتو"(litow) ته  نشین می كند كه آبكی و به رنگ زرد است . قبل از روشن كردن مجدد اجاق اول باید"لیتو"را تخلیه كنند . پس از این تخلیه دو باره آب شیرین با تیزاب در محلول می ریزند و اجاق را روشن می كنند. هربار سه ساعت وقت لازم است كه "لا "ته بكشد ( مواد زاید رسوب كند) وجرم ها ته نشین شود و سه  ساعت طول می كشد كه درجه به حد سرریز شدن برسد  . و این عمل خاموش و روشن كردن حد اقل سه تا چهار وگاهی 6 بار تكرار می شود. در مراحل آخركه صابون درحال رسیدن است ، ودیگر  "لیتو" ندارد   باید مرتب محلول را با آبگردان یا بیل به هم بزنند كه لك (lok) ( گلوله شدن ) نیفتد .

1-7- قالب ریزی : بعد از 18ساعت جوشاندن مایع صابون آماده قالب ریزی می شود  قالب در واقع كف همان كارگاه است كه سطح و دیوار آن را به ارتفاع 10تا15 سانتیمتر سیمان یا كاشی كرده اند و فضایی است كه درست در مقابل پاتیل قراردارد  لذا با كشیدن قامه پاتیل مایع صابون كف كارگاه راتا ارتفاعی كه برابر با قطر قالب صابون (  8 تا10سانتیمتر ) است می پوشاند

2-7- برش : پس ازگذشت یك شبانه روز مایع صابون كاملا سرد شده و می بندد به طوری كه  می توا نند روی آن راه بروند . لذا نخست با متر اندازه قالب ها ی مربع شكلی به ابعاد 40×40 را با زغال یا ماژیك خط كشی می كنند . سپس باكارد بزرگی آن ها را می برند و روز بعد آن ها را به پشت بام می برند و بار دیگر آن را به قطعات كوچك تر مستطیل شكل  به ابعاد  8 ×10 سانتیمتر یا 14 ×10 می برند و برای خشك شدن در معرض تابش آفتاب قرار می دهند

8- دباغی : در این صنعت پوست تبدیل به چرم و تیماج می شود . هرپوست برحسب مرغوبیت برای استفاده ی خاصی دباغی می كنند . مثلاً پوست گوسفند كه نرم و ملایم تر است برای كفش ، جلد قرآن ، كیف و پوست بز برای دوره (dowra) ( تعمیر پارگی گیوه) وكمرگیری گیوه ( نوار نازك چرمی كه برای استحكام به گیوه ی نو مخصوصاً گیوه شیرازی می دوختند) كفش و" نعلنگی" lengi)   (na (نعلین ) زنانه   دول (dul) (دلو) مقنی گری و امثال آن استفاده می شود .

شیوه ی تهیه تیماج : تیماج چرم دباغی شده ساده است كه به دو طریق تهیه  می شد یكی تیماج زاغی ( زاجی ) بود كه پوست را به مدت یك هفته شب ها درمخلوط زاج وآب نمك  می انداختند و صبح بیرون می آوردند و در طول روز در معرض هوا قرار  می دادند . بعد از طی این مرحله پوست با تیغه ی مخصوصی به نام "شبله "(šeble) می تراشیدند . نوع دوم "تیماج زردی"  بود كه  با همان روش پوست را به مدت یك هفته در مخلوط پودرپوست انار و نمك می انداختند .

چرم قرمز : برای تهیه ی چرم قرمز اول پوست گوسفند را به مدت یك هفته در پوست انار می گذاشتند  سپس  بیرون می آوردند  و به وسیله ی  "شبله "صاف كرده با فضله كبوتر و مازو و رناس (ریشه سابیده آن را) "ساغره چی" می كردند ؛ یعنی تركیب مزبور را مثل رنگ با دست به یك طرف پوست می مالیدند تا كاملاً جذب پوست و براق شود . این عمل نیزسه بار و در سه روز یك در میان تكرار می شد   . در مواردی كه مثل پوستین دوزی چرم به رنگ های مختلف مورد استفاده بود  با استفاده از موادگوناگون چرم رابه رنگ های مختلف رنگ آمیزی می كردند . مثلاً با مازو و چلغز ( čelγez) (فضله) كفتر رنگ قرمز سیر، با پوست انار رنگ زرد  با رناس قرمز روشن و با پوست گردو (منظورپوست سبزآن است ) رنگ طوسی به دست می آمد

 توله" یا سالامبو : كه روند تولید آن به شرح زیراست  :

1- آهك كردن :  پوست را روی زمین پهن می كنند ، و مقداری آهك آب شده روی قسمت داخلی وگوشت دار آن می ریزند و دو لایه پوست را  روی هم می اندازند .

2- پت كنی (pot kani) : روز بعد "پت" ( پشم یا مو) آن را كه بعد از آهك زدن به راحتی كنده  می شود  می كنند . پوست باقی مانده " توله" (tule) نام دارد

3- درآهك گذاشتن "توله": توله را درحوضچه های مخصوص به مدت یك هفته درآب آهك  می گذارند 

4- شستن توله :  بعد از یك هفته "توله" را از آب آهك بیرون می آورند و با آب    می شویند .  شستن آن كار بسیار سختی است ، زیرا باید با لگدكردن شستشو دهند . و باكارد زواید آن را  بتراشند . درپایان توله رابه نام سالامبو درجعبه های تخته سه لایی بسته بندی كرده به خارج صادر می كنند .

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 3 مرداد 1393-11:24 ب.ظ

چکیده ی دفتر چهارم "چهل گفتار درمردم شناسی میبد " (5)

6- نبات پزی . یكی دیگر از تولیدات كارگاه های قندسازی تهیه ی نبات بود كه برای پخت آن اول باید چاشنی نبات را می پختند  . چاشنی شیره  ای با غلظت زیادتر بود كه از شكر نرم یا به اصطلاح "گرد"می پختند . غلظت چاشنی نبات باید به حدی باشد  كه وقتی آن را با دو انگشت می گیرند  و انگشت ها را ازهم باز می كنند ، چاشنی به 7 تا 8 رشته نخ  شبیه نخ قرقره تقسیم شود كه نه بلند باشد و نه ملایم .

انواع نبات : نبات از لحاظ رنگ به دو نوع زرد و سفید تقسیم می شود. برای تهیه ی نبات سفید یا از شكر خوب می پزند كه نبات آن به خودی خود سفید است ، یا برای سفید شدن به آن جوهر قند می زنند ،  برای تهیه نبات نیاز به قالب نیست ، به همین دلیل نبات از لحاظ شكل هم متنوع  به نام های نبات پرده ،كاسه ی نبات وشاخ نبات  است .

نبات پرده وكاسه نبات : برای تهیه ی آن شیره ی نبات را در سینی های دیواره دار كه لبه ی آن 5 سانتیمتر بلندی و30 كیلو ظرفیت داشت می ریختند. بعد از سرد شدن روی آن پرده ای به قطر یك انگشت می بست كه زیر آن شیره و زیر شیره "نبات كاسه" بود ، بعد از سه روز پرده را سوراخ  می كردند ، شیره زیرآن بیرون  می آمد ، آن را به همین حال رها می كردند ، تاپرده كاملاً خشك شود، سپس پرده را از روی آن جمع می كردند و قسمت زیر آن كه كاسه نبات یا نبات معمولی بود .بیرون می آوردند ،  پرده نبات مرغوب ترین نوع نبات بود .

شاخ نبات : كه برای تهیه ی آن از پاتیل های كوچك استفاده می كردند . برای این منظور اول داخل پاتیل را با مقداری روغن ارده چرب می كردند ، و صدگرم خمیر دركف آن می ریختند و دور تا دورخمیر سیفال های (ساقه بوته گندم) گندم فرو می بردند ، سپس چاشنی نبات را در پاتیل می ریختند ، بلورهای نبات به   سیفال ها می چسبید و در قسمت رو نباتی شبیه شاخه ی درخت به نام" شاخ نبات" ساخته  می شد كه یكی از اقلام خوانچه عروس بود .

7- صابون پزی : مواد اولیه ی صابون سازی  پیه و استخوان است. استخوان را اول خردكرده درپاتیل جدا می پختند و روغن آن را می گرفتند و در پاتیل اصلی با پیه مخلوط می كردند. امروزه فقط از پیه و روغن فاسد صابون می پزند و از استخوان استفاده نمی كنند .روغن گوسفند نیز مناسب نیست زیرا پیه كه ماده ی اصلی صابون پزی است روغن را به خود نمی گیرد ؛ ا­لبته شهله و دنبه ی گوسفند قابل استفاده است . درصابون پزی سنتی تیزاب را خودشان تهیه می كردند  ، برای تهیه ی تیزاب ، از ماده ای به نام "كریو"(keryow) ( قلیا) استفاده می شد ، "كریو" ماده ی قلیایی بودكه در احمدآباد اردكان با سوزاندن بوته ی اشنان تهیه می شد. به شكل قلوه سنگ بود،كه آنرا كوبیده حبه می كردند ، و در بشكه ای می ریختند و با آهك مخلوط می كردند و به هم می زدند و دو روز به حال خود باقی می گذاشتند. املاح آن رسوب می كرد و آبی كه روی آن می ایستاد ، تیزاب بود ، آن را تخلیه می كردند و این بار مقداری آب شیرین روی آن می ریختند و به هم می زدند، پس از رسوب مجدد تیزاب آن را كه البته كیفیت مرحله ی اول را ندارد بر می داشتند و رسوبات آن كه"خرنه"(xarna) نام داشت و مثل گچ بود دور  می ریختند .  

 

Another product of the sugar workshops was “Nabât” for which the syrup was boiled at the first stage. The syrup was then in a higher density and viscosity made of a soft granular of the sugar powder. The viscosity of the syrup prepared for making sugar candy should be at a level that if we put fingers in the liquid and try to open the fingers, the syrup would tear out in 7-8 threads which are neither long nor short.

6-2: Different varieties of crystallized sugar candy (Nabât):

As far as the color is concerned, sugar candy is in two kinds of yellow and white. The white sugar candy is produced by boiling the sugar syrup by and mixing some sugar powder by which the produced sugar candy is naturally white. In order to have white sugar candy, workers would sometimes add some chemical additives to the sugar syrup. There is no need to pour the syrup in moulds. So the shape if formed naturally. The sugar candy produced is in different varieties of layer, bowl shaped and the branch shaped sugar candy.

6-3: Layer and bowl shaped sugar candy: in order to produce these two kinds, the sugar syrup is poured in trays with an edge of 5 cm. which have the capacity of 30 kilograms. When the syrup is cooled down, a layer of sugar candy is formed on the surface. A layer of one finger length would take form under which there is the sugar syrup in liquid and on the bottom the bowl shaped sugar candy would take form. After 3 days, the workers would make a hole on the surface layer, so the liquid syrup would exit. The sugar candy was then left as it was so the layer would dry out. Then, the surface layer was collected and the bottom layer which was a bowl shaped sugar candy was broken taken out. The surface layer of the sugar candy is the best quality “Nabât” or the sugar candy.

6-4: Branch Sugar Candy: for the time there were small cauldrons used for the branch sugar candy. For the purpose, first, some sesame oil was put on the bottom of the cauldron, then a paste was put at the bottom around which some stems of wheat were put. Then the syrup was poured in cauldron. The crystals were formed around the stems. On the surface of the syrup, a different kind of crystal would form which was used as an ornament of bride’s wedding napkin.

7-Soap Factory: the raw material for traditional soap factories were the bone and sheep suet fat. First, the bone was grinned and cooked in a cauldron separately. The fat of the bone was extracted, added and mixed to the suet fat in a different cauldron. Today soap is cooked out of oil and rotten suet fat which is the main material for soap cooking. But bone is not used in soap cooking anymore. Sheep oil is not suitable for cooking soap because the suet fat which is the main material does not absorb the oil. But a part of the suet fat called “šahla” which is the fat stuck to meat and the suet fat are suitable. In traditional factories, the nitric acid was produced locally. In order to produce nitric acid or “Tizâb” a material substance called “keryow” was used which is barilla alkali. The barilla alkali or Keryow is an alkaline substance which was produce by burning the bushes of “Eshnan” common soda plant in Ahmad Abad, a village nearby Ardakân. The ash of “Ešnân” was massed like a piece of stone which should be grinded in granular. The “Ešnân” granular powder was poured in barrel and it was mixed with lime and left aside for two days. The sediments were massed on the bottom. The water or the liquid on the sediments was the nitric acid. The nitric acid was evacuated and some water was added to it and mixed. Again some sediments gathered at the bottom. The acid was not in the first hand quality was used. The sediments like gypsum were called “Xarna” had no use and was taken away as rubbish.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 7 خرداد 1393-12:20 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد (چكیده ی دفتر 4 )

 

6-كارگاه های قندسازی  : در روش های سنتی برای تهیه ی قند برحسب نیاز ومیزان تولید حداقل مقدار دولنگه ( گونی) شكر در ظرف های مسی بزرگی به نام "پاتیل " می ریختند و با هیزم یا چراغ كوره حرارت می دادند  و حداقل سه ساعت می جوشاند ند ، تا زهم آن برود ، چون وقتی  جوش می آمد ، مقدارزیادی كف روی آن جمع می شد ، كه برای پیش گیری از سرریز شدن هر باركه به این مرحله       می رسید. مقداری آب در آن می ریختند ، كف ها  می بست ، وحالت لجن به خود می گرفت كه آن را جمع آوری  می كردند و چند سفیده ی تخم مرغ به محلول شكر می زدند ، تا جرم و آشغال موجود در شكر را به خود جذب كند ، این عمل تا    مرحله ی نهایی چند بار تكرار می شد  سپس شیره  را از صافی عبور می دادند ، تا كاملاً صاف شود . و مجدداً آن را در پاتیل می ریختند و به آن جوهر قند می زدند ، تا زردی شكر برطرف  وقند آن سفید شود . با این حال قند بی جوهر مرغوب تر وكیلویی دو تومان گران تر بود

1-6- قالب ریزی قند : برای ریختن شیره در قالب اول آن را میخ می كردند یعنی یك میخ را با پارچه ای  می پیچیدند  و در سر قالب كه سوراخ بود ، فرو می بردند كه وقتی چاشنی در آن می ریزند ، چون هنوز گرم بود و به ا صطلاح نبسته بود ، از آن   طرف بیرون نیاید .  بعدها استفاده از"چوئوش" (čowouš) رایج شد  این وسیله یك چهارچوب مشبك بود كه یك صفحه ی میخ كوبی شده در زیر آن با فاصله ی طول یك قالب قرار داشت به طوری كه هر میخ در مقابل هر شبكه و درمركز آن قرار      می گرفت  وقتی قالب ها را در شبكه چوئوش به گونه ای كه سر آن رو به پا یین باشد قرار می دادند ، میخ وارد سوراخ موجود در نوك قالب شده و راه خروج شیره از قالب را می گرفت ، در هوای زمستان 2تا5/2 و در تابستان5 تا 6 ساعت طول می كشید ، تا شیره در قالب سرد شود ، در این حال برای این كه شیره های اضافی از قند خارج سازند یك "چپی " (čapi) كه در واقع نوعی سینی سبدباف ( كه ازتركه اناریا درخت بید می بافتند ) بود داخل پاتیل با قطر كمتر می گذاشتند كه زیر آن خالی بماند ، بعد میخ قالب ها را می كشیدند  و قالب ها را به گونه ای كه سرآن ها به پایین بود ، در داخل پاتیل روی "چپی" كنار هم می چیدند  شیره ی اضافه  به تدریج از سوراخ نوك قالب بیرون آمده در پاتیل می ریخت . روز بعد با بیرون آمدن شیره از نوك قالب حد اقل نصف قند سفید می شد ،  برای گرفتن بقیه ی شیره ی اضافی قند كه حالا همه در نوك قند جمع شده بود ، قند را از قالب بیرون می آوردند ، و آن را كرباس پیچ  می كردند . كرباس به تدریج شیره ها را جذب می كرد و قند  كاملا سفید      می شد .  شیره هایی كه درپاتیل ریخته بود ، اگر بی جوهر بود  مجدداً  می جوشاندند  وآن را تبدیل به قند  می كردند . و این عمل چند بار تكرار می شد( یعنی شیره ای كه باز از قند همین شیره بیرون می آمد دوباره تبدیل به قند می شد) تا وقتی كه شیره كاملا زرد شده و   قا بلیت قند شدن خود را از دست بدهد . در مرحله ی آخر از آن نبات یا آب نبات تهیه می كردند . امروزه قا لب ها را در دستگاه برقی به نام  " سرا ندر پوش" كه صفحه ای گرد و متحرك است قرار می دهند كه با چرخش و نیروی گریز از مركز شیره ی قند را می كشد .

6-Sugar Factory Workshops: In traditional methods in supply of sugar was according to the need and the quantity of production. At least two bales of sugar were put in copper pots called “pâtil”. Workers would heat it the sugar melted in water by wood, bushes or they would put it on ovens at least for three hours, so that the unpleasant taste disappear. When the liquid reached the boiling degree, there would appear so much foam on the surface. They would pour some water on the liquid so the syrup not to overlap the pot. The foam would change to a muddy shape. They would collect the frozen foam and take it out. They would add the white portion of eggs to the liquid so that to absorb the extra germs. They would repeat this for several times. Then the liquid was filtered to get pure syrup. They would put it again in the pot and would add a chemical compound so that the yellow color disappear and get the white color. But anyway people would prefer a white sugar without the chemical additives and it was at least two Toomans per kilo more expensive in the market.

6.1-Moulding the sugar: In order to pour the syrup in conic moulds, the workers would put a nail at the head of cone mould. That is they would put a nail along with a piece of tissue to keep the hole at the head of the cone mould. If the hole was not fastened, the syrup was poured down when put in the mould. By fastening the hole, it would not pour down while it was still liquid. Later, the usage of “čowouš” was used. This was an instrument like a mosaic metal surface with nails on the surface. When the moulds were held on the surface each nail would enter the hole of one mould. Each nail was situated exactly where the mould was put. When the casts were laid down on the surface, each nail would enter the hole of the mould and that would fasten it. In a winter temperature, it would take 2- 2.5 hours and in the summer for at least 5-6 hours for the syrup to cool down and solidify as sugar. In order to take out the extra syrup from the of the moulds, the workers would use a “čapi” which was actually like a woven basket tray (woven stems of pomegranate or willow tree) were held in the pot ‘pâtil’ with a less diameter, so that a space would remain beneath . Then the workers would take out the nails from the moulds and would put the moulds somehow that the head were toward the down in the pot ‘pâtil’ on the ‘čapi’ side by side. The extra syrup would pour down gradually from the holes on the top of each mould and would pour down in the pot. The day after, by the syrup coming out of the moulds, the sugar was semi-whitened. In order to take the rest of the extra syrup out of the moulds, workers would put the sugar in pieces of a special canvas tissue or ‘Karbâs’ and fastened it. The tissue would absorb the syrup gradually. The sugar was now white completely. The syrup which poured down in the pot, if they had not added that chemical substance for whitening, they would boil it again in order to be poured in moulds as cone sugar. They would repeat the action several times ( that is the liquid coming out of each mould was put in the moulds again and again up till the time the liquid would change the color to yellow and then it was not possible to put in moulds for making sugar any more

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 14 فروردین 1393-12:45 ب.ظ

دنباله ی چکیده ی دفتر چهارم

4- مازاری : در مازاری یك سنگ خوابیده ( افقی) و دیگری عمود برآن نصب می شود  كه با محوری به حیوان می بندند ، و موادی را كه می خواهند ، به پودرتبدیل كنند ، اعم از برگ حنا ، رناس یاحتی سنگ گچ  زیرسنگ می ریزند ، كه باچرخش سنگ توسط حیوان تبدیل به پودر می شود. درمیبد دو نوع مازاری وجود داشت ،  گچ سابی كه سنگ گچ و رناس كوبی كه برگ رناس را تبدیل به پودر می كرد

5- عصاری : این صنعت نیز با دو شیوه كاركرد از دانه های روغنی شیره یا روغن    می گرفت

الف- نوعی خوراكی به نام ارده ازكنجد می گرفتند ، ساختار اصلی دستگاه ارده كشی نیز مثل آسیاب  و مازاری بود ، دراین دستگاه شتر سنگ را به چرخش وا می داشت . ماده ی خام ارده كنجد است ، كه پس از جدا كردن پوست و بودادن آن در دول عصاری که روی سنگ قرارداشت می ریختند ، محور سنگ راكه عمودی بود به وسیله ی  چوب دیگری كه به طور افقی به آن بسته بودند به نواری پارچه ای كه به شانه ی شتر می افتاد ، وبا دو زنجیر درطرفین بدن حیوان به وسیله ی دیگری می بستند، وشتر با چشمان بسته ( برای اینكه شتر دچارسرگیجه نشود چشمانش رابا چشم بنده مخصوص می بستند ) حول محورسنگ می چرخید  ، باحركت شتر سنگ می چرخید ، و"دول" (dul ) پر ازكنجد كه روی آن بود می چرخید و تكان  می خورد ، كنجد داخل آن از طریق ناودانكی كه در زیر"دول "قراداشت به حفره ی سنگ هدایت     می شد  و ازآنجا به زیرسنگ  می رفت ، و تبدیل به ارده می شد

ب- روغنگری : دركارگاه روغنگری اول با آسیاب مخصوصی دانه های روغنی را دو نیمه می كردند ،  این  آسیاب ساختاری  شبیه آسیاب آبی داشت ، با این تفاوت كه نیروی محركه ی آن انسانی بود ، چرخی  شبیه چرخ چاه در اندازه ی كوچك تر با 8 پره داشت كه برای چرخاندن آن یك نفر روی سكویی كه مثل صندلی در مقابل چرخ قرارداشت  می نشست ، و دوپا را بالا می آورد ، و روی میله هایی كه حد فاصل پره ها قرارداشت ، می گذاشت ، با یك پا میله ی اول و با پای دیگر میله بعدی چرخ را پایین می آورد ، با تكرار این عمل و هر دفعه با تعویض جای پا با سرعت چرخ را به حركت در می آورد ، نیروی چرخش از طریق محور افقی  با دوچرخ دنده چوبی به محورسنگ  منتقل می شد  و د ا نه را خرد می كرد . برای تهیه ی روغن ازاین دانه ها آن را در ظرف دیگری به نام جوغن (juγan) می ریختند جوغن  ظرف مخروطی شكل چوبی  شبیه لیوان بود  كه قطر دهانه ی آن یك تا5/1متر و ارتفاع آن نیز حدود یك ونیم متر بود  جنس بدنه آن از چوب زردآلو بود كه الوارگونه بریده ولبه های آن را یكی از پشت و یكی از رو برش داده و دو به دو روی هم جفت كرده و با تسمه نوار فلزی محكم به هم بسته بودند . دركف جوغن نیز ظرف چوبی توخالی دیگری در اندازه ی یك پیت كوچك تعبیه شده بود كه  از"گرنجه"(gerenja) ( محل اتصال شاخه به تنه كه محكم ترین قسمت تنه است) تنه ی درخت ساخته شده بود تا استحكام بیشتری داشته باشد.  درداخل جوغن  تیر چوبی  قطوری به درازای دو متر قرار داشت كه یك سر آن دارای برجستگی مكعب شكل و سر دیگر آن باریك بود ؛ سر مكعب شكل تیر در داخل محفظه ی كاسه مانند جوغن و سر باریك آن به چوب  دیگری به نام دكل الصاق شده بود ، دكل نیز به دو چوبی شبیه نردبان به نام "بربنده" (barbanda) كه در طرفین بدن گاو بسته شده بود متصل بود . جوغن را تا نیمه ی بیشتر از دانه های روغنی پر می كردند ؛ مقداری آب نمك و پوسته ی پنبه دانه را به آن می افزودند دو چشم گاو را مثل شتر و به همان دلیل با چشم بندهای مخصوص می بستند  و آن را وادار به حركت حول محور جوغن می كردند ، روی تخته ی بربنده كه در پشت گاو قرار داشت  چند وزنه سنگین قرار می دادند كه موجب می شد ، دگل به طرف پایین كشیده شده بر تیر داخل جوغن فشار وارد آورد و در نهایت این فشار به دانه های روغنی داخل جوغن منتقل شده روغن آن بیرون می آمد و در فضای كاسه مانند ته جوغن جمع می شد كه در پایان كار تخلیه می كردند

 

4-Powdering Industry or “Mâzâri”: in Mâzâries a stone layer is laid down horizontally and there is second one in a position vertical to the first. The two are rolled around by animal force. The two stones grind the materials that are used in powder like Hanna leaves, madder leaves  or even gypsum stone which are put under the rolling wheels so that by rolling the stones by the animal grind the material in powder. There were two different kinds of Mâzâris in Meibod. One for milling gypsum and the other for madder leaves.

 

5- Extraction industry (Assâri): the industry in two different style would extract oil or a milky liquid out of oil seeds.

5.1- There is a oil extract out of sesame seeds called “Ardah” for which the mill was similar to the other mills and mâzâris. In the factory, a camel would run the stone mill. The raw material for “Ardah” is sesame seeds which is first grilled, cleaned, sliced and finally put in pots called “dul”s which were fastened and located on the mill stone. The stones were one horizontal and the other in vertical position. The first is laid down on the ground. One end of the vertical sector is tied to it and the other end is fastened by a ribbon called “ barbanda”. A “Barbanda is a strip of tissue in width of 20 cm and the length of 30-40  cm. fastened on the shoulder of the camel. The ‘Barbanda’ is fastened to the horizontal axis on two side of the body of the animal. Then the eyes of the animal are covered by a special cover or lid, (so that the camel does not get dizzy when turning around the mill) and the camel was forced to turn around the vertical axis of the stone. By the movements of the camel, the stone was run and the ‘dul’ which was full of sesame seeds was fastened  to the axis and was shaken  and by which some seed would pour down  gradually trough a drainage  pipe led beneath the stone . The extract called “Ardah” would come out the mill and would pour down in a pot to be emptied later.

5.2- An Oil Extraction Workshop: At first the oil seeds were broken to two halves. The mill was systematically similar to a water mill with such a difference that the power used there was the man power. There was a wheel similar to the mill wheel with 8 paddles. In order to run the mill, a person would sit on a platform in front of the wheel. He would bring his feet up and would push the rods of each paddle by force. He would move the wheel by his first foot on the paddle and the second foot on the next. He would repeat the action and by changing his feet, he would run the wheel around. His power is transferred to the axis of the stone through the horizontal axis with the two wooden teeth wheel and he would smash the seeds. In order to prepare the oil that was poured in a pot called ‘juγan’ on which there was a conic shaped wooden pot, similar to a glass and the opening of which was in a diameter of 1-1.5 meter and the height of same. The wood used was from body of an apricot tree which was cut in lumbers.  The hedge of each lumber was cut from the front. The other was from back side and arranged, joined and fastened together with metal belts. At the bottom of the ‘juyan’, there was another hollow wooden pot in the size of a small tin which was made out of a part of tree where a stem is branched out and which is usually the stiff part of the wood. This selection was made to have more stiffness. In the ‘juγan’, there was a strong wood stick in about two meters, on head of which there was a cubic shape and the other was narrow. The cubic shape head was held in the wooden pot ‘juγan’, and the narrow head was joined to a raft. The raft was joined to two other wood sticks like a ladder named “barbanda” fastened on both sides to a cow. The ‘juγan’ was semi-filled by oil seeds. Some salty water and layers of cotton seed were added. The eyes of the cow were again covered by a similar eye cover like of the camel for the same reason. The cow was forced to move round the ‘juγan’ axis. On the wood held on the back of the cow, a few weights were also put in order to pull down the rafts and put the pressure on the stick held inside the juγan. The pressure would come on the oil seeds finally which are smashed. The oil extract would come out and pour down to the bottom of the juγan and is evacuated at the end of the job.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 29 بهمن 1392-08:50 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار درمردم شناسی میبد ( دفتر چهارم )

روش كار :  برای رنگ كردن نخ اول  باید آن را خیس كنند برای این منظور نخست باید كلاف ها را زنجیر كنند ، یعنی دو لایه آن را از یكدیگر عبور داده به صورت یك رشته زنجیر  آن ها را  به هم متصل كنند و در حوضچه ی مخصوص نم بیندازند . در آب حوضچه مقدار كمی آبكو ( مایع نرم كننده شبیه ریكا ساخت آلمان  كه نوع ایرانی آن به صابون معروف است) در نخ می زنند   تا زودتر خیس شود . در قدیم اول درهمان حوضچه كلاف را لگد می كردند سپس آن را از آب بیرون آورده ، روی تخته سنگی به نام "سل "(sel)كه در ارتفاع یك متری كار گذاشته شده بود    می انداختند ؛ سپس دو نفر كنار هم می ایستادند  و با وسیله ی  چوبی زوزنقه شكلی به نام "كتك"  (kotak)  كه دسته ای به طول حدود40 سانتیمتر داشت كلاف ها را به اصطلاح كتك می كردند ، یعنی به آن ضربه می زدند تا كاملاً خیس شود ، زیرا اگر حتی یك نخ آن خشك بماند رنگ به خود نمی گیرد ، بعد از آن كه از خیس شدن كامل كلاف ها مطمئن شدند ، آن ها را به چوب مخصوص كه در دیوار تعبیه شده بود می آویختند   ، و چوب كوتاهی به بلندی  50 سانتیمر به نام " پیچونه " راداخل كلاف ها  انداخته و باچرخش پروانه ای  می پیچید ند  ، سر دیگر كلاف را نیز به همین ترتیب می پیچاندند  ، تا آب آن كاملاً گرفته شود ،  امروزه همه این عملیات به وسیله ی دستگاه های خودكار انجام می شود 

ازدیگر صنایع سنتی میبد صنایع سنگ ابزاری به شرح زیربود :

3- آسیاب : درمیبد نیروی محركه آسیا آب قنات بود( درجنوب ایران منبع تأمین این نیروآب رودخانه ودر شرق ایران باد بود ، كه نمونه مشهورآن آسیاب های شوشتر وآسیاب های بادی خواف است )  ، برای استفاده ازآب قنات لازم بود ، راه كاری برای افزایش نیروی آب به كاربسته شود  و این كار از طریق انباشت آب میسربود ، برای این منظوردر مسیر قنات تنوره  ای به شكل مخروط وارونه و به عمق 5 تا18 متر برحسب شرایط قنات حفر می شد ، تنوره خروجی بسیارتنگی  به نام" نوچنگك"  nowčangok)= (تنبوشه ) داشت  كه قطر دهانه ی آن برابر با پهنای سه انگشت میانی چسبیده به هم بود ،  لذا آب با فشار زیادی ازآن خارج شده به روی  پروانه های چرخ آسیاب می ریخت  ، وآن را می چر خاند

 مكان آسیاب : حداقل آبی كه می تواند ، یك سنگ آسیاب را بچرخاند ، به واحد محلی میبد بیست" قفیز" (qafiz)  است . در مواردی كه آب قنات بیش ازاین بود ، یا آسیاب دو سنگه می ساختند ، یا همه ی آب را به آسیاب نمی بستند ، آسیاب معمولاً در محلی كه قنات به اصطلاخ" رخت" (rext)  ( پیداشدن اختلاف سطح ناگهانی به طور طبیعی یا مصنوعی ) داشت ، یادرمظهرقنات هایی كه قصد انتقال آن به روستای دیگر داشتند  و مجبور بودند آب را مجدداً ازسطح به عمق ببرند ، ساخته می شد  بااین ترتیب  تنوره ها همیشه در سطح زمین قرارداشت  جز در یك مورد استثنایی در مسیرقنات قطب آباد میبد كه قبل از روآمدن قنات درعمق حدود 40 متری  زمین دو تنوره به عمق 5 تا 7 متر حفركرده آسیابی  ساخته اند که به "آسیاب دوسنگی" معروف است . این آسیاب از نمونه های استثنایی و منحصر به فردآسیاب هایی است كه با آب قنات می چرخیده است

 

The instruction: In order to dye a thread, we should first wet the skein. So the skeins are joined to each other like a chain. That is the two layers of each are woven with each other and are joined together like a chain. They are put in a pool in order to humidify the skeins. In old time, after humidifying the skeins, the workers would walk and strike on them . They would bring them out in order to be laid down on stone layers called ‘sel’ in an altitude of about a meter high. The two worker would bit the skeins with a trapezoid shaped wood called” Kotak” which had a handle of about 40 cm. The workers would bit the skeins so that they get all wet. Why that if even one single string remain dry, that would not absorb the dye. When the workers got assured that the moisture has penetrated in all the skeins, they would hang them on piece of wood which was hanged on wall. Then, they would use a small twig of 50 cm called “pičuna” inside each skein, they would turn it around a butterfly shape, they would turn the other head of skein likewise around, so that to get the water out. Today all the process goes through automatic machines.

3- Mills: In Meibod, the energy source of a meal was the water which was from a subterranean water (Kanât). While the power source was river water in the South and the wind was source in the east, some good examples of these mills are found in Watermills of šuštar and âsbâds in xâf. In order to use the subterranean water, it was required to increase intensity of the power of the water. So the water was manipulated in a pool. So a kind of cylinder shape well like an inverse cone was dug out with a depth of 5-18 meters, in relation to the condition of the subterranean channel. This cylinder shaped well had a narrow neck called ‘nowčengok’ (or Tanbuša) that the diameter of which was equal to the width of three middle fingers. The water would pour on the mill transformer with a high pressure on the ring of mill and it would move the pinwheel.

The location:

The minimum water that can run a mill stone, according to a local unit of measurement is 20 “qafiz”, a unit of measurement which is equal to one liter per second. In cases that the subterranean water was excessive to that amount, there was a double stone mill constructed or they would just use a portion of the water. A mill was built usually where a sub-terrain channel had a rext (that is the emergence of a difference in natural or artificial eventual altitude. Or they would not use all amount of river or at the emergence of sub-terrain water or at the very emergence of water from the sub terrain channel or the emergence of the sub terrain channels through which the water was moved to another village and there was a necessity to send the water again from the surface to the depth. So to say, the stock-holes  were always on the ground surface except in a case in along the way of the sub terrain channel. Like in  Qotb abad, there is a sub terrain in the suburb of Meibod that before coming to the surface, there were two sub terrain well that was located in about 40 meters with the depth of 5-7 meters and would end to mill in the depth of 40 meters, there were two stone mill which is famous as ”two stone mills”. That is unique exceptional mills  which were run by the Kanat or subterranean water.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 21 دی 1392-11:11 ق.ظ

چکیده ی چهل گفتار درمردم شناسی میبد (چكیده ی دفتر 4 )

دفتر 4 دنباله ­ی 18گفتار قبلی ( نك . چكیده ی دفتر2و3 ) است و در برگیرنده ی 6 گفتار دیگر در موضوعات زیر است

دفترچهارم

 

گفتار نوزدهم : صنایع كهن میبد (حرفه­ها وپیشه­ها )

40

گفتار بیستم : كویتی­ها (مهاجرت و مهاجرین فصلی  )

134

گفتار بیست و یكم : مالكیت وحقوق عرفی

182

گفتار بیست و دوم: پزشكی سنتی و عامیانه

368

گفتار بیست و سوم: واحدهای اندازه گیری، گاهشماری

525

گفتار بیست و چهارم : مكتب و مدرسه  

552

 در ذیل چکیده ی فارسی و انگلیسی گفتارهای مزبور می آورم

گفتار 19

در این گفتار صحبت از صنایع كهن بومی است  میبد در دوره ی رونق كشاورزی ویژگی یك جامعه صنعتگر و كشاورز سنتی را توأمان داشت و تقریباً بیشتر صنایع وابسته به كشاورزی مثل صنایع بافندگی  ( شامل: كرباس بافی، شعربافی ، زیلوبافی، پلاس بافی ، قالی بافی) موتابی ،  سفالگری، مازاری  ، صابون پزی ، دباغی و صنایع خوراكی مثل عصاری و ارده كشی ، کارگاه های قندسازی دارای رونق قابل توجهی بود، قدمت این صنایع از نوع ابزارآن مشخص است كه در مواردی هنوز از كهن ترین ابزار دست ساخت انسان یعنی ابزارهای سنگی استفاده می شود ، ابزاری كه در واقع مبدل نیرو هستند.منبع تولیدنیرو در صنایع سنگ ابزاری  آب ( آسیاب) انسان (سفالگری )و حیوان (مازاری و بقیه ) بوده  است

1- سبدبافی: از ابتدایی ترین  صنایع بشر است كه مواد اولیه ی آن در طبیعت وجود داشته است ، و قدمت آن به قبل از سفالگری می ر سد . برای سبدبافی نخست درفصل پاییز بعد از ریختن برگ درختان انار یا بید ، تركه ی درخت را می برند ، و با كارد یا چاقو ی مخصوص خار و  زواید آن را  می تراشند تا تركه كاملاً صاف شود ، و برای اینكه ضخامت تقریبا یك سانی داشته باشد  ، نوك آن را كه نازك تر است  می برند .  سپس تركه ها را به نسبت نازك یا كلفت بودن به دو دسته ی 16  تا20 تایی  تقسیم   می كنند  ، با تركه ی انار چون بلندتراست سبدهای بزرگ می بافند ، ولی با تركه ی بید سبدهای ظریف كه بیشتر برای حمل میوه به كار می رود ، بافته می شود ، سبد نیز مثل هر بافته ی دیگر شامل تار و پود است ، و تارها دراین بافته هم دقیقاً مثل دیگر دستبا فته ها نقش نگهدارنده ی پود را دارند و به همان شكل عمودی در متن كار قرار می گیرند 

2- رنگرزی : در قدیم رنگرزی بیشتر با رنگ های طبیعی انجام می شد ،  مثلاً برای رنگ قرمز رناس را  می جوشاندند ، و كلاف را داخل آن قرار می دادند و برای رنگ كرم و رنگ مله (malla) كه زردخوش رنگ و شفاف است كلاف را درآب و پوست گردو به مدت طولانی می جوشاندند  مهمترین رنگ در رنگرزی آبی خمره ای بود ، كه مصرف مهمی در بافندگی داشت ، این رنگ در بافت زیلو ی مساجد به كار می رفت  رنگرزی آن به این ترتیب بود كه خمره ای را داخل زمین كار می گذاشتند ،  و مخلوط آب و نیل رادر آن  می ریختند چون این رنگ باید كاملاً تمیز و زلال باشد  كلاف ها ی یك بخچه را یكی یكی  در پاتیل رنگ  قرار می داد ند ، درجه ی حرارت آب هم باید50 درجه باشد ، و حدود 24 تا 48 ساعت  كلاف ها به همین حال در رنگ باقی  بماند . امروزه هرچند از رنگ آماده و شیمیایی كارخانه ها  استفاده می شود و حتی از این رنگ ها هم به طور مستقیم استفاده نمی شود بلكه در میزان تركیب آن دخل و تصرف می كنند و از طریق آزمون و خطا رنگ دلخواه خود را به دست می آورند . برای بالابردن  كیفیت رنگ معمولاً چندرنگ  با مارك های مختلف را به طور تجربی مخلوط  می كنند  چون رنگرزی به روش سنتی است اگر بخواهند از رنگ های درجه ی یك مثلاً آلمانی استفاده كنند قادر به كنترل آن نیستند ، و اگر تنها رنگ چینی به كار ببرند ضعیف است و كیفیت خوبی ندارد بنا براین برای رنگ مثلاً قرمز كه رنگ اصلی و خالص است ، 7تا8 رقم قرمز قوی و ضعیف ساخت كارخانه های مختلف رابا هم تركیب می كنند  تا رنگی با كیفیت خوب و قابل كنترل به دست آورند برای دست یافتن به رنگ مطلوب در مرحله ی اول رنگ تركیبی را در پاتیل می ریزند  و چند كلاف را رنگ می كنند   اگر مناسب نبود ، مقدار تركیبات را آن قدر كم و زیاد می كنند تا رنگ دل خواه به دست آید ،  در پایان كلاف هایی راكه در اول پاتیل رنگ كرده بودند   به اصطلاح  " برگردون "می شود ، یعنی  یك بار دیگر رنگ  می كنند  تا با بقیه هم رنگ شود

 

The Fourth Chapter

 

 

Summary of the articles from chapter 4

 

Book 4 and following the 18 previous topics (look at summary of chapters 2&3) also include 6 other topics (19-24). The annex  is discussed on following subjects:

 

Topic 19

 

Under this topic, the article is about the ancient domestic industries. Meibod had all the characteristics of both an industrial and a traditional agricultural society. Most of the industries were highly dependant  on agriculture, like cotton weaving and hand weaving cloths. (e.g. Karbâs weaving, hair weaving (ša’r bâfi), Pile-less carpet weaving (Ziloo bâfi, Pelâs bafi) , pottery, extraction industries (Mâzâri), Soap industry, leather processing and food industries like extraction industries like sesame oil and other extractions, among  all, sugar and crystal sugar industries enjoyed a good market. The age of such industries are recognized by the kind of tools and machinery used. There are some very old styles of production and the instruments or hand tools like water stone mills are still in use. The tools were in fact a power convertor. The power source in stone tools water mills was water (mills), man power (pottery) and animals (seed mills and the like).

1-Basket weaving: basket weaving is among the primary man fabricated industries. The first materials were available in nature.  The industry is older than pottery. In order to prepare the first materials for basket weaving, people use to cut twigs of pomegranate or willow trees after the leaves were down in autumn.  They would cut the thorns and the extra sub twigs from the main twig by a particular knife or saw so that the stem get clean and net. In order to have a fixed amount of thickness, the artisan would cut the upper head of the twig. Then he would divide the twigs in two groups of 16 and 20. By pomegranate twigs, as far as the twigs are long, the artisan could weave big baskets. But by willow twigs he would weave small and delicate baskets  for carrying fruits. Baskets, like any other woven products are composed of warp and woof. The warps are like in other products, the holders of the woofs. They are used in perpendicularly in the text of the work.

2- Dyeing

Dyes were made by natural materials and substance in old time. In order to have the red color, the artisan would boil the leaved of madder and would put the skein. In order to have the cream color and malla which is a beautiful bright yellow color, they would boil the skein in water and walnut tree skin. The most important color is crock blue which was vastly used in weaving. The dye was used in weaving in a kind of cotton rug which would cover the ground floor of the mosques. The dyeing of such a rug was so that the artisan would put a crock in the ground and he would pour a solution of blue dye and water. As far as the dye should be clean and bright, the artisan would put the skeins of a boundless in a caldron of dye. The temperature should be fixed at 50 centigrade degree. The skeins would remain in the solution for about 24-48 hours. Although today the synthetic chemical dyes are used, as far as the dyeing is done in a traditional way, even if they wish to use German first grade chemical dyes, they can not control it. Using Chinese qualities are weak and they do not have a good quality. So they change the amount of the ingredients and try to provide the favorite color by testing and experience. In order to ameliorate the quality of colors, they would mix several different brand dyes experimentally. That is to say, for example, for the red which is a major pure color, they would mix 7-8 different brand dyes from different brands in order to prepare a good desired high quality color. In order to obtain a favorite color, they would put the composite dye in a caldron and put a few skeins in it for dyeing. If they do not obtain the desired color, they would change the amount of the ingredients so that to provide the favorite color. Finally, the skeins that have been dyed in the first stage in the caldron, would be turned over, reversed, and dyed again in order to be dyed all in the same color.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 4 آبان 1392-04:25 ب.ظ

نگاره های سفالگری ( بخش آخر )

ظروف سفالی میبد نیز نزدیك به 70 نوع نقش و نگار دارد ، خانم سان لیور استاد مردم شناسی دانشگاه نیوكاسل سویس كه در سال 1345 (1977) تز دكترای خود را به نام    “ جماعت كوزه گران“ در مورد سفالگری میبد نوشته است بیش از 62 نوع آن را همراه باطرح دركتاب خود آورده و برحسب نوع شكل به نگاره های هندسی ،گیاهی، میوه ها، حیوانات و طبیعت طبقه بندی كرده است، نقش ظروف كباره  بسیار محدود است، مثلاً در نگارگری كوزه تنها  از نقشی به نام"پنجگ "( panjog) استفاده می شود كه شبیه موج آب است كه قبلاً با سوزن می كشیدند و اكنون با وسیله ای شبیه شانه آن را می كشند ، به همین دلیل به این نقش “ شونه “ می گویند این خطوط پیچ درپیچ مارگونه علاوه بر القاء جریان آب می تواند بازمانده از نقش مار هم باشد كه مظهر باروری و در مواردی نماینده ی آب های زیرزمینی است ، نگاره های كاسه ی كباره نیز به “كفترگ“ (kaftarog) (كبوتر) و “چغورگ“o γurog) (گنجشگ ) محدود می شود  اما ظروف“ نانی“ گاه چنان پر نقش  است كه همه ی سطح داخل و خارج ظرف را می پوشاند، این نقش ها بیشتر از گیاه و حیوان و مرغ و ماهی و بخصوص خورشید خانم است كه در سال های اخیر به عنوان وجه مشخصه ی سفال میبد مطرح شده است ، نگاره ی “خورشید خانم“ معمولاً در داخل و در قسمت وسط ظرف نقش می بندد كه گاه تنها و زمانی محاط در نقش های دیگر است . این نگاره تصویر زنی است كه هفت یا هشت اشعه فروزان برگرد سرش پرتو افكنده است، و یك نگاره ی باستانی است كه در روی بعضی آثار به جامانده از پیش از میلاد نیز مشاهده می شود، با تأسیس كارخانه ی چینی سازی بسیاری از نگاره های سفال و“نانی“ توسط نقش پردازان سابق به ظروف چینی منتقل شد،البته بااستفاده از ابزار و مواد جدید،اما امروزه این نگاره ها به تبعیت از سلیقه ی بازار دایم در تغییر است“ و روز به روز از بار فرهنگی آن كم می شود

 

. Sanliver , professor of Anthropology in university of New Castle in Switzerland , in 1977 wrote her P.H.D. thesis about pottery in Meybod . She has mentioned more than 62 Kinds of pots with their design in her book and classified them in to images of geometry , plants  fruits , animals and nature . The patterns of “ Kebareh” weares are very limited . They are painted with a pattern called “ Panjog” which is like waves . This pattern was used to be drawn with a needle but nowadays it is drawn with a comb like brush . This pattern , besides suggesting water current , can be a pattern of snakes , which are the symbol of fertility and some times under ground water sources . Images of bowls of “ Kebareh” are limited to “Kaftarog” and “Choghurog” , but “ Nani” wares are full of images which some times cover all of the ware outside and inside .

These images are more of plants , animals , chickens fishes and the sun . The sun image , in particular , has become the symbol of Meybod’s pottery recently . It is usually placed in side and in the center of the ware and occasionally is used around other images . The sun is a picture of a woman with 7 or 8 burning rays around . It is an ancient image which is found on some works belong to B. C . era . By stablishment of percelaine factories , most of these images from pottery and Nani were transfered to porcelaine , of course by using new tools and materials . Nowadays , these images are being changed constantly to satisfy the market taste and they are losing their cultural Heritage .

 

منابع

- آلن گربران ، 1382، ژان شوالیه، فرهنگ نمادها ، ترجمه و تحقیق سودابه فضایلی، جیحون، جلد سوم ، تهران

- هال ، 1380 ، جیمز ، فرهنگ نگاره ای نمادها در هنر شرق و غرب ، ترجمه رقیه بهزادی ، فرهنگ معاصر ، تهران

centlivresDemont.Michelive.un ecommunateDe potiers EnIran lecenterDeMeybod universiteDe              

(neuchasel 1977  

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 6 شهریور 1392-09:16 ب.ظ

نقش ونگاره های عامیانه(دستبافته ها، معماری ،سفالگری )

موتیف های زیلو به دلیل اهمیت اقتصادی قابل توجهی كه داشته است  ،یكی از عرصه های  نمود ذوقی و هنری  میبدی هاست ،گرچه بیشتر نگاره های زیلو نقش های شناخته شده ای است كه ریشه درفرهنگ  باستانی دارد ، اما بسیاری از این نگاره ها همراه و همگام با تحولات اجتماعی رنگ عوض كرده و حامل پیام هنری عصر خود شده اند ،مثلاً نقش “ تالگ“ یادآور حوض های مستطیل شكلی است كه یكی از ویژگی های معماری سنتی یزد و میبد است.نقش “ سروگ“ در رابطه با قداست سرو است .سرو به خاطر همیشه سبز بودنش تقریباً در تمام مذاهب باستانی از قداست و حرمت برخوردار بوده و سمبل جاودانگی محسوب می شده است. در آیین های مذهبی نیز سرو نقش نمادین دارد، اسكلت چوبی بزرگی به نام “نقل“(نخل) كه هنوز در خیلی از شهرهای ایران منجمله میبد به نام محفه یا تابوت امام حسین (ع) در ایام عاشورا حركت می دهند به روایتی مقطعی از بلندترین قسمت سرو است، حتی یكی از اجزاء تزیینی آن، سبر (s a br) نام دارد كه مقلوب سرو است.نقش “گره “كه با نقش محرابی همراه است رنگ و بوی مذهبی دارد و برای اماكن مذهبی بافته می شود . نقشمایه ­ی كلید و گره نیز همان گردونه­ی خورشید یا خورشید آریایی است كه به نظر محققین «در هنر ایران بعد از اسلام با خط كوفی درهم می آمیزد و متنوع ترین و بدیع ترین شبكه های نقش پردازی را پدیدار می كند شایان ذكر است كه نقش های گره، كلید و سرو اختصاصاً برای زیلوی مساجد و اماكن متبركه بافته می شد، حتی در معماری مذهبی نقش گره و كلید جایگاه ویژه ای دارد پوشش سطح خارجی گنبد مساجد و“ تنوره“­ی آب انبارها شبكه های در و پنجره مساجد و نخل و ضریح امامزاده ها نیز از چنین نقشی شكل گرفته است.

چپ راسگ یاگردونه : نگاره ای شبیه صلیب شکسته است برای همه شگفت انگیز است که صلیب شکسته با زیلو چه نسبتی دارد  "چپ راس" درفرهنگ واژگان میبد به معنی قلاب دو سر است كه برگشتگی دو سر آن در جهت خلاف یكدیگر است ، این نگاره كه در سال های اخیر به گردونه  شهرت یافته است همان سواستیكه یكی از نمادهای رایج باستانی است و“ از آسیای دور تا امریكای مركزی در مغولستان ، هند و اروپای شمالی می بینیم . هیتلر آن را برای نشانه ی حزب خود انتخاب کرد  سواستیكه از صلیبی ساخته شده كه هرجناح آن مانندجهت حركت و بردارها جهت دورانی دایره را تعیین می كند، ارزش عددی سواستیكه چهار ضربدر چهار یعنی 16 است، این عدد نشانه ی پیشرفت قوی واقعیت یا جهان است پیشرفت جهان مخلوق در ارتباط با شخصیت های بزرگ خلاق و رهایی بخش است ، و منوط به پیشرفت شدید یك قدرت دنیوی است كه مختصات تاریخی آن را می توان از شارلمانی تاهیتلر دید سواستیكه ی شارلمانی یا به عبارتی حركت درجهت عكس عقربه ساعت می خواهد ، به بی نهایت و قداست برسد، اما سواستیكه ی هیتلری زودگذری و بی قداستی را جانشین آن می كند“(آلن گربران ، 53 - 651) سواستیكا در سنسكریت به معنی خوشبختی است و برخی آن را همان گردونه ی خورشید- خدا دانسته اند  و از این رو دارای بعضی نمادهای خورشیدی  مانند روشنایی، حاصلخیزی و به ویژه خوشبختی است (هال ، 5)

هشت پر نیز نقشمایه ­ی شناخته شده ای است كه قدیم ترین نمونه ی آن در قالی پازیریك وجود دارد،نمونه هایی از آن در گنبد سلطانیه نیز به چشم می خورد.

 «پرگ» در فرهنگ واژگان میبد «برگ» معنی می دهد، این نقش شبیه پروانه نیز هست و در فرهنگ میبد واژة «پرپرگ» (parparog) معنی پروانه دارد. بی تردید با تغییر شكلی كه به مرور در این نقوش حاصل شده ، وجه تشابهی با پدیده های محیط زیست میبدی ها پیدا كرده و نام های آن تغییر یافته است  و گرنه همه ی این نگاره ها به نوعی در دستبافته های مشابه زیلو، رواج عام دارد و خاص یك منطقه نیست، به عنوان مثال نقش“ پرت توره“ بن مایه ای از نقش قندیل دارد كه در معابد و زیارتگاهها و مساجد جایگاه ویژه ای داشته است. كنگره نیز پدیده نوظهوری نیست، در میبد تصویر فضایی آن در نوعی حصارچینی مشبك  حفاظ پشت بام منازل به نام "شرفی"  (šarafi) به چشم می خورد.

الهام گرفتن از مظاهر ملموس طبیعت در نقشمایه ی دستبافت ها و هر هنر دیگر یكی از سنت های معمول و رایج در هر منطقه است، چونان كه در نگاره های ظروف سفال  و“نانی“ میبدچنین تأثیر پذیری عرصه پهناور تری دارد، زیلوبافان میبدی هم با الهام از محیط زندگی خود نقشی نو آفریده اند .اینكه بیشتر «مج های» «شلیت» در قیاس با «مج» دیگر نام گذاری شده اند خود دلیل بارز تداول نقش های نوظهور است.

Folk Patterns

 

 

( weaved crafts , architecture , pottering) .

Motifs of Ziloos , because of their noticeable economical importance  show the talent and art of people in Meybod . Although most of images of Ziloo belong to ancient persia , most of them have been changed along with the social developments and were a kind of cultural messanger of their age . A pattern called “ Talog” for instance , reminds the small rectangular pools-which is one of the features of yazd and Meybod architecture .A patter , called “ Sarvog”  reminds the holiness of Cedar . Because of its constant green leaves , almost in all ancient religious is holy and respect full and is Symbol of immortality . It is a symbol in religious rituals , too . A wooden structure called “ Naql “ (Nakhl) , which is moved in Ashura” to remember “Imam Hossein” , said to be made of the toppest part of cedar . Even one of its decorative conponants is call “ sabr” which is homophone of “ sarv” ( cedar) .A pattern , called “ Gereh” which is accompanied with “ Mehrab” , a kind of pattern , which is a special kind and is weaved for religious buildings . “Gereh” and “Kelid” ( tie&key) is a symbol of solar system .Researchers about the art in Iran after Islam believe , it has been mixed with “Kufi” handwriting and it makes one of the most innovative and various patterns . It is good to know that “ Gereh” , “Kelid” and cedar was exclusively weaved for Ziloos of mosques and holy places .”Gereh “ and “ Kelid” even in religious architecture has “Key” role . You can find this pattern to cover out side of domes of mosques and “ Tanureh” of water tanks , net works of doors , windows of mosques , “ Nakhl” and bars of Imamzadehs .Octagonal is a famous pattern which the oldest on can be found in “ Pazirik” Carpets . There are also some on dome of “ Soltanieh” “ Parag” in Meybod is called “ Parog” which is a pattern like butterfly and in Meybod language “ Parparog” mean “ butterfly” . Through years , there is a change in form of these patterns and their names have been changed too . These patters are common in other weaved crafts and are not limited to a special region . “ Part-e- tureh” , for instance , is like “ qandil” pattern and was used in temples , Shrines and mosques . The pattern , called ”Kongoreh” is not a new one . you can see this pattern in networks of fences on roofs in Meybod . Weaved crafts and any other arts in each region are inspired by nature .You can see this inspiration in images of pottery and “ Nani” in Meybod . This influence is also noticible in Ziloos




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 28 اردیبهشت 1392-08:01 ب.ظ

سفالگری

میبداز معدودمكان هایی است كه درسفالگری آن علاوه برخاك رس ازخاك سفید( كائولن وكوارتز) هم استفاده می شود، به همین دلیل سفالهای ساخت میبد ازكیفیت و ظرافت بالایی برخوردار است . ظروفی كه باخاك رس می سازند دراصطلاح محلی “ كواره (kevâra)“ یا“كباره“ (kebâra)  و به ظروف ساخته شده از خاك سفید كه طرح چینی دارد“ نانی“(nâni) می گویند. بهترین خاك برای سفالگری خاك قبرستان است سفالگری روندی به شرح زیردارد:

1-4-آماده سازی گل: گل رس را نباید به صورت خالص به كاربرد زیرا رنگ ظرف بعد از پختن قرمز  می شود،برای اینكه سفید شود باید گل“ شوره “یا به اصطلاح “بوغه “به آن اضافه كنند.برای آماده سازی گل، اول یك شب تا صبح آن را می خیسانند سپس با پا لگد می كنند و با دست ورز می دهند، تا هوای آن گرفته شود،سفالگران معمولاًبا همكاری یكدیگر و هربار برای نیاز دو هفته­ی خود گل را آماده می كنند. امروزه از دستگاه گل چرخ كنی هم استفاده می شود

2-4-شیوه­ ی ساخت:سفالگران برای ساخت ظروف مختلف از فن خاصی استفاده می كنند،مثلاً برای ساخت ته گلدان گل را تخته می كنند و مقداری كاه به آن می افزایند كه نتركد و برای ساخت بدنه ی آن گل را " دوآله" (duâla) یا نوار می كنند، و بالاخره برای ساختن كاسه و كوزه گل را "مسه" (mossa) (گلوله) می كنند كه با انگشت شست به آن شكل می دهند.

3-4- تراش و پرداخت: ظروف ساخته شده برحسب نوع ازیك تاسه روز در سایه داخل انبارهای ویژه كارگاه می گذارند،تا سایه خشك شود، سپس مجدداً به كارگاه می آورند آن را وارونه روی چرخ می گذارند و با كاردك مخصوص تراش می دهند،و زوائد آن را می تراشند، اگر ظرف“ نانی“ باشد،این عمل با ظرافت و دقت بیشتری همراه است ، زیرا گذشته ازحذف زوائد باید بدنه را هم با تراش دادن تا حدامكان نازكتر كنند، بعد از تراش ظرف را در آفتاب می گذارند،تا كاملاً خشك وآماده برای لعاب دادن و نقاشی شود.

4-4-انواع محصول: ظروف سفالی میبد بسیارمتنوع است و چون كوره باید از انواع ظرف پرشود هر روز وقتشان را به ساختن یك نوع ظرف اختصاص می دهند، امروزه ساختن بسیاری از انواع ظروف منسوخ شده است و از ده ها نوع كوزه­ ی نازك و ظریف میبدی فقط یكی دو نمونه ساخته می شود. بااین حال هنوز تولیدات این كارگاه ها تنوع زیادی دارد و برخی ظروف قدیمی با هدف تغییر كاربری می سازند .

5-4-لعاب: درقدیم تهیه ی لعاب به طریق سنتی انجام می شد، از سوزاندن گیاه خودروی  “اشنان“ماده ای به نام “كریو“ (keryow)(قلیا)به دست می آمدكه به نسبت مساوی با پودر سیلیس (چخماق)مخلوط می كردند و در كوره رنگ پزی می پختند،این كوره سه طبقه داشت كه ماده ی مزبوردر دوطبقه آن به میزان معینی حرارت غیرمستقیم می دید،و درطبقه ی سوم مستقیماً دربرابر حرارت آتش قرار می گرفت وكاملاً ذوب وباهم تركیب می شد، ماده ی مزبور پس از سردشدن به صورت گدازه ای كه دراصطلاح  به آن “رنگ لك“یا “لكه رنگ “می گفتندتبدیل می شد،آنرا اول بامشته می كوبیدند سپس باآسیاب دستی خرد می كردند و با پودر اكسیدآهن یاكبالت به وسیله ی“ سنگ جوهرمال“ و با اضافه كردن مقداری آب می سابیدند مایع سیاهرنگی به دست می آمد برای اینكه چسبندگی كافی داشته باشد مقداری صمغ عربی یا كتیرا و“شود“ Š ud)  ) (مایع آش مانندی است كه با آرد گندم می پزند) و برای شفافیت خاكه یا شیره ی قند یا نبات به آن اضافه می كردند. بالاخره با افزودن “توفال“( اكسید مس كه از ضایعات كارخانه ی مس است كه ایجاد رنگ فیروزه ای و درلعاب های سربی ایجاد رنگ سبز می كند) به آن لعاب دل خواه به دست می آمد.امروزه از لعاب های صنعتی استفاده می كنند..

1-5-4-شیوه لعاب زنی: ظرف “كواره“ را بعد از ساختن چند روز در سایه و مدتی در آفتاب می گذارند تا خشك شودكه رنگ را بهتر به خود جذب كند، سپس روی آن را نقاشی می كنند و لعاب می زنند اگر به لعاب  توفال نزنند رنگ آن سفید است كه پس از حرارت كوره نخودی رنگ می شود .ولی ظروف “نانی“ را اول در كوره می گذارند بیسكویت ( نیم پخته)شده بیرون می آورند،نقاشی می كنند و برای پخت نهایی مجددا دركوره می گذارند.

6-4-كوره : باید ظروف را به گونه ای دركوره بچیند كه به هم نچسبد در كوره ی “كباره“ ظرف های بزرگ را اول می گذارند و ظروف كوچك را روی سه پایه كوچكی داخل ظرف های بزرگ قرار می دهند اما ظروف “نانی“هر یك را بایدجداگانه درمحل مخصوص خود قرار داد.پختن وخالی كردن كوره هم  دقت و صبر و حوصله زیادی می طلبد.

 

4-Pottery

 

Meybod is one of the places which besides clay used white soil ( Kaolin and quartz) in pottery .For this reason , earthenware made in Meybod had aspecial quality and delicacy .Dishes made by clay are called “ Kevareh” or” Kebareh” in local language and wares made from white soil with Chinese pattern are calld “ Nani” .The best soil for pottery is the soil found in cemeteries .

The process of pottery

4-1-Preparing the Clay: Pure clay should not be used , as the color after baking is turned in tored. To make it white , “ shureh” or “Buγe” should be added . To prepare the clay , they first dip it in water a night, then treat it and rub it with hands To take its air .

Potters usually work in groups and for their two weeks consumption they prepare the clay .Nowadays, there is a device to do this .

4-2- Method of Making : Potters use special techniques to make different wares .To make a plate for plant pots , for example , they make the clay flat and add some straw to keep it unbroken . To make bowls and jugs they form the clay in to a ball(Mossa) and form it with their thumb .To make the body of a plant pot they turn the clay in to some bands .

4-3- Turning and Finishing: The made wares , based one their kind , are kept in special store rooms of work shops in shade for three days .To dry then they are brought to the workshop again .They are put up-side down on the wheel and are turned with a special knife .If it is Nani , it requires more care and delicacy . Besides cutting the additional parts , the body should be turned to be thiner .After turning , the ware is put under sunshine to dry completely and ready for glazing and painting.

4-4-Different Kinds of Products: Pottery wares of Meybod are really various . Because the furnace should be filled by different wares .The potters are busy with making a special kind of wares .Nowadays making

many kinds of wares has been abolished from ten kinds of jars of Meybod , only one or two are made . Yet , the products of workshops are various .Some old onesare built to change their purpose .

4-5-Glaze : In post making glaze was done traditionally . They used to burn a wild herb, called “Eshnan” to get “ keryow” which was mixed equally with Silica powder and  they would  burn it .The special furnace had three Floors .The material was heated directly on first and second  floor and was heated directly on the third floor . It was melted and mixed and after cooling turned in to “ Reng-e- Lok” or “ Lokeh Reng” .It was smashed first by muller and then grinded by a piece of stone(Sang-e –Jowhar Mal) and some powder of cobalt or iron oxide and with a little water .The result was black liquid .To increase its stickiness they used to add Arabic gum or gum tragacanth “ shud” (which was made of flour) and to make it translucent they used to add powder of sugar cube or Nabat . Finally, they would add copper oxide which changed its color to azure and in lead glazes to green .These days industrial glazes are used .

4-5-1-Methods of Coating with Glaze : The “Kevara wares are kept a few days in shade and for a while in sun shine to be dried and get the paint better . Then , they are painted and glazed. If the potters do not add   “ toofal”(filings) , the wares will be white and after baking , they turn in to cream . Nani wares are first baked and removed from furnace half cooked  they are painted and put into furnace again .

4-6- Furnace : The wares should be set in furnace , so that they don’t stick to eachother .Big wares are put first and small wares should be put separately in a special place .Baking and removing the wares from the furnaces need quite patience .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1392-06:36 ب.ظ

چکیده ی دفتر سوم : صنایع بافندگی

1-كرباس:قدیم ترین صنعت بافندگی میبد كرباس بافی بوده است كه تا دهه ی1330 تقریباً تمام پوشاك مردم ازاین كرباس تهیه می شد،كرباس برحسب تعداد چله تقسیم بندی می شد و هرچه بر تعدادچله افزوده می شد،كرباس محكم تربود،تنك ترین آنها كرباس یك چله معروف به “یكگ“( yakog)  بودكه در بیمارستانها به عنوان تنظیف مورد استفاده قرار می گرفت ،و محكم ترین آنها 12چله معروف به “كارقایم“ بودكه برای پوشاك بافته می شد،هر زن روزانه حداكثر می توانست یك كرباس كه به طول  11متر و عرض 35 تا50 سانتیمتر بود ببافد.

2-زیلوبافی

پیشینه:زیلودرنقش و بافت شباهت زیادی به حصیر اولین دستبافته ی بشر دارد و مثل حصیر یكی از موارد استفاده ی آن در مساجد و مصلی و اماكن متبركه است ، بنابراین می توان احتمال دادكه زیلوبافی یا مرحله ی تكامل یافته حصیربافی است و یا بافندگان آن از این صنعت الهام گرفته اند، اكثر مردم وحتی برخی از پژوهشگران فرقی بین زیلو و گلیم قائل نیستند،درحالی كه این دو دستبافته هم از نظر مواد خام مصرفی و هم از لحاظ نوع بافت باهم فرق دارند.دربافت زیلو تكنیك های پیچیده ای به كار گرفته می شود كه نظیرآن نه تنها در گلیم بلكه در كمتردستبافته ای به چشم می خورد. وجود بسیاری از اصطلاحات اصیل میبدی درفرهنگ واژگان زیلوبافی و تشابه نقش های زیلو به شؤنات مادی و معنوی زندگی مردم  میبد اعم از نوع مسكن ، معیشت و اعتقادات و باورها، مؤیداین نكته است كه زیلوبافان میبدی در شیوه ی بافت آن دخل و تصرفاتی نموده اند و نقشه های زیادی را بر آن افزوده اند ،عامل تعیین نقش در زیلوبافی،مجموعه ای از یك رشته نخ به نام “مج“(maj) است كه به شیوه ی خاصی به چله بسته می شود قراین نشان می دهد دستگاههای اولیه ی زیلوبافی فقط سه“ مج“ به نام های مج بالا و میون و پایین داشته  و حال آنكه در زیلوهای بافت میبد به كاربردن تا70 “مج“هم سابقه دارد،هرچه نقش پیچیده تر می شده بر تعداد“مج“ می افزوده اند ، مجهای افزوده شده نام مستقلی  ندارد و از آنها به عنوان “برمج“ نام برده می شود كه می تواند از اصطلاحات میبدی باشد . از سابقه ی زیلوبافی درمیبد مدرك مستندی  موجود نیست ، امازیلویی در مسجد جامع این شهر وجود داردكه تاریخ 808 را نشان می دهد.

نقش و نقشه در زیلو : درپیش گفتیم كه نقش آفرینی در زیلو با تعداد“مج “هادر ارتباط است به طوری كه در قدیم برای بافتن زیلوهایی كه نگاره ها و نقشمایه های متعدد داشت،گاه تعداد“مج“به هفتاد هم می رسید اما امروزه بیشتر،نقشه های هفت مجی و در موارد استثنایی حداكثر 13 “مجی“بافته می شود، در زیلو سه نوع نقش وجود دارد

1- نقش حاشیه كه در همه ی نقشه ها ثابت است

2- “بند و گل“ كه نقش های حدفاصل حاشیه و متن  و درهمه ی  نقشه ها ثابت است

3- “نقش كار“ كه  نقش زمینه یا متن است و درنقشه های مختلف متغیر است.

بنابراین تنوع نقشه فقط مربوط به  نقش زمینه می شود،كه در رابطه با تعداد“مج“ به دو گروه 7 “مجی“و13“مجی “تقسیم بندی شده است،رایج ترین نقشه های 7 “مج“عبارتنداز:1-پرت توره (part-tura) 2- زلفگ (zolfog)3- بندگ (bandog) 4- بافتگ (bâftog) 5- ركنه دونی (roknaduni) 6-هشت پركوچك

7- تالگ(tâlog) 8- زنجیرگ (zanjirog)9- سبرگ(sabrog)10-دوبندگ (dobandog) اسامی نقشه های 13مجی كه معمولاً كتیبه داراست شامل :1- بندرومی rumi) (band-e   2-گره 3-كلید 4- هشت پربزرگ است.

 

Weaving Industry

 

1-Canvas: It is the oldest Weaving Industry in Mey bod . Up to 1950s almost all of the clothing of people was made from this material . It was divided in To different kinds based on its selvages . The more selvages meant the stronger canvas . The most delicate me was called “ Yakog” and was used in hospitals for cleaning . The strongest one has 12 selvages called “ Kar-e-qayem”  and was weaved for clothing .Awoman could maximum weave a canvas 11m long and 35 to 50 cm wide .

2- Weaving Ziloo :

 Reord :In pattern and weaving it is similar to rug . At like as rug , it is used in mosques and holly places . It is believed Ziloo weaving is a developed rug– weaving or its weavers were inspired by rug . Most of people or even some of the researches do not differentiate Ziloo and Glim , although they are different in materials and style of weaving  complicated techniques are used in process of weaving Ziloo which can’t be found in any other weavings including Glims . There are made originaly in Meybod in culture and work of Ziloo weaving and similarities in patterns of Ziloo with spritual and material life of people in Meybod shows they had an influential role in its style of weaving and added lots of patter to it .The determining factor in pattern of Ziloo is series of strings, called “maj” which are fasten in a special way to selvages . The studies show , the primary machines to weaveZiloo had only 3 majes called “ Maj-e-bala”, “Maj-e-miyoon”,” Maj-e-paeen” , but zilooes in Meybod have sometimes up to 7o “ Majes”. More complicated patterns had more majes . The added majes did not have individual names , but some times they were called : Barmaj” which can be an expression in Meybod .There are no documents about ziloo weaving in Meybod , but there are some zilooes in big mosques back to 808 H.

Pattern and Map in Ziloo: As it was menthiond before , patterns were related to Majes . Some of more complicated patterns had up to 70 majes

Nowadays 7 majes maps and exceptionally 13 majes are used . There are three patterns in Ziloo .

1-Side patterns , which are fixed in all maps .

2-“ Band-e Gol” It is patterns between the side and center and fixed in all patterns .

3- “Naqsh-e-Kar” : It is the pattern of the back ground and is variable in different maps .

There fore , the variety of maps was only related to the pattern of the background it was divided to 7 and 13 Maj based on the number of majes The most common 7 maj maps are:

1- Part-e-tura  2-Zolfog  3-Bandog 4-Baftog                  5-Talog   6-Roknaduni  7-Hasht par-e-Kuchak  8-Zanjirog  9-Sabrog  10-Dobandog                                            

The names of 13 majes are:

1- Band-e-rumi    2-Gereh  3-Kelid   4-Hash par-e-Bozorg


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2