تبلیغات
میبدشناسی جانب اللهی


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:جمعه 4 آذر 1390-11:41 ق.ظ

چکیده چهل گفتار درمردم شناسی میبد

چهل گفتاردرمردم شناسی میبد عنوان کتابی است در هشت جلد  که نگارنده درباره مردم شناسی ( یا به قول طرفداران مکتب فرانسه انسان شناسی) میبد نوشته ام وتاکنون پنج جلدآن به چاپ رسیده است . دراین وبلاگ چکیده فارسی وانگلیسی این پنج جلد رامی آورم تانوبت به جلدهای دیگر برسد .


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 21 آبان 1393-08:01 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد ( دفتر 4 )

 

9- خراطی : ابزار كار عمده­ی خراط به شرح زیر است :

1- 9- مته : ازا نواع  شماره های  5 ، 10 ،12و15 برای سوراخ كردن  وسایلی كه    می سازند كاربرد دارد   مته ها همه خشكه و از جنس فولاد است و اگر زمین بخورد ، می شكند . آهنگران این مته ها را از سوهان های كهنه و ازكار افتاده    می سازند . و آب دیده می كنند كه برنده و مقاوم باشد .    

2- 9- كارگاه : دستگاهی است كه از دو قطعه چوب كشویی ساخته شده و شامل اجزاء زیراست :

1- 2- 9- تخته كار گاه : تخته صافی است ، به عرض  50 سانتیمتر كه روی آن سوراخ های متعددی در فاصله یك سانتیمتری وجود دارد .

 2- 2- 9- روئونه (rowouna) : چوب باریك بلندی شبیه خط كش و متحرك است . طول دستگاه 20/1 و پهنای آن  20 سانتی متراست و دارای دو پایه است كه یكی    ثابت و دیگری متحرك است  . در سر هر پایه میله ی نوك تیز مثلثی شكل به نام  مرغك نصب شده است كه  قطعه ی ساخته شده را بین آن دو قرار داده و به ا ندازه ی  آن تنظیم و سپس با قرار دادن میخ درسوراخ خط كش پایه متحرك را ثابت می كنند تا قطعه به همان حال روی دستگاه تثبیت شود .  این وسیله بیشتر هنگام كاركردن با مته یا برای رنگ آمیزی و تراش مورد استفاده قرار می گیرد .

 3- 2- 9- پیشگاه : تخته خط كش مانند مكعب مستطیل است كه كاربردزیادی دارد  زیرا خراط در بسیاری از موارد باید هم زمان با چهار دست و پا كار كند . درچنین مواردی "پیشگاه "را به قطعه ی درحال ساخت تكیه می دهد و پاروی آن می گذارد در واقع هم نقش محافظ پا را دارد و هم تكیه گاهی است  برای دست ، در نگه داشتن ابزاری كه برای تراش و رنگ آمیزی و نظایر آن به كار می برد .

مواداولیه خراط چوب بید و نی است ، وی از رنگ های خودساخته برای رنگ آمیزی و تزیین دست ساخت های خود استفاده می كند . ماده ی اصلی رنگ درخراطی اشترك  است . كه برای آماده سازی آن اول یك روز اشترك را درآب می خیسانند ، بعد10 دقیقه روی آتش حرارت می دهند ، تا ذوب و تبدیل به شیره شود . سپس هررنگ كه می خواهند به آن اضافه می كنند ، مثلا برای رنگ سیاه دوده ی ساج ( تابه نان پزی ) به آن می افزایند ، وبرای اخرایی گِلِ سرخ یا اخرا به آن اضا فه می كنند .

10- حلاجی : یكی دیگر از تولیدات صنعتی میبد نخ است كه زنان با چرخ های دستی می رشتند كمتر خانه ای بود كه یك یا دو نفر ریسنده نداشته باشد حتی بافته های پنبه ای (زیلو و كرباس) صادرات عمده ی میبد را تشكیل می داد ، بیشتر پنبه ی مورد نیاز ریسندگی از تولیدات داخلی تأمین می شد . كه كیفیت آن بهتر از پنبه ی  وارداتی بود . برای حلاجی باید دو مرحله طی می شد

1-10- كروزه چینی : چون در مرحله ی كروزه رونی یا برداشت محصول پنبه آن را با غوزه از بوته جدا می كردند ، برای حلاجی مجبور بودند وش آن را با دست از غوزه جدا كنند كه به این عمل "كروزه چینی" می گفتند و یكی از سرگرمی های مطلوب برای دورهم نشینی وگپ زدن بود ، اگر صاحب آن یا یك نفر در این جمع قصه گو یا طنزپردازخوبی بود كه میبد از این دست آدم ها فراوان داشت . برای بچه ها نیز فرصت خوبی بودكه بنشینند و ساعاتی مجذوب شیرین كلامی بزرگترها شوند

2-10- دونه بری (duna bori) : یعنی جداكردن پنبه دانه از پنبه یا محلوج كردن وش كه یك حرفه ی مستقل بود و ابزاری به نام "چخ دونه بری" (čax- e – dunabori) داشت  شیوه ی كار با چرخ بدین گونه بود كه "دونه بر" دو زانو در مقابل چرخ می نشست . و وش را لای دو تیر قرار می داد و دستگیره ی چرخ را می چرخاند وش بین دو تیرچرخ كه تقریباً مماس با یكدیگر بود قرار می گرفت و چون فاصله ی دو تیر برای عبور پنبه دانه كافی نبود پنبه دانه از وش جدا شده به مقابل "دونه بر" می افتاد . محلوج آن نیز از بین دو تیر عبوركرده  به طرف دیگر چرخ بیرون می رفت .

3-10- پنبه كاركنی : ابزاركار پنبه زن كمان حلاجی و"چك " (čak) یا مشته بود ، پنبه زن روی زمین می نشست  زانوی چپ خود را عمود بر زمین قرار می داد ، و دست چپ را در دستگیره ی كمان می برد و دست دیگر را از بازو روی زانو می گذاشت وكمان را به گونه ای كه "رود" یا زه  آن به طرف دست راستش باشد نگه می داشت .  سپس رود را مماس با محلوج می گرفت و با مشته به رود می زد ، برای تبدیل محلوج به پنبه حد اقل باید 10 مشته بزند . كمتر از این بزند نا قص است و پنبه كیفیت خوبی نخواهد داشت . دهمین مشته را تك ضربی می زنند و پنبه را كنار می گذارند . هر دو سه كیلویی كه زدند ، آن را " نلته " (nalta) می كنند .  "نلته "گلوله های تخم مرغ شكلی است كه برای سهولت حمل و نقل می پیچند . برای پیچیدن آن میله دوكی شكل چوبی  در اندازه و شبیه وردنه در دست راست می گیرند و با دست چپ پنبه را دور آن می پیچند  قطر هر"نلته " حدود ده سانتی متراست . مشته ی حلاجی 3كیلو وزن دارد و هرچه سنگین تربا شد ، پنبه ی بیشتر ی می تواند بزند. حلاج معمولاً هنگام كار باید سنگی زیر پا بگذارد كه تعادلش را حفظ كند ؛ یا اگر مشته روی پایش خورد ، آسیب كمتری بر آن وارد شود ، گرچه از دهه ی چهل میبد دارای كارخانه ی  پنبه پاك كنی بود ، ولی حداقل تا نزدیك به یك دهه بعد از تأسیس كارخانه هنوز حلاج ها ترجیح می دادند ، با دست كروزه بچینند و برای تهیه ی محلوج از چرخ "دونه بری" استفاده كنند  زیرا به تجربه دریافته بودند كه با دستگاه  برقی پوست  غوزه  و پنبه دانه با محلوج  مخلوط و پنبه ی آن خراب می شود . یاد گرفتن حلاجی كاربسیاردشواری بود و به تمرین زیادی نیاز دا شت . نوآموز باید مدت ها تمرین می كرد ،  تا رگ آرنج را كه روی زا نو قرار می گرفت ، به          اصطلاح خواب رود ( رگ خشك شود نه اینكه از كار بیفتد ، بلكه عادت كند) كه وقتی دركار مجبور می شود ،  مدت طولانی كمان را در دست نگه دارد ،  دستش  خواب نرود  . در مراحل اولیه هم دست خیلی درد  می گیرد و هم كسی كه وارد نباشد ، مشته راروی انگشت پا می زند  .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 2 شهریور 1393-09:47 ب.ظ

چکیده ی دفتر چهارم "چهل گفتار در مردم شناسی میبد " (6) دنباله ی صابون پزی

برای پختن صابون پیه وتیزاب را در پاتیل  می ریزند و به نسبت هر یك من پیه یك پیت  آب شیرین به آن اضافه می كنند . محلول باید 18 ساعت بجوشانند ولی چون هرباركه به درجه جوش می رسد ،  سرریز می شود و ادامه ی كار مقدور نیست ، لذا عمل جوشاندن  را متوقف می كنند  و به اصطلاح "بچون"(bočun)  (دراصل به معنی آیش است ، ودراینجا یعنی به حال خود واگذاشتن تا هوا بخورد و سرد شود) می اندازند .  اجاق را خاموش می كنند  و روی پاتیل را می پوشانند ، و سه ساعت به همین حال باقی می گذارند ، تا سرد شود . در این فاصله" لا" یا به اصطلاح "لیتو"(litow) ته  نشین می كند كه آبكی و به رنگ زرد است . قبل از روشن كردن مجدد اجاق اول باید"لیتو"را تخلیه كنند . پس از این تخلیه دو باره آب شیرین با تیزاب در محلول می ریزند و اجاق را روشن می كنند. هربار سه ساعت وقت لازم است كه "لا "ته بكشد ( مواد زاید رسوب كند) وجرم ها ته نشین شود و سه  ساعت طول می كشد كه درجه به حد سرریز شدن برسد  . و این عمل خاموش و روشن كردن حد اقل سه تا چهار وگاهی 6 بار تكرار می شود. در مراحل آخركه صابون درحال رسیدن است ، ودیگر  "لیتو" ندارد   باید مرتب محلول را با آبگردان یا بیل به هم بزنند كه لك (lok) ( گلوله شدن ) نیفتد .

1-7- قالب ریزی : بعد از 18ساعت جوشاندن مایع صابون آماده قالب ریزی می شود  قالب در واقع كف همان كارگاه است كه سطح و دیوار آن را به ارتفاع 10تا15 سانتیمتر سیمان یا كاشی كرده اند و فضایی است كه درست در مقابل پاتیل قراردارد  لذا با كشیدن قامه پاتیل مایع صابون كف كارگاه راتا ارتفاعی كه برابر با قطر قالب صابون (  8 تا10سانتیمتر ) است می پوشاند

2-7- برش : پس ازگذشت یك شبانه روز مایع صابون كاملا سرد شده و می بندد به طوری كه  می توا نند روی آن راه بروند . لذا نخست با متر اندازه قالب ها ی مربع شكلی به ابعاد 40×40 را با زغال یا ماژیك خط كشی می كنند . سپس باكارد بزرگی آن ها را می برند و روز بعد آن ها را به پشت بام می برند و بار دیگر آن را به قطعات كوچك تر مستطیل شكل  به ابعاد  8 ×10 سانتیمتر یا 14 ×10 می برند و برای خشك شدن در معرض تابش آفتاب قرار می دهند

8- دباغی : در این صنعت پوست تبدیل به چرم و تیماج می شود . هرپوست برحسب مرغوبیت برای استفاده ی خاصی دباغی می كنند . مثلاً پوست گوسفند كه نرم و ملایم تر است برای كفش ، جلد قرآن ، كیف و پوست بز برای دوره (dowra) ( تعمیر پارگی گیوه) وكمرگیری گیوه ( نوار نازك چرمی كه برای استحكام به گیوه ی نو مخصوصاً گیوه شیرازی می دوختند) كفش و" نعلنگی" lengi)   (na (نعلین ) زنانه   دول (dul) (دلو) مقنی گری و امثال آن استفاده می شود .

شیوه ی تهیه تیماج : تیماج چرم دباغی شده ساده است كه به دو طریق تهیه  می شد یكی تیماج زاغی ( زاجی ) بود كه پوست را به مدت یك هفته شب ها درمخلوط زاج وآب نمك  می انداختند و صبح بیرون می آوردند و در طول روز در معرض هوا قرار  می دادند . بعد از طی این مرحله پوست با تیغه ی مخصوصی به نام "شبله "(šeble) می تراشیدند . نوع دوم "تیماج زردی"  بود كه  با همان روش پوست را به مدت یك هفته در مخلوط پودرپوست انار و نمك می انداختند .

چرم قرمز : برای تهیه ی چرم قرمز اول پوست گوسفند را به مدت یك هفته در پوست انار می گذاشتند  سپس  بیرون می آوردند  و به وسیله ی  "شبله "صاف كرده با فضله كبوتر و مازو و رناس (ریشه سابیده آن را) "ساغره چی" می كردند ؛ یعنی تركیب مزبور را مثل رنگ با دست به یك طرف پوست می مالیدند تا كاملاً جذب پوست و براق شود . این عمل نیزسه بار و در سه روز یك در میان تكرار می شد   . در مواردی كه مثل پوستین دوزی چرم به رنگ های مختلف مورد استفاده بود  با استفاده از موادگوناگون چرم رابه رنگ های مختلف رنگ آمیزی می كردند . مثلاً با مازو و چلغز ( čelγez) (فضله) كفتر رنگ قرمز سیر، با پوست انار رنگ زرد  با رناس قرمز روشن و با پوست گردو (منظورپوست سبزآن است ) رنگ طوسی به دست می آمد

 توله" یا سالامبو : كه روند تولید آن به شرح زیراست  :

1- آهك كردن :  پوست را روی زمین پهن می كنند ، و مقداری آهك آب شده روی قسمت داخلی وگوشت دار آن می ریزند و دو لایه پوست را  روی هم می اندازند .

2- پت كنی (pot kani) : روز بعد "پت" ( پشم یا مو) آن را كه بعد از آهك زدن به راحتی كنده  می شود  می كنند . پوست باقی مانده " توله" (tule) نام دارد

3- درآهك گذاشتن "توله": توله را درحوضچه های مخصوص به مدت یك هفته درآب آهك  می گذارند 

4- شستن توله :  بعد از یك هفته "توله" را از آب آهك بیرون می آورند و با آب    می شویند .  شستن آن كار بسیار سختی است ، زیرا باید با لگدكردن شستشو دهند . و باكارد زواید آن را  بتراشند . درپایان توله رابه نام سالامبو درجعبه های تخته سه لایی بسته بندی كرده به خارج صادر می كنند .

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:جمعه 3 مرداد 1393-10:24 ب.ظ

چکیده ی دفتر چهارم "چهل گفتار درمردم شناسی میبد " (5)

6- نبات پزی . یكی دیگر از تولیدات كارگاه های قندسازی تهیه ی نبات بود كه برای پخت آن اول باید چاشنی نبات را می پختند  . چاشنی شیره  ای با غلظت زیادتر بود كه از شكر نرم یا به اصطلاح "گرد"می پختند . غلظت چاشنی نبات باید به حدی باشد  كه وقتی آن را با دو انگشت می گیرند  و انگشت ها را ازهم باز می كنند ، چاشنی به 7 تا 8 رشته نخ  شبیه نخ قرقره تقسیم شود كه نه بلند باشد و نه ملایم .

انواع نبات : نبات از لحاظ رنگ به دو نوع زرد و سفید تقسیم می شود. برای تهیه ی نبات سفید یا از شكر خوب می پزند كه نبات آن به خودی خود سفید است ، یا برای سفید شدن به آن جوهر قند می زنند ،  برای تهیه نبات نیاز به قالب نیست ، به همین دلیل نبات از لحاظ شكل هم متنوع  به نام های نبات پرده ،كاسه ی نبات وشاخ نبات  است .

نبات پرده وكاسه نبات : برای تهیه ی آن شیره ی نبات را در سینی های دیواره دار كه لبه ی آن 5 سانتیمتر بلندی و30 كیلو ظرفیت داشت می ریختند. بعد از سرد شدن روی آن پرده ای به قطر یك انگشت می بست كه زیر آن شیره و زیر شیره "نبات كاسه" بود ، بعد از سه روز پرده را سوراخ  می كردند ، شیره زیرآن بیرون  می آمد ، آن را به همین حال رها می كردند ، تاپرده كاملاً خشك شود، سپس پرده را از روی آن جمع می كردند و قسمت زیر آن كه كاسه نبات یا نبات معمولی بود .بیرون می آوردند ،  پرده نبات مرغوب ترین نوع نبات بود .

شاخ نبات : كه برای تهیه ی آن از پاتیل های كوچك استفاده می كردند . برای این منظور اول داخل پاتیل را با مقداری روغن ارده چرب می كردند ، و صدگرم خمیر دركف آن می ریختند و دور تا دورخمیر سیفال های (ساقه بوته گندم) گندم فرو می بردند ، سپس چاشنی نبات را در پاتیل می ریختند ، بلورهای نبات به   سیفال ها می چسبید و در قسمت رو نباتی شبیه شاخه ی درخت به نام" شاخ نبات" ساخته  می شد كه یكی از اقلام خوانچه عروس بود .

7- صابون پزی : مواد اولیه ی صابون سازی  پیه و استخوان است. استخوان را اول خردكرده درپاتیل جدا می پختند و روغن آن را می گرفتند و در پاتیل اصلی با پیه مخلوط می كردند. امروزه فقط از پیه و روغن فاسد صابون می پزند و از استخوان استفاده نمی كنند .روغن گوسفند نیز مناسب نیست زیرا پیه كه ماده ی اصلی صابون پزی است روغن را به خود نمی گیرد ؛ ا­لبته شهله و دنبه ی گوسفند قابل استفاده است . درصابون پزی سنتی تیزاب را خودشان تهیه می كردند  ، برای تهیه ی تیزاب ، از ماده ای به نام "كریو"(keryow) ( قلیا) استفاده می شد ، "كریو" ماده ی قلیایی بودكه در احمدآباد اردكان با سوزاندن بوته ی اشنان تهیه می شد. به شكل قلوه سنگ بود،كه آنرا كوبیده حبه می كردند ، و در بشكه ای می ریختند و با آهك مخلوط می كردند و به هم می زدند و دو روز به حال خود باقی می گذاشتند. املاح آن رسوب می كرد و آبی كه روی آن می ایستاد ، تیزاب بود ، آن را تخلیه می كردند و این بار مقداری آب شیرین روی آن می ریختند و به هم می زدند، پس از رسوب مجدد تیزاب آن را كه البته كیفیت مرحله ی اول را ندارد بر می داشتند و رسوبات آن كه"خرنه"(xarna) نام داشت و مثل گچ بود دور  می ریختند .  

 

Another product of the sugar workshops was “Nabât” for which the syrup was boiled at the first stage. The syrup was then in a higher density and viscosity made of a soft granular of the sugar powder. The viscosity of the syrup prepared for making sugar candy should be at a level that if we put fingers in the liquid and try to open the fingers, the syrup would tear out in 7-8 threads which are neither long nor short.

6-2: Different varieties of crystallized sugar candy (Nabât):

As far as the color is concerned, sugar candy is in two kinds of yellow and white. The white sugar candy is produced by boiling the sugar syrup by and mixing some sugar powder by which the produced sugar candy is naturally white. In order to have white sugar candy, workers would sometimes add some chemical additives to the sugar syrup. There is no need to pour the syrup in moulds. So the shape if formed naturally. The sugar candy produced is in different varieties of layer, bowl shaped and the branch shaped sugar candy.

6-3: Layer and bowl shaped sugar candy: in order to produce these two kinds, the sugar syrup is poured in trays with an edge of 5 cm. which have the capacity of 30 kilograms. When the syrup is cooled down, a layer of sugar candy is formed on the surface. A layer of one finger length would take form under which there is the sugar syrup in liquid and on the bottom the bowl shaped sugar candy would take form. After 3 days, the workers would make a hole on the surface layer, so the liquid syrup would exit. The sugar candy was then left as it was so the layer would dry out. Then, the surface layer was collected and the bottom layer which was a bowl shaped sugar candy was broken taken out. The surface layer of the sugar candy is the best quality “Nabât” or the sugar candy.

6-4: Branch Sugar Candy: for the time there were small cauldrons used for the branch sugar candy. For the purpose, first, some sesame oil was put on the bottom of the cauldron, then a paste was put at the bottom around which some stems of wheat were put. Then the syrup was poured in cauldron. The crystals were formed around the stems. On the surface of the syrup, a different kind of crystal would form which was used as an ornament of bride’s wedding napkin.

7-Soap Factory: the raw material for traditional soap factories were the bone and sheep suet fat. First, the bone was grinned and cooked in a cauldron separately. The fat of the bone was extracted, added and mixed to the suet fat in a different cauldron. Today soap is cooked out of oil and rotten suet fat which is the main material for soap cooking. But bone is not used in soap cooking anymore. Sheep oil is not suitable for cooking soap because the suet fat which is the main material does not absorb the oil. But a part of the suet fat called “šahla” which is the fat stuck to meat and the suet fat are suitable. In traditional factories, the nitric acid was produced locally. In order to produce nitric acid or “Tizâb” a material substance called “keryow” was used which is barilla alkali. The barilla alkali or Keryow is an alkaline substance which was produce by burning the bushes of “Eshnan” common soda plant in Ahmad Abad, a village nearby Ardakân. The ash of “Ešnân” was massed like a piece of stone which should be grinded in granular. The “Ešnân” granular powder was poured in barrel and it was mixed with lime and left aside for two days. The sediments were massed on the bottom. The water or the liquid on the sediments was the nitric acid. The nitric acid was evacuated and some water was added to it and mixed. Again some sediments gathered at the bottom. The acid was not in the first hand quality was used. The sediments like gypsum were called “Xarna” had no use and was taken away as rubbish.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 7 خرداد 1393-11:20 ق.ظ

چکیده ی چهل گفتار در مردم شناسی میبد (چكیده ی دفتر 4 )

 

6-كارگاه های قندسازی  : در روش های سنتی برای تهیه ی قند برحسب نیاز ومیزان تولید حداقل مقدار دولنگه ( گونی) شكر در ظرف های مسی بزرگی به نام "پاتیل " می ریختند و با هیزم یا چراغ كوره حرارت می دادند  و حداقل سه ساعت می جوشاند ند ، تا زهم آن برود ، چون وقتی  جوش می آمد ، مقدارزیادی كف روی آن جمع می شد ، كه برای پیش گیری از سرریز شدن هر باركه به این مرحله       می رسید. مقداری آب در آن می ریختند ، كف ها  می بست ، وحالت لجن به خود می گرفت كه آن را جمع آوری  می كردند و چند سفیده ی تخم مرغ به محلول شكر می زدند ، تا جرم و آشغال موجود در شكر را به خود جذب كند ، این عمل تا    مرحله ی نهایی چند بار تكرار می شد  سپس شیره  را از صافی عبور می دادند ، تا كاملاً صاف شود . و مجدداً آن را در پاتیل می ریختند و به آن جوهر قند می زدند ، تا زردی شكر برطرف  وقند آن سفید شود . با این حال قند بی جوهر مرغوب تر وكیلویی دو تومان گران تر بود

1-6- قالب ریزی قند : برای ریختن شیره در قالب اول آن را میخ می كردند یعنی یك میخ را با پارچه ای  می پیچیدند  و در سر قالب كه سوراخ بود ، فرو می بردند كه وقتی چاشنی در آن می ریزند ، چون هنوز گرم بود و به ا صطلاح نبسته بود ، از آن   طرف بیرون نیاید .  بعدها استفاده از"چوئوش" (čowouš) رایج شد  این وسیله یك چهارچوب مشبك بود كه یك صفحه ی میخ كوبی شده در زیر آن با فاصله ی طول یك قالب قرار داشت به طوری كه هر میخ در مقابل هر شبكه و درمركز آن قرار      می گرفت  وقتی قالب ها را در شبكه چوئوش به گونه ای كه سر آن رو به پا یین باشد قرار می دادند ، میخ وارد سوراخ موجود در نوك قالب شده و راه خروج شیره از قالب را می گرفت ، در هوای زمستان 2تا5/2 و در تابستان5 تا 6 ساعت طول می كشید ، تا شیره در قالب سرد شود ، در این حال برای این كه شیره های اضافی از قند خارج سازند یك "چپی " (čapi) كه در واقع نوعی سینی سبدباف ( كه ازتركه اناریا درخت بید می بافتند ) بود داخل پاتیل با قطر كمتر می گذاشتند كه زیر آن خالی بماند ، بعد میخ قالب ها را می كشیدند  و قالب ها را به گونه ای كه سرآن ها به پایین بود ، در داخل پاتیل روی "چپی" كنار هم می چیدند  شیره ی اضافه  به تدریج از سوراخ نوك قالب بیرون آمده در پاتیل می ریخت . روز بعد با بیرون آمدن شیره از نوك قالب حد اقل نصف قند سفید می شد ،  برای گرفتن بقیه ی شیره ی اضافی قند كه حالا همه در نوك قند جمع شده بود ، قند را از قالب بیرون می آوردند ، و آن را كرباس پیچ  می كردند . كرباس به تدریج شیره ها را جذب می كرد و قند  كاملا سفید      می شد .  شیره هایی كه درپاتیل ریخته بود ، اگر بی جوهر بود  مجدداً  می جوشاندند  وآن را تبدیل به قند  می كردند . و این عمل چند بار تكرار می شد( یعنی شیره ای كه باز از قند همین شیره بیرون می آمد دوباره تبدیل به قند می شد) تا وقتی كه شیره كاملا زرد شده و   قا بلیت قند شدن خود را از دست بدهد . در مرحله ی آخر از آن نبات یا آب نبات تهیه می كردند . امروزه قا لب ها را در دستگاه برقی به نام  " سرا ندر پوش" كه صفحه ای گرد و متحرك است قرار می دهند كه با چرخش و نیروی گریز از مركز شیره ی قند را می كشد .

6-Sugar Factory Workshops: In traditional methods in supply of sugar was according to the need and the quantity of production. At least two bales of sugar were put in copper pots called “pâtil”. Workers would heat it the sugar melted in water by wood, bushes or they would put it on ovens at least for three hours, so that the unpleasant taste disappear. When the liquid reached the boiling degree, there would appear so much foam on the surface. They would pour some water on the liquid so the syrup not to overlap the pot. The foam would change to a muddy shape. They would collect the frozen foam and take it out. They would add the white portion of eggs to the liquid so that to absorb the extra germs. They would repeat this for several times. Then the liquid was filtered to get pure syrup. They would put it again in the pot and would add a chemical compound so that the yellow color disappear and get the white color. But anyway people would prefer a white sugar without the chemical additives and it was at least two Toomans per kilo more expensive in the market.

6.1-Moulding the sugar: In order to pour the syrup in conic moulds, the workers would put a nail at the head of cone mould. That is they would put a nail along with a piece of tissue to keep the hole at the head of the cone mould. If the hole was not fastened, the syrup was poured down when put in the mould. By fastening the hole, it would not pour down while it was still liquid. Later, the usage of “čowouš” was used. This was an instrument like a mosaic metal surface with nails on the surface. When the moulds were held on the surface each nail would enter the hole of one mould. Each nail was situated exactly where the mould was put. When the casts were laid down on the surface, each nail would enter the hole of the mould and that would fasten it. In a winter temperature, it would take 2- 2.5 hours and in the summer for at least 5-6 hours for the syrup to cool down and solidify as sugar. In order to take out the extra syrup from the of the moulds, the workers would use a “čapi” which was actually like a woven basket tray (woven stems of pomegranate or willow tree) were held in the pot ‘pâtil’ with a less diameter, so that a space would remain beneath . Then the workers would take out the nails from the moulds and would put the moulds somehow that the head were toward the down in the pot ‘pâtil’ on the ‘čapi’ side by side. The extra syrup would pour down gradually from the holes on the top of each mould and would pour down in the pot. The day after, by the syrup coming out of the moulds, the sugar was semi-whitened. In order to take the rest of the extra syrup out of the moulds, workers would put the sugar in pieces of a special canvas tissue or ‘Karbâs’ and fastened it. The tissue would absorb the syrup gradually. The sugar was now white completely. The syrup which poured down in the pot, if they had not added that chemical substance for whitening, they would boil it again in order to be poured in moulds as cone sugar. They would repeat the action several times ( that is the liquid coming out of each mould was put in the moulds again and again up till the time the liquid would change the color to yellow and then it was not possible to put in moulds for making sugar any more

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 14 فروردین 1393-11:45 ق.ظ

دنباله ی چکیده ی دفتر چهارم

4- مازاری : در مازاری یك سنگ خوابیده ( افقی) و دیگری عمود برآن نصب می شود  كه با محوری به حیوان می بندند ، و موادی را كه می خواهند ، به پودرتبدیل كنند ، اعم از برگ حنا ، رناس یاحتی سنگ گچ  زیرسنگ می ریزند ، كه باچرخش سنگ توسط حیوان تبدیل به پودر می شود. درمیبد دو نوع مازاری وجود داشت ،  گچ سابی كه سنگ گچ و رناس كوبی كه برگ رناس را تبدیل به پودر می كرد

5- عصاری : این صنعت نیز با دو شیوه كاركرد از دانه های روغنی شیره یا روغن    می گرفت

الف- نوعی خوراكی به نام ارده ازكنجد می گرفتند ، ساختار اصلی دستگاه ارده كشی نیز مثل آسیاب  و مازاری بود ، دراین دستگاه شتر سنگ را به چرخش وا می داشت . ماده ی خام ارده كنجد است ، كه پس از جدا كردن پوست و بودادن آن در دول عصاری که روی سنگ قرارداشت می ریختند ، محور سنگ راكه عمودی بود به وسیله ی  چوب دیگری كه به طور افقی به آن بسته بودند به نواری پارچه ای كه به شانه ی شتر می افتاد ، وبا دو زنجیر درطرفین بدن حیوان به وسیله ی دیگری می بستند، وشتر با چشمان بسته ( برای اینكه شتر دچارسرگیجه نشود چشمانش رابا چشم بنده مخصوص می بستند ) حول محورسنگ می چرخید  ، باحركت شتر سنگ می چرخید ، و"دول" (dul ) پر ازكنجد كه روی آن بود می چرخید و تكان  می خورد ، كنجد داخل آن از طریق ناودانكی كه در زیر"دول "قراداشت به حفره ی سنگ هدایت     می شد  و ازآنجا به زیرسنگ  می رفت ، و تبدیل به ارده می شد

ب- روغنگری : دركارگاه روغنگری اول با آسیاب مخصوصی دانه های روغنی را دو نیمه می كردند ،  این  آسیاب ساختاری  شبیه آسیاب آبی داشت ، با این تفاوت كه نیروی محركه ی آن انسانی بود ، چرخی  شبیه چرخ چاه در اندازه ی كوچك تر با 8 پره داشت كه برای چرخاندن آن یك نفر روی سكویی كه مثل صندلی در مقابل چرخ قرارداشت  می نشست ، و دوپا را بالا می آورد ، و روی میله هایی كه حد فاصل پره ها قرارداشت ، می گذاشت ، با یك پا میله ی اول و با پای دیگر میله بعدی چرخ را پایین می آورد ، با تكرار این عمل و هر دفعه با تعویض جای پا با سرعت چرخ را به حركت در می آورد ، نیروی چرخش از طریق محور افقی  با دوچرخ دنده چوبی به محورسنگ  منتقل می شد  و د ا نه را خرد می كرد . برای تهیه ی روغن ازاین دانه ها آن را در ظرف دیگری به نام جوغن (juγan) می ریختند جوغن  ظرف مخروطی شكل چوبی  شبیه لیوان بود  كه قطر دهانه ی آن یك تا5/1متر و ارتفاع آن نیز حدود یك ونیم متر بود  جنس بدنه آن از چوب زردآلو بود كه الوارگونه بریده ولبه های آن را یكی از پشت و یكی از رو برش داده و دو به دو روی هم جفت كرده و با تسمه نوار فلزی محكم به هم بسته بودند . دركف جوغن نیز ظرف چوبی توخالی دیگری در اندازه ی یك پیت كوچك تعبیه شده بود كه  از"گرنجه"(gerenja) ( محل اتصال شاخه به تنه كه محكم ترین قسمت تنه است) تنه ی درخت ساخته شده بود تا استحكام بیشتری داشته باشد.  درداخل جوغن  تیر چوبی  قطوری به درازای دو متر قرار داشت كه یك سر آن دارای برجستگی مكعب شكل و سر دیگر آن باریك بود ؛ سر مكعب شكل تیر در داخل محفظه ی كاسه مانند جوغن و سر باریك آن به چوب  دیگری به نام دكل الصاق شده بود ، دكل نیز به دو چوبی شبیه نردبان به نام "بربنده" (barbanda) كه در طرفین بدن گاو بسته شده بود متصل بود . جوغن را تا نیمه ی بیشتر از دانه های روغنی پر می كردند ؛ مقداری آب نمك و پوسته ی پنبه دانه را به آن می افزودند دو چشم گاو را مثل شتر و به همان دلیل با چشم بندهای مخصوص می بستند  و آن را وادار به حركت حول محور جوغن می كردند ، روی تخته ی بربنده كه در پشت گاو قرار داشت  چند وزنه سنگین قرار می دادند كه موجب می شد ، دگل به طرف پایین كشیده شده بر تیر داخل جوغن فشار وارد آورد و در نهایت این فشار به دانه های روغنی داخل جوغن منتقل شده روغن آن بیرون می آمد و در فضای كاسه مانند ته جوغن جمع می شد كه در پایان كار تخلیه می كردند

 

4-Powdering Industry or “Mâzâri”: in Mâzâries a stone layer is laid down horizontally and there is second one in a position vertical to the first. The two are rolled around by animal force. The two stones grind the materials that are used in powder like Hanna leaves, madder leaves  or even gypsum stone which are put under the rolling wheels so that by rolling the stones by the animal grind the material in powder. There were two different kinds of Mâzâris in Meibod. One for milling gypsum and the other for madder leaves.

 

5- Extraction industry (Assâri): the industry in two different style would extract oil or a milky liquid out of oil seeds.

5.1- There is a oil extract out of sesame seeds called “Ardah” for which the mill was similar to the other mills and mâzâris. In the factory, a camel would run the stone mill. The raw material for “Ardah” is sesame seeds which is first grilled, cleaned, sliced and finally put in pots called “dul”s which were fastened and located on the mill stone. The stones were one horizontal and the other in vertical position. The first is laid down on the ground. One end of the vertical sector is tied to it and the other end is fastened by a ribbon called “ barbanda”. A “Barbanda is a strip of tissue in width of 20 cm and the length of 30-40  cm. fastened on the shoulder of the camel. The ‘Barbanda’ is fastened to the horizontal axis on two side of the body of the animal. Then the eyes of the animal are covered by a special cover or lid, (so that the camel does not get dizzy when turning around the mill) and the camel was forced to turn around the vertical axis of the stone. By the movements of the camel, the stone was run and the ‘dul’ which was full of sesame seeds was fastened  to the axis and was shaken  and by which some seed would pour down  gradually trough a drainage  pipe led beneath the stone . The extract called “Ardah” would come out the mill and would pour down in a pot to be emptied later.

5.2- An Oil Extraction Workshop: At first the oil seeds were broken to two halves. The mill was systematically similar to a water mill with such a difference that the power used there was the man power. There was a wheel similar to the mill wheel with 8 paddles. In order to run the mill, a person would sit on a platform in front of the wheel. He would bring his feet up and would push the rods of each paddle by force. He would move the wheel by his first foot on the paddle and the second foot on the next. He would repeat the action and by changing his feet, he would run the wheel around. His power is transferred to the axis of the stone through the horizontal axis with the two wooden teeth wheel and he would smash the seeds. In order to prepare the oil that was poured in a pot called ‘juγan’ on which there was a conic shaped wooden pot, similar to a glass and the opening of which was in a diameter of 1-1.5 meter and the height of same. The wood used was from body of an apricot tree which was cut in lumbers.  The hedge of each lumber was cut from the front. The other was from back side and arranged, joined and fastened together with metal belts. At the bottom of the ‘juyan’, there was another hollow wooden pot in the size of a small tin which was made out of a part of tree where a stem is branched out and which is usually the stiff part of the wood. This selection was made to have more stiffness. In the ‘juγan’, there was a strong wood stick in about two meters, on head of which there was a cubic shape and the other was narrow. The cubic shape head was held in the wooden pot ‘juγan’, and the narrow head was joined to a raft. The raft was joined to two other wood sticks like a ladder named “barbanda” fastened on both sides to a cow. The ‘juγan’ was semi-filled by oil seeds. Some salty water and layers of cotton seed were added. The eyes of the cow were again covered by a similar eye cover like of the camel for the same reason. The cow was forced to move round the ‘juγan’ axis. On the wood held on the back of the cow, a few weights were also put in order to pull down the rafts and put the pressure on the stick held inside the juγan. The pressure would come on the oil seeds finally which are smashed. The oil extract would come out and pour down to the bottom of the juγan and is evacuated at the end of the job.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 29 بهمن 1392-07:50 ب.ظ

چکیده ی چهل گفتار درمردم شناسی میبد ( دفتر چهارم )

روش كار :  برای رنگ كردن نخ اول  باید آن را خیس كنند برای این منظور نخست باید كلاف ها را زنجیر كنند ، یعنی دو لایه آن را از یكدیگر عبور داده به صورت یك رشته زنجیر  آن ها را  به هم متصل كنند و در حوضچه ی مخصوص نم بیندازند . در آب حوضچه مقدار كمی آبكو ( مایع نرم كننده شبیه ریكا ساخت آلمان  كه نوع ایرانی آن به صابون معروف است) در نخ می زنند   تا زودتر خیس شود . در قدیم اول درهمان حوضچه كلاف را لگد می كردند سپس آن را از آب بیرون آورده ، روی تخته سنگی به نام "سل "(sel)كه در ارتفاع یك متری كار گذاشته شده بود    می انداختند ؛ سپس دو نفر كنار هم می ایستادند  و با وسیله ی  چوبی زوزنقه شكلی به نام "كتك"  (kotak)  كه دسته ای به طول حدود40 سانتیمتر داشت كلاف ها را به اصطلاح كتك می كردند ، یعنی به آن ضربه می زدند تا كاملاً خیس شود ، زیرا اگر حتی یك نخ آن خشك بماند رنگ به خود نمی گیرد ، بعد از آن كه از خیس شدن كامل كلاف ها مطمئن شدند ، آن ها را به چوب مخصوص كه در دیوار تعبیه شده بود می آویختند   ، و چوب كوتاهی به بلندی  50 سانتیمر به نام " پیچونه " راداخل كلاف ها  انداخته و باچرخش پروانه ای  می پیچید ند  ، سر دیگر كلاف را نیز به همین ترتیب می پیچاندند  ، تا آب آن كاملاً گرفته شود ،  امروزه همه این عملیات به وسیله ی دستگاه های خودكار انجام می شود 

ازدیگر صنایع سنتی میبد صنایع سنگ ابزاری به شرح زیربود :

3- آسیاب : درمیبد نیروی محركه آسیا آب قنات بود( درجنوب ایران منبع تأمین این نیروآب رودخانه ودر شرق ایران باد بود ، كه نمونه مشهورآن آسیاب های شوشتر وآسیاب های بادی خواف است )  ، برای استفاده ازآب قنات لازم بود ، راه كاری برای افزایش نیروی آب به كاربسته شود  و این كار از طریق انباشت آب میسربود ، برای این منظوردر مسیر قنات تنوره  ای به شكل مخروط وارونه و به عمق 5 تا18 متر برحسب شرایط قنات حفر می شد ، تنوره خروجی بسیارتنگی  به نام" نوچنگك"  nowčangok)= (تنبوشه ) داشت  كه قطر دهانه ی آن برابر با پهنای سه انگشت میانی چسبیده به هم بود ،  لذا آب با فشار زیادی ازآن خارج شده به روی  پروانه های چرخ آسیاب می ریخت  ، وآن را می چر خاند

 مكان آسیاب : حداقل آبی كه می تواند ، یك سنگ آسیاب را بچرخاند ، به واحد محلی میبد بیست" قفیز" (qafiz)  است . در مواردی كه آب قنات بیش ازاین بود ، یا آسیاب دو سنگه می ساختند ، یا همه ی آب را به آسیاب نمی بستند ، آسیاب معمولاً در محلی كه قنات به اصطلاخ" رخت" (rext)  ( پیداشدن اختلاف سطح ناگهانی به طور طبیعی یا مصنوعی ) داشت ، یادرمظهرقنات هایی كه قصد انتقال آن به روستای دیگر داشتند  و مجبور بودند آب را مجدداً ازسطح به عمق ببرند ، ساخته می شد  بااین ترتیب  تنوره ها همیشه در سطح زمین قرارداشت  جز در یك مورد استثنایی در مسیرقنات قطب آباد میبد كه قبل از روآمدن قنات درعمق حدود 40 متری  زمین دو تنوره به عمق 5 تا 7 متر حفركرده آسیابی  ساخته اند که به "آسیاب دوسنگی" معروف است . این آسیاب از نمونه های استثنایی و منحصر به فردآسیاب هایی است كه با آب قنات می چرخیده است

 

The instruction: In order to dye a thread, we should first wet the skein. So the skeins are joined to each other like a chain. That is the two layers of each are woven with each other and are joined together like a chain. They are put in a pool in order to humidify the skeins. In old time, after humidifying the skeins, the workers would walk and strike on them . They would bring them out in order to be laid down on stone layers called ‘sel’ in an altitude of about a meter high. The two worker would bit the skeins with a trapezoid shaped wood called” Kotak” which had a handle of about 40 cm. The workers would bit the skeins so that they get all wet. Why that if even one single string remain dry, that would not absorb the dye. When the workers got assured that the moisture has penetrated in all the skeins, they would hang them on piece of wood which was hanged on wall. Then, they would use a small twig of 50 cm called “pičuna” inside each skein, they would turn it around a butterfly shape, they would turn the other head of skein likewise around, so that to get the water out. Today all the process goes through automatic machines.

3- Mills: In Meibod, the energy source of a meal was the water which was from a subterranean water (Kanât). While the power source was river water in the South and the wind was source in the east, some good examples of these mills are found in Watermills of šuštar and âsbâds in xâf. In order to use the subterranean water, it was required to increase intensity of the power of the water. So the water was manipulated in a pool. So a kind of cylinder shape well like an inverse cone was dug out with a depth of 5-18 meters, in relation to the condition of the subterranean channel. This cylinder shaped well had a narrow neck called ‘nowčengok’ (or Tanbuša) that the diameter of which was equal to the width of three middle fingers. The water would pour on the mill transformer with a high pressure on the ring of mill and it would move the pinwheel.

The location:

The minimum water that can run a mill stone, according to a local unit of measurement is 20 “qafiz”, a unit of measurement which is equal to one liter per second. In cases that the subterranean water was excessive to that amount, there was a double stone mill constructed or they would just use a portion of the water. A mill was built usually where a sub-terrain channel had a rext (that is the emergence of a difference in natural or artificial eventual altitude. Or they would not use all amount of river or at the emergence of sub-terrain water or at the very emergence of water from the sub terrain channel or the emergence of the sub terrain channels through which the water was moved to another village and there was a necessity to send the water again from the surface to the depth. So to say, the stock-holes  were always on the ground surface except in a case in along the way of the sub terrain channel. Like in  Qotb abad, there is a sub terrain in the suburb of Meibod that before coming to the surface, there were two sub terrain well that was located in about 40 meters with the depth of 5-7 meters and would end to mill in the depth of 40 meters, there were two stone mill which is famous as ”two stone mills”. That is unique exceptional mills  which were run by the Kanat or subterranean water.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 21 دی 1392-10:11 ق.ظ

چکیده ی چهل گفتار درمردم شناسی میبد (چكیده ی دفتر 4 )

دفتر 4 دنباله ­ی 18گفتار قبلی ( نك . چكیده ی دفتر2و3 ) است و در برگیرنده ی 6 گفتار دیگر در موضوعات زیر است

دفترچهارم

 

گفتار نوزدهم : صنایع كهن میبد (حرفه­ها وپیشه­ها )

40

گفتار بیستم : كویتی­ها (مهاجرت و مهاجرین فصلی  )

134

گفتار بیست و یكم : مالكیت وحقوق عرفی

182

گفتار بیست و دوم: پزشكی سنتی و عامیانه

368

گفتار بیست و سوم: واحدهای اندازه گیری، گاهشماری

525

گفتار بیست و چهارم : مكتب و مدرسه  

552

 در ذیل چکیده ی فارسی و انگلیسی گفتارهای مزبور می آورم

گفتار 19

در این گفتار صحبت از صنایع كهن بومی است  میبد در دوره ی رونق كشاورزی ویژگی یك جامعه صنعتگر و كشاورز سنتی را توأمان داشت و تقریباً بیشتر صنایع وابسته به كشاورزی مثل صنایع بافندگی  ( شامل: كرباس بافی، شعربافی ، زیلوبافی، پلاس بافی ، قالی بافی) موتابی ،  سفالگری، مازاری  ، صابون پزی ، دباغی و صنایع خوراكی مثل عصاری و ارده كشی ، کارگاه های قندسازی دارای رونق قابل توجهی بود، قدمت این صنایع از نوع ابزارآن مشخص است كه در مواردی هنوز از كهن ترین ابزار دست ساخت انسان یعنی ابزارهای سنگی استفاده می شود ، ابزاری كه در واقع مبدل نیرو هستند.منبع تولیدنیرو در صنایع سنگ ابزاری  آب ( آسیاب) انسان (سفالگری )و حیوان (مازاری و بقیه ) بوده  است

1- سبدبافی: از ابتدایی ترین  صنایع بشر است كه مواد اولیه ی آن در طبیعت وجود داشته است ، و قدمت آن به قبل از سفالگری می ر سد . برای سبدبافی نخست درفصل پاییز بعد از ریختن برگ درختان انار یا بید ، تركه ی درخت را می برند ، و با كارد یا چاقو ی مخصوص خار و  زواید آن را  می تراشند تا تركه كاملاً صاف شود ، و برای اینكه ضخامت تقریبا یك سانی داشته باشد  ، نوك آن را كه نازك تر است  می برند .  سپس تركه ها را به نسبت نازك یا كلفت بودن به دو دسته ی 16  تا20 تایی  تقسیم   می كنند  ، با تركه ی انار چون بلندتراست سبدهای بزرگ می بافند ، ولی با تركه ی بید سبدهای ظریف كه بیشتر برای حمل میوه به كار می رود ، بافته می شود ، سبد نیز مثل هر بافته ی دیگر شامل تار و پود است ، و تارها دراین بافته هم دقیقاً مثل دیگر دستبا فته ها نقش نگهدارنده ی پود را دارند و به همان شكل عمودی در متن كار قرار می گیرند 

2- رنگرزی : در قدیم رنگرزی بیشتر با رنگ های طبیعی انجام می شد ،  مثلاً برای رنگ قرمز رناس را  می جوشاندند ، و كلاف را داخل آن قرار می دادند و برای رنگ كرم و رنگ مله (malla) كه زردخوش رنگ و شفاف است كلاف را درآب و پوست گردو به مدت طولانی می جوشاندند  مهمترین رنگ در رنگرزی آبی خمره ای بود ، كه مصرف مهمی در بافندگی داشت ، این رنگ در بافت زیلو ی مساجد به كار می رفت  رنگرزی آن به این ترتیب بود كه خمره ای را داخل زمین كار می گذاشتند ،  و مخلوط آب و نیل رادر آن  می ریختند چون این رنگ باید كاملاً تمیز و زلال باشد  كلاف ها ی یك بخچه را یكی یكی  در پاتیل رنگ  قرار می داد ند ، درجه ی حرارت آب هم باید50 درجه باشد ، و حدود 24 تا 48 ساعت  كلاف ها به همین حال در رنگ باقی  بماند . امروزه هرچند از رنگ آماده و شیمیایی كارخانه ها  استفاده می شود و حتی از این رنگ ها هم به طور مستقیم استفاده نمی شود بلكه در میزان تركیب آن دخل و تصرف می كنند و از طریق آزمون و خطا رنگ دلخواه خود را به دست می آورند . برای بالابردن  كیفیت رنگ معمولاً چندرنگ  با مارك های مختلف را به طور تجربی مخلوط  می كنند  چون رنگرزی به روش سنتی است اگر بخواهند از رنگ های درجه ی یك مثلاً آلمانی استفاده كنند قادر به كنترل آن نیستند ، و اگر تنها رنگ چینی به كار ببرند ضعیف است و كیفیت خوبی ندارد بنا براین برای رنگ مثلاً قرمز كه رنگ اصلی و خالص است ، 7تا8 رقم قرمز قوی و ضعیف ساخت كارخانه های مختلف رابا هم تركیب می كنند  تا رنگی با كیفیت خوب و قابل كنترل به دست آورند برای دست یافتن به رنگ مطلوب در مرحله ی اول رنگ تركیبی را در پاتیل می ریزند  و چند كلاف را رنگ می كنند   اگر مناسب نبود ، مقدار تركیبات را آن قدر كم و زیاد می كنند تا رنگ دل خواه به دست آید ،  در پایان كلاف هایی راكه در اول پاتیل رنگ كرده بودند   به اصطلاح  " برگردون "می شود ، یعنی  یك بار دیگر رنگ  می كنند  تا با بقیه هم رنگ شود

 

The Fourth Chapter

 

 

Summary of the articles from chapter 4

 

Book 4 and following the 18 previous topics (look at summary of chapters 2&3) also include 6 other topics (19-24). The annex  is discussed on following subjects:

 

Topic 19

 

Under this topic, the article is about the ancient domestic industries. Meibod had all the characteristics of both an industrial and a traditional agricultural society. Most of the industries were highly dependant  on agriculture, like cotton weaving and hand weaving cloths. (e.g. Karbâs weaving, hair weaving (ša’r bâfi), Pile-less carpet weaving (Ziloo bâfi, Pelâs bafi) , pottery, extraction industries (Mâzâri), Soap industry, leather processing and food industries like extraction industries like sesame oil and other extractions, among  all, sugar and crystal sugar industries enjoyed a good market. The age of such industries are recognized by the kind of tools and machinery used. There are some very old styles of production and the instruments or hand tools like water stone mills are still in use. The tools were in fact a power convertor. The power source in stone tools water mills was water (mills), man power (pottery) and animals (seed mills and the like).

1-Basket weaving: basket weaving is among the primary man fabricated industries. The first materials were available in nature.  The industry is older than pottery. In order to prepare the first materials for basket weaving, people use to cut twigs of pomegranate or willow trees after the leaves were down in autumn.  They would cut the thorns and the extra sub twigs from the main twig by a particular knife or saw so that the stem get clean and net. In order to have a fixed amount of thickness, the artisan would cut the upper head of the twig. Then he would divide the twigs in two groups of 16 and 20. By pomegranate twigs, as far as the twigs are long, the artisan could weave big baskets. But by willow twigs he would weave small and delicate baskets  for carrying fruits. Baskets, like any other woven products are composed of warp and woof. The warps are like in other products, the holders of the woofs. They are used in perpendicularly in the text of the work.

2- Dyeing

Dyes were made by natural materials and substance in old time. In order to have the red color, the artisan would boil the leaved of madder and would put the skein. In order to have the cream color and malla which is a beautiful bright yellow color, they would boil the skein in water and walnut tree skin. The most important color is crock blue which was vastly used in weaving. The dye was used in weaving in a kind of cotton rug which would cover the ground floor of the mosques. The dyeing of such a rug was so that the artisan would put a crock in the ground and he would pour a solution of blue dye and water. As far as the dye should be clean and bright, the artisan would put the skeins of a boundless in a caldron of dye. The temperature should be fixed at 50 centigrade degree. The skeins would remain in the solution for about 24-48 hours. Although today the synthetic chemical dyes are used, as far as the dyeing is done in a traditional way, even if they wish to use German first grade chemical dyes, they can not control it. Using Chinese qualities are weak and they do not have a good quality. So they change the amount of the ingredients and try to provide the favorite color by testing and experience. In order to ameliorate the quality of colors, they would mix several different brand dyes experimentally. That is to say, for example, for the red which is a major pure color, they would mix 7-8 different brand dyes from different brands in order to prepare a good desired high quality color. In order to obtain a favorite color, they would put the composite dye in a caldron and put a few skeins in it for dyeing. If they do not obtain the desired color, they would change the amount of the ingredients so that to provide the favorite color. Finally, the skeins that have been dyed in the first stage in the caldron, would be turned over, reversed, and dyed again in order to be dyed all in the same color.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 4 آبان 1392-03:25 ب.ظ

نگاره های سفالگری ( بخش آخر )

ظروف سفالی میبد نیز نزدیك به 70 نوع نقش و نگار دارد ، خانم سان لیور استاد مردم شناسی دانشگاه نیوكاسل سویس كه در سال 1345 (1977) تز دكترای خود را به نام    “ جماعت كوزه گران“ در مورد سفالگری میبد نوشته است بیش از 62 نوع آن را همراه باطرح دركتاب خود آورده و برحسب نوع شكل به نگاره های هندسی ،گیاهی، میوه ها، حیوانات و طبیعت طبقه بندی كرده است، نقش ظروف كباره  بسیار محدود است، مثلاً در نگارگری كوزه تنها  از نقشی به نام"پنجگ "( panjog) استفاده می شود كه شبیه موج آب است كه قبلاً با سوزن می كشیدند و اكنون با وسیله ای شبیه شانه آن را می كشند ، به همین دلیل به این نقش “ شونه “ می گویند این خطوط پیچ درپیچ مارگونه علاوه بر القاء جریان آب می تواند بازمانده از نقش مار هم باشد كه مظهر باروری و در مواردی نماینده ی آب های زیرزمینی است ، نگاره های كاسه ی كباره نیز به “كفترگ“ (kaftarog) (كبوتر) و “چغورگ“o γurog) (گنجشگ ) محدود می شود  اما ظروف“ نانی“ گاه چنان پر نقش  است كه همه ی سطح داخل و خارج ظرف را می پوشاند، این نقش ها بیشتر از گیاه و حیوان و مرغ و ماهی و بخصوص خورشید خانم است كه در سال های اخیر به عنوان وجه مشخصه ی سفال میبد مطرح شده است ، نگاره ی “خورشید خانم“ معمولاً در داخل و در قسمت وسط ظرف نقش می بندد كه گاه تنها و زمانی محاط در نقش های دیگر است . این نگاره تصویر زنی است كه هفت یا هشت اشعه فروزان برگرد سرش پرتو افكنده است، و یك نگاره ی باستانی است كه در روی بعضی آثار به جامانده از پیش از میلاد نیز مشاهده می شود، با تأسیس كارخانه ی چینی سازی بسیاری از نگاره های سفال و“نانی“ توسط نقش پردازان سابق به ظروف چینی منتقل شد،البته بااستفاده از ابزار و مواد جدید،اما امروزه این نگاره ها به تبعیت از سلیقه ی بازار دایم در تغییر است“ و روز به روز از بار فرهنگی آن كم می شود

 

. Sanliver , professor of Anthropology in university of New Castle in Switzerland , in 1977 wrote her P.H.D. thesis about pottery in Meybod . She has mentioned more than 62 Kinds of pots with their design in her book and classified them in to images of geometry , plants  fruits , animals and nature . The patterns of “ Kebareh” weares are very limited . They are painted with a pattern called “ Panjog” which is like waves . This pattern was used to be drawn with a needle but nowadays it is drawn with a comb like brush . This pattern , besides suggesting water current , can be a pattern of snakes , which are the symbol of fertility and some times under ground water sources . Images of bowls of “ Kebareh” are limited to “Kaftarog” and “Choghurog” , but “ Nani” wares are full of images which some times cover all of the ware outside and inside .

These images are more of plants , animals , chickens fishes and the sun . The sun image , in particular , has become the symbol of Meybod’s pottery recently . It is usually placed in side and in the center of the ware and occasionally is used around other images . The sun is a picture of a woman with 7 or 8 burning rays around . It is an ancient image which is found on some works belong to B. C . era . By stablishment of percelaine factories , most of these images from pottery and Nani were transfered to porcelaine , of course by using new tools and materials . Nowadays , these images are being changed constantly to satisfy the market taste and they are losing their cultural Heritage .

 

منابع

- آلن گربران ، 1382، ژان شوالیه، فرهنگ نمادها ، ترجمه و تحقیق سودابه فضایلی، جیحون، جلد سوم ، تهران

- هال ، 1380 ، جیمز ، فرهنگ نگاره ای نمادها در هنر شرق و غرب ، ترجمه رقیه بهزادی ، فرهنگ معاصر ، تهران

centlivresDemont.Michelive.un ecommunateDe potiers EnIran lecenterDeMeybod universiteDe              

(neuchasel 1977  

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 6 شهریور 1392-08:16 ب.ظ

نقش ونگاره های عامیانه(دستبافته ها، معماری ،سفالگری )

موتیف های زیلو به دلیل اهمیت اقتصادی قابل توجهی كه داشته است  ،یكی از عرصه های  نمود ذوقی و هنری  میبدی هاست ،گرچه بیشتر نگاره های زیلو نقش های شناخته شده ای است كه ریشه درفرهنگ  باستانی دارد ، اما بسیاری از این نگاره ها همراه و همگام با تحولات اجتماعی رنگ عوض كرده و حامل پیام هنری عصر خود شده اند ،مثلاً نقش “ تالگ“ یادآور حوض های مستطیل شكلی است كه یكی از ویژگی های معماری سنتی یزد و میبد است.نقش “ سروگ“ در رابطه با قداست سرو است .سرو به خاطر همیشه سبز بودنش تقریباً در تمام مذاهب باستانی از قداست و حرمت برخوردار بوده و سمبل جاودانگی محسوب می شده است. در آیین های مذهبی نیز سرو نقش نمادین دارد، اسكلت چوبی بزرگی به نام “نقل“(نخل) كه هنوز در خیلی از شهرهای ایران منجمله میبد به نام محفه یا تابوت امام حسین (ع) در ایام عاشورا حركت می دهند به روایتی مقطعی از بلندترین قسمت سرو است، حتی یكی از اجزاء تزیینی آن، سبر (s a br) نام دارد كه مقلوب سرو است.نقش “گره “كه با نقش محرابی همراه است رنگ و بوی مذهبی دارد و برای اماكن مذهبی بافته می شود . نقشمایه ­ی كلید و گره نیز همان گردونه­ی خورشید یا خورشید آریایی است كه به نظر محققین «در هنر ایران بعد از اسلام با خط كوفی درهم می آمیزد و متنوع ترین و بدیع ترین شبكه های نقش پردازی را پدیدار می كند شایان ذكر است كه نقش های گره، كلید و سرو اختصاصاً برای زیلوی مساجد و اماكن متبركه بافته می شد، حتی در معماری مذهبی نقش گره و كلید جایگاه ویژه ای دارد پوشش سطح خارجی گنبد مساجد و“ تنوره“­ی آب انبارها شبكه های در و پنجره مساجد و نخل و ضریح امامزاده ها نیز از چنین نقشی شكل گرفته است.

چپ راسگ یاگردونه : نگاره ای شبیه صلیب شکسته است برای همه شگفت انگیز است که صلیب شکسته با زیلو چه نسبتی دارد  "چپ راس" درفرهنگ واژگان میبد به معنی قلاب دو سر است كه برگشتگی دو سر آن در جهت خلاف یكدیگر است ، این نگاره كه در سال های اخیر به گردونه  شهرت یافته است همان سواستیكه یكی از نمادهای رایج باستانی است و“ از آسیای دور تا امریكای مركزی در مغولستان ، هند و اروپای شمالی می بینیم . هیتلر آن را برای نشانه ی حزب خود انتخاب کرد  سواستیكه از صلیبی ساخته شده كه هرجناح آن مانندجهت حركت و بردارها جهت دورانی دایره را تعیین می كند، ارزش عددی سواستیكه چهار ضربدر چهار یعنی 16 است، این عدد نشانه ی پیشرفت قوی واقعیت یا جهان است پیشرفت جهان مخلوق در ارتباط با شخصیت های بزرگ خلاق و رهایی بخش است ، و منوط به پیشرفت شدید یك قدرت دنیوی است كه مختصات تاریخی آن را می توان از شارلمانی تاهیتلر دید سواستیكه ی شارلمانی یا به عبارتی حركت درجهت عكس عقربه ساعت می خواهد ، به بی نهایت و قداست برسد، اما سواستیكه ی هیتلری زودگذری و بی قداستی را جانشین آن می كند“(آلن گربران ، 53 - 651) سواستیكا در سنسكریت به معنی خوشبختی است و برخی آن را همان گردونه ی خورشید- خدا دانسته اند  و از این رو دارای بعضی نمادهای خورشیدی  مانند روشنایی، حاصلخیزی و به ویژه خوشبختی است (هال ، 5)

هشت پر نیز نقشمایه ­ی شناخته شده ای است كه قدیم ترین نمونه ی آن در قالی پازیریك وجود دارد،نمونه هایی از آن در گنبد سلطانیه نیز به چشم می خورد.

 «پرگ» در فرهنگ واژگان میبد «برگ» معنی می دهد، این نقش شبیه پروانه نیز هست و در فرهنگ میبد واژة «پرپرگ» (parparog) معنی پروانه دارد. بی تردید با تغییر شكلی كه به مرور در این نقوش حاصل شده ، وجه تشابهی با پدیده های محیط زیست میبدی ها پیدا كرده و نام های آن تغییر یافته است  و گرنه همه ی این نگاره ها به نوعی در دستبافته های مشابه زیلو، رواج عام دارد و خاص یك منطقه نیست، به عنوان مثال نقش“ پرت توره“ بن مایه ای از نقش قندیل دارد كه در معابد و زیارتگاهها و مساجد جایگاه ویژه ای داشته است. كنگره نیز پدیده نوظهوری نیست، در میبد تصویر فضایی آن در نوعی حصارچینی مشبك  حفاظ پشت بام منازل به نام "شرفی"  (šarafi) به چشم می خورد.

الهام گرفتن از مظاهر ملموس طبیعت در نقشمایه ی دستبافت ها و هر هنر دیگر یكی از سنت های معمول و رایج در هر منطقه است، چونان كه در نگاره های ظروف سفال  و“نانی“ میبدچنین تأثیر پذیری عرصه پهناور تری دارد، زیلوبافان میبدی هم با الهام از محیط زندگی خود نقشی نو آفریده اند .اینكه بیشتر «مج های» «شلیت» در قیاس با «مج» دیگر نام گذاری شده اند خود دلیل بارز تداول نقش های نوظهور است.

Folk Patterns

 

 

( weaved crafts , architecture , pottering) .

Motifs of Ziloos , because of their noticeable economical importance  show the talent and art of people in Meybod . Although most of images of Ziloo belong to ancient persia , most of them have been changed along with the social developments and were a kind of cultural messanger of their age . A pattern called “ Talog” for instance , reminds the small rectangular pools-which is one of the features of yazd and Meybod architecture .A patter , called “ Sarvog”  reminds the holiness of Cedar . Because of its constant green leaves , almost in all ancient religious is holy and respect full and is Symbol of immortality . It is a symbol in religious rituals , too . A wooden structure called “ Naql “ (Nakhl) , which is moved in Ashura” to remember “Imam Hossein” , said to be made of the toppest part of cedar . Even one of its decorative conponants is call “ sabr” which is homophone of “ sarv” ( cedar) .A pattern , called “ Gereh” which is accompanied with “ Mehrab” , a kind of pattern , which is a special kind and is weaved for religious buildings . “Gereh” and “Kelid” ( tie&key) is a symbol of solar system .Researchers about the art in Iran after Islam believe , it has been mixed with “Kufi” handwriting and it makes one of the most innovative and various patterns . It is good to know that “ Gereh” , “Kelid” and cedar was exclusively weaved for Ziloos of mosques and holy places .”Gereh “ and “ Kelid” even in religious architecture has “Key” role . You can find this pattern to cover out side of domes of mosques and “ Tanureh” of water tanks , net works of doors , windows of mosques , “ Nakhl” and bars of Imamzadehs .Octagonal is a famous pattern which the oldest on can be found in “ Pazirik” Carpets . There are also some on dome of “ Soltanieh” “ Parag” in Meybod is called “ Parog” which is a pattern like butterfly and in Meybod language “ Parparog” mean “ butterfly” . Through years , there is a change in form of these patterns and their names have been changed too . These patters are common in other weaved crafts and are not limited to a special region . “ Part-e- tureh” , for instance , is like “ qandil” pattern and was used in temples , Shrines and mosques . The pattern , called ”Kongoreh” is not a new one . you can see this pattern in networks of fences on roofs in Meybod . Weaved crafts and any other arts in each region are inspired by nature .You can see this inspiration in images of pottery and “ Nani” in Meybod . This influence is also noticible in Ziloos




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 28 اردیبهشت 1392-07:01 ب.ظ

سفالگری

میبداز معدودمكان هایی است كه درسفالگری آن علاوه برخاك رس ازخاك سفید( كائولن وكوارتز) هم استفاده می شود، به همین دلیل سفالهای ساخت میبد ازكیفیت و ظرافت بالایی برخوردار است . ظروفی كه باخاك رس می سازند دراصطلاح محلی “ كواره (kevâra)“ یا“كباره“ (kebâra)  و به ظروف ساخته شده از خاك سفید كه طرح چینی دارد“ نانی“(nâni) می گویند. بهترین خاك برای سفالگری خاك قبرستان است سفالگری روندی به شرح زیردارد:

1-4-آماده سازی گل: گل رس را نباید به صورت خالص به كاربرد زیرا رنگ ظرف بعد از پختن قرمز  می شود،برای اینكه سفید شود باید گل“ شوره “یا به اصطلاح “بوغه “به آن اضافه كنند.برای آماده سازی گل، اول یك شب تا صبح آن را می خیسانند سپس با پا لگد می كنند و با دست ورز می دهند، تا هوای آن گرفته شود،سفالگران معمولاًبا همكاری یكدیگر و هربار برای نیاز دو هفته­ی خود گل را آماده می كنند. امروزه از دستگاه گل چرخ كنی هم استفاده می شود

2-4-شیوه­ ی ساخت:سفالگران برای ساخت ظروف مختلف از فن خاصی استفاده می كنند،مثلاً برای ساخت ته گلدان گل را تخته می كنند و مقداری كاه به آن می افزایند كه نتركد و برای ساخت بدنه ی آن گل را " دوآله" (duâla) یا نوار می كنند، و بالاخره برای ساختن كاسه و كوزه گل را "مسه" (mossa) (گلوله) می كنند كه با انگشت شست به آن شكل می دهند.

3-4- تراش و پرداخت: ظروف ساخته شده برحسب نوع ازیك تاسه روز در سایه داخل انبارهای ویژه كارگاه می گذارند،تا سایه خشك شود، سپس مجدداً به كارگاه می آورند آن را وارونه روی چرخ می گذارند و با كاردك مخصوص تراش می دهند،و زوائد آن را می تراشند، اگر ظرف“ نانی“ باشد،این عمل با ظرافت و دقت بیشتری همراه است ، زیرا گذشته ازحذف زوائد باید بدنه را هم با تراش دادن تا حدامكان نازكتر كنند، بعد از تراش ظرف را در آفتاب می گذارند،تا كاملاً خشك وآماده برای لعاب دادن و نقاشی شود.

4-4-انواع محصول: ظروف سفالی میبد بسیارمتنوع است و چون كوره باید از انواع ظرف پرشود هر روز وقتشان را به ساختن یك نوع ظرف اختصاص می دهند، امروزه ساختن بسیاری از انواع ظروف منسوخ شده است و از ده ها نوع كوزه­ ی نازك و ظریف میبدی فقط یكی دو نمونه ساخته می شود. بااین حال هنوز تولیدات این كارگاه ها تنوع زیادی دارد و برخی ظروف قدیمی با هدف تغییر كاربری می سازند .

5-4-لعاب: درقدیم تهیه ی لعاب به طریق سنتی انجام می شد، از سوزاندن گیاه خودروی  “اشنان“ماده ای به نام “كریو“ (keryow)(قلیا)به دست می آمدكه به نسبت مساوی با پودر سیلیس (چخماق)مخلوط می كردند و در كوره رنگ پزی می پختند،این كوره سه طبقه داشت كه ماده ی مزبوردر دوطبقه آن به میزان معینی حرارت غیرمستقیم می دید،و درطبقه ی سوم مستقیماً دربرابر حرارت آتش قرار می گرفت وكاملاً ذوب وباهم تركیب می شد، ماده ی مزبور پس از سردشدن به صورت گدازه ای كه دراصطلاح  به آن “رنگ لك“یا “لكه رنگ “می گفتندتبدیل می شد،آنرا اول بامشته می كوبیدند سپس باآسیاب دستی خرد می كردند و با پودر اكسیدآهن یاكبالت به وسیله ی“ سنگ جوهرمال“ و با اضافه كردن مقداری آب می سابیدند مایع سیاهرنگی به دست می آمد برای اینكه چسبندگی كافی داشته باشد مقداری صمغ عربی یا كتیرا و“شود“ Š ud)  ) (مایع آش مانندی است كه با آرد گندم می پزند) و برای شفافیت خاكه یا شیره ی قند یا نبات به آن اضافه می كردند. بالاخره با افزودن “توفال“( اكسید مس كه از ضایعات كارخانه ی مس است كه ایجاد رنگ فیروزه ای و درلعاب های سربی ایجاد رنگ سبز می كند) به آن لعاب دل خواه به دست می آمد.امروزه از لعاب های صنعتی استفاده می كنند..

1-5-4-شیوه لعاب زنی: ظرف “كواره“ را بعد از ساختن چند روز در سایه و مدتی در آفتاب می گذارند تا خشك شودكه رنگ را بهتر به خود جذب كند، سپس روی آن را نقاشی می كنند و لعاب می زنند اگر به لعاب  توفال نزنند رنگ آن سفید است كه پس از حرارت كوره نخودی رنگ می شود .ولی ظروف “نانی“ را اول در كوره می گذارند بیسكویت ( نیم پخته)شده بیرون می آورند،نقاشی می كنند و برای پخت نهایی مجددا دركوره می گذارند.

6-4-كوره : باید ظروف را به گونه ای دركوره بچیند كه به هم نچسبد در كوره ی “كباره“ ظرف های بزرگ را اول می گذارند و ظروف كوچك را روی سه پایه كوچكی داخل ظرف های بزرگ قرار می دهند اما ظروف “نانی“هر یك را بایدجداگانه درمحل مخصوص خود قرار داد.پختن وخالی كردن كوره هم  دقت و صبر و حوصله زیادی می طلبد.

 

4-Pottery

 

Meybod is one of the places which besides clay used white soil ( Kaolin and quartz) in pottery .For this reason , earthenware made in Meybod had aspecial quality and delicacy .Dishes made by clay are called “ Kevareh” or” Kebareh” in local language and wares made from white soil with Chinese pattern are calld “ Nani” .The best soil for pottery is the soil found in cemeteries .

The process of pottery

4-1-Preparing the Clay: Pure clay should not be used , as the color after baking is turned in tored. To make it white , “ shureh” or “Buγe” should be added . To prepare the clay , they first dip it in water a night, then treat it and rub it with hands To take its air .

Potters usually work in groups and for their two weeks consumption they prepare the clay .Nowadays, there is a device to do this .

4-2- Method of Making : Potters use special techniques to make different wares .To make a plate for plant pots , for example , they make the clay flat and add some straw to keep it unbroken . To make bowls and jugs they form the clay in to a ball(Mossa) and form it with their thumb .To make the body of a plant pot they turn the clay in to some bands .

4-3- Turning and Finishing: The made wares , based one their kind , are kept in special store rooms of work shops in shade for three days .To dry then they are brought to the workshop again .They are put up-side down on the wheel and are turned with a special knife .If it is Nani , it requires more care and delicacy . Besides cutting the additional parts , the body should be turned to be thiner .After turning , the ware is put under sunshine to dry completely and ready for glazing and painting.

4-4-Different Kinds of Products: Pottery wares of Meybod are really various . Because the furnace should be filled by different wares .The potters are busy with making a special kind of wares .Nowadays making

many kinds of wares has been abolished from ten kinds of jars of Meybod , only one or two are made . Yet , the products of workshops are various .Some old onesare built to change their purpose .

4-5-Glaze : In post making glaze was done traditionally . They used to burn a wild herb, called “Eshnan” to get “ keryow” which was mixed equally with Silica powder and  they would  burn it .The special furnace had three Floors .The material was heated directly on first and second  floor and was heated directly on the third floor . It was melted and mixed and after cooling turned in to “ Reng-e- Lok” or “ Lokeh Reng” .It was smashed first by muller and then grinded by a piece of stone(Sang-e –Jowhar Mal) and some powder of cobalt or iron oxide and with a little water .The result was black liquid .To increase its stickiness they used to add Arabic gum or gum tragacanth “ shud” (which was made of flour) and to make it translucent they used to add powder of sugar cube or Nabat . Finally, they would add copper oxide which changed its color to azure and in lead glazes to green .These days industrial glazes are used .

4-5-1-Methods of Coating with Glaze : The “Kevara wares are kept a few days in shade and for a while in sun shine to be dried and get the paint better . Then , they are painted and glazed. If the potters do not add   “ toofal”(filings) , the wares will be white and after baking , they turn in to cream . Nani wares are first baked and removed from furnace half cooked  they are painted and put into furnace again .

4-6- Furnace : The wares should be set in furnace , so that they don’t stick to eachother .Big wares are put first and small wares should be put separately in a special place .Baking and removing the wares from the furnaces need quite patience .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1392-05:36 ب.ظ

چکیده ی دفتر سوم : صنایع بافندگی

1-كرباس:قدیم ترین صنعت بافندگی میبد كرباس بافی بوده است كه تا دهه ی1330 تقریباً تمام پوشاك مردم ازاین كرباس تهیه می شد،كرباس برحسب تعداد چله تقسیم بندی می شد و هرچه بر تعدادچله افزوده می شد،كرباس محكم تربود،تنك ترین آنها كرباس یك چله معروف به “یكگ“( yakog)  بودكه در بیمارستانها به عنوان تنظیف مورد استفاده قرار می گرفت ،و محكم ترین آنها 12چله معروف به “كارقایم“ بودكه برای پوشاك بافته می شد،هر زن روزانه حداكثر می توانست یك كرباس كه به طول  11متر و عرض 35 تا50 سانتیمتر بود ببافد.

2-زیلوبافی

پیشینه:زیلودرنقش و بافت شباهت زیادی به حصیر اولین دستبافته ی بشر دارد و مثل حصیر یكی از موارد استفاده ی آن در مساجد و مصلی و اماكن متبركه است ، بنابراین می توان احتمال دادكه زیلوبافی یا مرحله ی تكامل یافته حصیربافی است و یا بافندگان آن از این صنعت الهام گرفته اند، اكثر مردم وحتی برخی از پژوهشگران فرقی بین زیلو و گلیم قائل نیستند،درحالی كه این دو دستبافته هم از نظر مواد خام مصرفی و هم از لحاظ نوع بافت باهم فرق دارند.دربافت زیلو تكنیك های پیچیده ای به كار گرفته می شود كه نظیرآن نه تنها در گلیم بلكه در كمتردستبافته ای به چشم می خورد. وجود بسیاری از اصطلاحات اصیل میبدی درفرهنگ واژگان زیلوبافی و تشابه نقش های زیلو به شؤنات مادی و معنوی زندگی مردم  میبد اعم از نوع مسكن ، معیشت و اعتقادات و باورها، مؤیداین نكته است كه زیلوبافان میبدی در شیوه ی بافت آن دخل و تصرفاتی نموده اند و نقشه های زیادی را بر آن افزوده اند ،عامل تعیین نقش در زیلوبافی،مجموعه ای از یك رشته نخ به نام “مج“(maj) است كه به شیوه ی خاصی به چله بسته می شود قراین نشان می دهد دستگاههای اولیه ی زیلوبافی فقط سه“ مج“ به نام های مج بالا و میون و پایین داشته  و حال آنكه در زیلوهای بافت میبد به كاربردن تا70 “مج“هم سابقه دارد،هرچه نقش پیچیده تر می شده بر تعداد“مج“ می افزوده اند ، مجهای افزوده شده نام مستقلی  ندارد و از آنها به عنوان “برمج“ نام برده می شود كه می تواند از اصطلاحات میبدی باشد . از سابقه ی زیلوبافی درمیبد مدرك مستندی  موجود نیست ، امازیلویی در مسجد جامع این شهر وجود داردكه تاریخ 808 را نشان می دهد.

نقش و نقشه در زیلو : درپیش گفتیم كه نقش آفرینی در زیلو با تعداد“مج “هادر ارتباط است به طوری كه در قدیم برای بافتن زیلوهایی كه نگاره ها و نقشمایه های متعدد داشت،گاه تعداد“مج“به هفتاد هم می رسید اما امروزه بیشتر،نقشه های هفت مجی و در موارد استثنایی حداكثر 13 “مجی“بافته می شود، در زیلو سه نوع نقش وجود دارد

1- نقش حاشیه كه در همه ی نقشه ها ثابت است

2- “بند و گل“ كه نقش های حدفاصل حاشیه و متن  و درهمه ی  نقشه ها ثابت است

3- “نقش كار“ كه  نقش زمینه یا متن است و درنقشه های مختلف متغیر است.

بنابراین تنوع نقشه فقط مربوط به  نقش زمینه می شود،كه در رابطه با تعداد“مج“ به دو گروه 7 “مجی“و13“مجی “تقسیم بندی شده است،رایج ترین نقشه های 7 “مج“عبارتنداز:1-پرت توره (part-tura) 2- زلفگ (zolfog)3- بندگ (bandog) 4- بافتگ (bâftog) 5- ركنه دونی (roknaduni) 6-هشت پركوچك

7- تالگ(tâlog) 8- زنجیرگ (zanjirog)9- سبرگ(sabrog)10-دوبندگ (dobandog) اسامی نقشه های 13مجی كه معمولاً كتیبه داراست شامل :1- بندرومی rumi) (band-e   2-گره 3-كلید 4- هشت پربزرگ است.

 

Weaving Industry

 

1-Canvas: It is the oldest Weaving Industry in Mey bod . Up to 1950s almost all of the clothing of people was made from this material . It was divided in To different kinds based on its selvages . The more selvages meant the stronger canvas . The most delicate me was called “ Yakog” and was used in hospitals for cleaning . The strongest one has 12 selvages called “ Kar-e-qayem”  and was weaved for clothing .Awoman could maximum weave a canvas 11m long and 35 to 50 cm wide .

2- Weaving Ziloo :

 Reord :In pattern and weaving it is similar to rug . At like as rug , it is used in mosques and holly places . It is believed Ziloo weaving is a developed rug– weaving or its weavers were inspired by rug . Most of people or even some of the researches do not differentiate Ziloo and Glim , although they are different in materials and style of weaving  complicated techniques are used in process of weaving Ziloo which can’t be found in any other weavings including Glims . There are made originaly in Meybod in culture and work of Ziloo weaving and similarities in patterns of Ziloo with spritual and material life of people in Meybod shows they had an influential role in its style of weaving and added lots of patter to it .The determining factor in pattern of Ziloo is series of strings, called “maj” which are fasten in a special way to selvages . The studies show , the primary machines to weaveZiloo had only 3 majes called “ Maj-e-bala”, “Maj-e-miyoon”,” Maj-e-paeen” , but zilooes in Meybod have sometimes up to 7o “ Majes”. More complicated patterns had more majes . The added majes did not have individual names , but some times they were called : Barmaj” which can be an expression in Meybod .There are no documents about ziloo weaving in Meybod , but there are some zilooes in big mosques back to 808 H.

Pattern and Map in Ziloo: As it was menthiond before , patterns were related to Majes . Some of more complicated patterns had up to 70 majes

Nowadays 7 majes maps and exceptionally 13 majes are used . There are three patterns in Ziloo .

1-Side patterns , which are fixed in all maps .

2-“ Band-e Gol” It is patterns between the side and center and fixed in all patterns .

3- “Naqsh-e-Kar” : It is the pattern of the back ground and is variable in different maps .

There fore , the variety of maps was only related to the pattern of the background it was divided to 7 and 13 Maj based on the number of majes The most common 7 maj maps are:

1- Part-e-tura  2-Zolfog  3-Bandog 4-Baftog                  5-Talog   6-Roknaduni  7-Hasht par-e-Kuchak  8-Zanjirog  9-Sabrog  10-Dobandog                                            

The names of 13 majes are:

1- Band-e-rumi    2-Gereh  3-Kelid   4-Hash par-e-Bozorg


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 1 اردیبهشت 1392-04:44 ب.ظ

دفتر سوم نظام تولید ، باغداری

اناركاری :  بعداز آب زمستانی در اواخر  اسفند شروع به كشت نهال می كنند.درمیبدبرای كشت  انار از قلمه   استفاد ه  می شود، فصل قلمه كاری نیز از نیمه تا اواخر اسفند است كه درخت آب كشیده و می خواهد " پتك " ( potk) ( جوانه) بزند  برای تهیه ی  قلمه شاخه ی میانی درخت انار مرغوب  را  می برند ، آن را با بیل یا تبر كوچك به قطعاتی در اندازه های مناسب می برند و بافاصله ی 5متر از هر طرف چاله ای به عمق 30 تا35 سانتی متر حفر می كنند و درهرچاله 3تا4قلمه را به طور عمودی قرار می دهند .به صورتی كه حد اقل سه " پتك" از قلمه یا به اندازه طول یك انگشت ازخاك بیرون بماند.

 انواع انار: انار به دو نوع شیرین وترش تقسیم می شود كه نوع ترش آن  بسیار متنوع است.مهمترین واریته هایی كه درمیبد رواج دارد ، به شرح زیر است :

1- زاغ: دانه های قرمز پررنگ ومایل به سیاه دارد

2- مزرعه سیفی : بادانه های درشت وسیاه وپوست قرمز ولكه دار یابه اصطلاح " پشگی" ( pašogi) ( خال دار و كك مكی).

3- عقدایی : كه پوست قرمز، و گلودراز و دانه ی آن مایل به قرمز و پرآب است .

4-میخوش: مزه ی  آن ترش مایل به شیرین است .

5-دانه زرد یا نباتی : انار بومی میبداست ، زودتر از سایر انارها می رسد ، رنگ دانه ها سرخ نمی شود و پوست بسیار نازكی دارد ، به همین دلیل قابل نگهداری نیست .

6- پوست سفید : معروف به اناركوهی ، پوست سفید ضخیمی دارد و خیلی ترش است.

از انار محصولات جنبی دیگری مثل رب و اناردانه تهیه           می شود كه ارزش صادراتی فوق العاده ای دارد.

پسته كاری: كشت پسته معمولاً در دومرحله انجام می شود

الف-كشت خزانه :پسته را اول در قطعه زمین كوچكی تنگاتنگ هم می كارند،بعدآن را به جای همیشگی منتقل     می كنند،پسته ای كه برای بذر انتخاب می شود  باید 5تا6 روز در آب بخیسانند ، درمدتی كه پسته درآب است هر روز یا دو روز یك بار آب آن را عوض می كنند  كه نپوسد، برای كشت پسته خاك را با نوك داس یاچاقو خراش داده مقداری گود می کنند و پسته را به گونه ای كه نوك آن به طرف پایین با شد  در    چاله ی مزبور می اندازند و مقداری خاك نرم یا ریك روی آن  می ریزند

ب-كشت نهال:  در این مورد نیز اول كود پاشیده و زمین را شخم می زنند ،سپس زمین را هموار كرده و“جوده پشته“ (منظور تقسیم زمین به چندجوب  برای صرفه جویی درمصرف آب است) می كنند، و نهال پسته را كه گلدانی(كپیگ  kopiyog) (  از خزانه بیرون آورده اند، به فاصله 6متر از یكدیگر غرس می كنند  در كنار هر نهال دو دانه پسته نیز می كارند كه اگر نهال نگرفت ، دانه ها سبز شده جای آن را بگیرد .برخی بدون استفاده از خزانه پسته را از اول با فاصله ی هر5 قدم یك دانه می كارند  ، برای كشت باید از بذر پسته خودرو (xodro) استفاده شود.

پیوند: پسته را از دو سه سالگی حتماً باید پیوندبزنند. پیوند پسته یا“بغلی“است كه زمان آن در ایام عید از اول تا بیستم است

انواع پسته:

1- بومی كه به آن “خودپا“هم می گویند،دانه ی آن را می كارند و پیوند نمی زنند، درخت آن خیلی بزرگ می شود و فضای زیادی را اشغال می كند،ولی پربار است و گاهی تا20من (من6كیلو) پسته می دهد.

2-رفسنجانی یاكله قوچی كه درخت آن كوتاه است ، وفضای كمتری می گیرد،لذا تنگتر می كارند  و هر درخت 2تا3من محصول می دهد ،كه  پسته ی آن مرغوب و مغز آن درشت تر از سایر پسته ها است ولی آب بیشتر می خواهد

3- فندقی كه درخت آن كوچك است  و بهترین پسته است   این پسته نیز به آب زیاد نیاز دارد .

4- آجیلی كه خیلی ریز ولی تمام خندان است، آن را با آجیل مخلوط می كنند

سفیدكردن پسته : پسته را بعد از چیدن باید پوست بكنند و به اصطلاح سفید كنند ،درقدیم باوسیله ای به نام “كتك“ و زدن ضربه به آن پوست می كندند ،پسته ی كاملاً رسیده را با دست پوست می كنند كه در اصطلاح به آن شسی  šassi)  )       می گویند .         

 

Third book

System of production

(Agriculture , Gardening , cattleing , Industry of local Crafts)

Economy of Meybod was dependent to agricultural products which was supported with local and domestic workshop industries in few decades ago .The most common agricultural products of Meybod includes : wheat cotton and  Alizarin (Ronas ) . They were planted with traditional methods  Most of the work was done in plantation stay by work groups , called” Band-e-Shagerd” . This work group was consisted of at least 4 people .2 of them had to be left footed to avoid pulling the soil on one side while ploughing .The ploughing was different based on the Kind of the product and style of plantation : “ one spade” is when they plough as deep as the length of the spade , a sit is 25 centimeters , this depth was good for scattered roots plants like wheat or watermelon . For plant like cotton which their roots go deep in the ground the “ two spade” style was used  it means the ground was ploughed as deep as the length of two spade . To plant trees , especially pomegranate they ploughed the ground 3 or 4 spade . This method is still used in gardens with narrow pathes . In one of the methods of wheat plantation , called “ Sar-e-nem kari”, a short  blade plough share was used and it was pulled by a man . In harvest stage  the labors used to work together and they were at least 5 to 6 people . 3 of them worked with Cow and thresher and other tools like “ Kam”( a small screen with holes bigger them normal screens) and screens and one or two other people had only Cow . Only one of them didn’t have a Cow and other tools who was in charge of services . In stage of cleaning the harvest this group formed another group called “ Barpaz” . In some of stages of threshing some process had religious atmosphere .

1- Cleaning  of the  wheat: After  cleaning the harvest , because the wags were dependent to amount of the product , so even the retail owners would weigh the wheat , but before this the ceremony of cealing the wheat was performed They would pile up the harvest in one place . While praying they made a circle at bottom and another one at top of the pile by wall of a “ Kam” ( a small screen) . It was a kind of  rituals remained from thanks giving ceremonies . It didn’t have any role and a few minutes later this ceal was broken .

2-Scaling: It was done by a person called ”Dashtban” Who would weigh  the  harvest  with a scale. It was Done  by  reading  prays  and  praising  one of  the religious leaders up to number 12 they would prais  one of the Imams . They wouldn’t  read number 13 to stay away of its unluckiness  and they would say “ ziyadeh” instead , they would say “ salavat” in number 14 in rememberance of “ Chardeh Masum” , they would continue up to number 20 .( because animals could carry up to 20 Man(Man= 6 kg) ) they would say the names of prophets and this ceremony as repeated until the end of scaling all of the harvest .

Gardening

Among centers of producing pomegranate in Yazd , Meybod has a especial fame . To plant pomegranate , there were 2 stages to pass . one is building a garden .The pomegranate garden in Meybod should be surrounded by wall . They usually used their best ground to build gardens  it was a ground with good soil , easy access to water and near to village . The walls were in the form of “ Chineh” . They used to tread the mud and cut them in the form of bricks with a spade and make a wall . The with of wall is at first 40 and height of the bricks was 50 cm. They usually used 7 rows as high as 3 or 3.5 m. T o make a wall . It width was decreased as it was going higher . As it will be 10cm on the 7th row .The second stage is to plough the land of the garden  , it should be as deep as one meter , called “ 3 or 4 spade “ . At first they would water the land at first of winter to soften the soil by cold weather .  They would plough the land in the middle of the April and leave the land for six months to let the         unwanted plants dry . Under the sunshine the pest of land will be removed and the soil will be richer . The following winter , the land is watered again . It has two advantages :

1- Ploughed land needs a lot of water and it is costly . In winter there is no plantation and water is not divided in to shaves and it is free too .

2- Ice makes the land softer and more penetrable which is good for roots of young trees 

Planting Pomegranates : After winter watering  , the young trees are planted . They used slips in Meybod . The season for propagating by slips is from first  of December to its mid that the young trees had water and are ready to sprout . To prepare a slip , they cut a middle branch of a good pomegranate tree and cut it to appropriate sizes with small axes . They dig holes as deep as 30 to 35 cm by 5 m distance and place 3to 4  slips vertically in each hole .There should be at least 3 sprouts of each slip out of soil as long as a finger Kinds of Pomegranate : They are divided in To sweet and sour . It is sour ones are:

1-“Zagh”: it has dark red or semi black seeds .

2-Mazraeh Seifi : It has big black seeds and red skin with spots (Pashogi).

3- Aghdaee : It has red skin , long neck , its seed is semi red and juicy .

4- Meykhosh : It has sour and sweet taste .

5-Daneh zard or Nabati : It is native pomegranate of Meybod it gets ripe faster than other types . Its seeds will not  get red and it has thin skin , so it can’t  be kept for along time .

6-White skin : well known as mountain pomegranate .It has a thick skin and is very sour .

Side products are made from pomegranate as pomegranate paste and seeds which are exported and valuable .

Planting Pistachio : It is usually done in two stages .

A) Khazaneh : Pistachios are first planted next to each other in a small land . Then , they are transfered to their permanent place . Then the land is flatten and divided by several canals to save water . The pistachio young trees which are in form of plant pots are planted with a 6 meter distance . Next to each young tree , 2  pistachios  are planted to be grown if the young tree doesn’t grow .

B) Some people plant the pistachios without using young trees with a five feet distance . for plantation a kind of  pistachio called “ Khodru” is used .

Kinds of pistachio :

1-Native , which is called “ Khodpa” . They only plant its seeds . Its tree grows very big and needs a lot of space , but it gives good amount of products , often up to 120 kg.

2- Rafsanjani or “Kalleh ghuchi” : It has a short tree and needs less space  so they are planted closer to each other and each tree produce 12 to 18 kg pistachio .It’s product is better and has a bigger core but it needs more water .

3-Ajili: It is small but widely open . It is mixed with nuts ( Ajil).

Peeling the pistachio: After picking , the pistachios should be peeled . In past , it was done by beating them with a tool , called “ Kotak” . Completely ripped pistachios are peeled with hands and this process is called “ shassi”.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 1 اسفند 1391-05:35 ب.ظ

خلاصه ی دفتر سوم 1- کشاورزی وباغداری

دفتر سوم  

اقتصادمیبدتاچنددهه ی قبل متكی به نظام تولیدزراعی بودكه به وسیله ی صنایع بومی كارگاهی وخانگی وابسته به آن حمایت می شد،عمده ترین محصولات كشاورزی میبد :گندم ، پنبه ، روناس بود. كه با روش ها و ابزارسنتی كشت می شد بیشترین كارها در مرحله ی كاشت برعهده ی گروه های كاری باعنوان “بندشاگردبود ،حداقل تعداد افراد یك“ بند شاگرد“  چهار نفر بود كه دو نفر از آنها حتماً باید چپ پا باشند،تاخاك زمینی راكه بابیل شخم می زنند به یك سو نریزند، وكرت را ناهموار نكنند. شخم زدن این گروه نیز برحسب نوع محصول وشیوه ی كشت آن انواع مختلف داشت: مثلا یك بیلوقتی است كه باعمقی برابر با طول بیل زمین را شخم بزنند ،باتوجه به اینكه طول تیغه ی بیل حدود 25 سانتیمتر بود چنین عمقی برای كشت محصولاتی با ریشه ی افشان مثل گندم یا هندوانه مناسب بود،برای كشت محصولاتی مثل پنبه كه ریشه پایین رونده داشتندازشخمدوبیل استفاده می شد یعنی زمین را به عمق دو بیل شخم می زدند برای كشت درخت بخصوص انار زمین را سه چهار بیل می كردند یعنی زمین رابه عمق چهاربیل یا یك متر شخم می زدند این روش هنوز هم برای باغ هایی كه معابر آنها تنگ و باریك است و امكان انتقال لودر به آنها وجود ندارد،اعمال می شود.در یكی از شیوه های كشت گندم به نام  “سرنم كاری“ ( sar-e-nemkâri) بانوعی“خیش“كه تیغه ای كوتاه داشت و توسط انسان كشیده می شد   شخم می زدند . درمرحله ی برداشت،نیز نیروهای كار معمولاً گروهی كار می كردند مثلاً در مورد خرمن كوبی یك گروه كاری به نام “بندگاواره“ تشكیل می شدكه تعدادآنها حداقل  5 تا 6   نفر بود كه سه نفر آن ها گاو و چرخ خرمنكوب و دیگر ابزار كار مثل “كم  (kam) (غربال كوچك بامنافذدرشت تر ازغربال )و غربال داشتند  و یك تادو نفر دیگر هم فقط گاو داشتند،تنها یكی ازافراداین گروه گاو و ابزاركار نداشت كه بیشتر به كارهای خدماتی می پرداخت درمرحله ی پاك كردن خرمن همین عده یك گروه كاری دیگری به نام “بارپاز“(bârpâz)  تشكیل می دادند درمراحلی از كار خرمن كوبی عملیاتی انجام می شدكه رنگ و بوی آیینی داشت،مثل :

1-داغ گندم : بعداز پاك كردن خرمن چون پرداخت دستمزدها برحسب میزان محصول بود لذا حتی خرده مالكین گندم را توزین می كردند اماقبل ازاین کار  مراسم داغ گذاشتن یا مهركردن اجرا می شد بدین ترتیب كه گندم ها را روی هم ریخته در یك جا كوپه می كردند، سپس درحالی كه  وردی را  می خواندند با دیواره ی “كم “(غربال كوچك) یك دایره درپایین و یك خط دایره درنوك كوپه ودور تا دور آن می كشیدند این عمل یك حركت تشریفاتی یا آیینی بودكه در واقع بازمانده ی آیین های شكر گزاری است زیرا هیچ نقشی برآن متصور نبود بخصوص كه چند لحظه بعد برای توزین این مهر را به هم  می زدند .

2-توزین : كار توزین برعهده ی دشتبان بود كه بوسیله ی "ترازوی خرمن"  گندم ها را وزن می كرد این عمل نیز همراه با خواندن اوراد و فرستادن درود به یكی از رهبران مذهبی انجام می شد تاعدد دوازه به شكرانه ی این نعمت درودی نثار یكی از امامان می شد عددسیزده را نام نمی بردند كه نحسی آن گریبانگیرشان نشود به جای آن “زیاده“ می گفتند .برای عدد چهارده به چهارده معصوم صلوات می فرستادند اعدادبعدی تابه بیست برسند (چون وزنی كه به وسیله ی حیوان قابل حمل باشد 20 من  (من6كیلو) است) پیغمبران را یاد می كردند واین عمل تا توزین همه خرمن تكرار می شد.

باغداری

در بین مراكز كشت و تولید انار در استان یزد شهرستان میبد از شهرت ویژه ای برخوردار است برای كشت انار دو مرحله ی مقدماتی باید طی شود،یكی ساختن باغ است  زیرا در میبد طبق سنت قدیمی انارستان بایددر یک چاردیواری محصور باشد معمولاً برای باغ سازی از مرغوب ترین زمین خود استفاده     می كنند زمینی كه هم خاك خوب دارد هم دسترسی آن به آب راحت است و بخصوص باید نزدیك به آبادی باشد دیواركشی باغ هم حتماً چینه است كه گل را اول لگد می كنند بعدبابیل گل ها را قالب گونه می برند و چینه می گذارند. عرض چینه درمراحل اولیه 40 و ارتفاع هرچینه نیز50 سانتیمتراست معمولاً  7ردیف چینه روی هم قرار می گیرد كه درمجموع ارتفاع آن به3تا5/3 متر می رسد.پهنای آن البته هرچه بالاتر برود كمتر می شود به طوری كه در چینه ی هفتم كمتر از10 سانتیمترخواهدبود.گام دوم شخم زدن زمین باغ است این شخم بایدحداقل به عمق یك متر باشد.كه دراصطلاح به آن  “سه چهاربیل “می گویند  برای این عمل اول یك آب شب چله به زمین می دهند تاخاك آن در اثر سرما سست و نرم شود حدود بیستم یاسی ام نوروز سه چهاربیل می كنند،بعدشش ماه زمین راآیش می اندازند كه هم اگر ریشه ی علف هرز یا خار در آن است بخشكد وهم با آفتاب خوردن گل آفت ها از بین می رود و خاك را حاصلخیزتر  می كند  در زمستان سال بعد مجدداً  زمین را آب زمستانی می دهند آب زمستان دو مزیت دارد :

1- سیراب كردن زمین  به علت شخم عمیق به آب زیادی نیاز دارد و هزینه بر است اما در فصل زمستان چون كشت و كار انجام نمی شود و آب سهم بندی نیست هزینه ای از بابت آب صرف نمی شود.

2-یخ آب زمین را ترد و نفوذپذیرتر می كندكه برای ریشه دواندن نهال خیلی مفیداست . 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:شنبه 9 دی 1391-06:06 ب.ظ

چکیده چهل گفتار درمردم شناسی میبد دفتر دوم

شیوه های تقسیم فضادرخانه وشهر:تانیم قرن پیش خانواده های بسیاری به صورت خانوارها ی گسترده دریك مجتمع زندگی می كردند،نمونه ای ازاین مجتمع های مسكونی به نام خانه رفیعی ها است كه تاامروزباقی مانده ویكی ازآثارباارزش تاریخی است ،قدمت این خانه به دوره آل مظفرمی رسد،این خانه درمحله سربالای فیروزآباد قرارداردو تا دو سه دهه قبل 13خانواردرآن زندگی می كردند، ،درچنین خانه هائی بسیاری ازفضاهای كالبدی مورداستفاده مشترك بود،وچنین فضاهائی بایك حریم نامرئی بین ساكنین تقسیم شده بود،مثلااگراتاق های واقع دریك صفه دراختیار دویاچندخانواربود،هركسی درحریم اتاق خودش نشست وبرخاست می كردوچاله كرباس بافی كدبانوی خانه هم درهمان محدوده دایر می شد.در خانوارهسته ای تقسیم فضا هم ازنظرمحیطی(جغرافیائی) وهم ازنظركاربردی مرزبندی مشخص دارد. جهت جنوب "نسر"(nesar)و شمال" پنا" (panâ) نام دارد و این اصطلاح صفتی برای عماراتی می شود كه درجهات مزبور قراردارند،مثل : اتاق نسر یا اتاق پنا.درفصل زمستان ازاتاق های پنا و درفصل تابستان از اتاق های “نسر“استفاده می شود.چون معمولا برای تهیه خشت مورد نیاز از خاك محلی كه برای حیاط درنظر گرفته می شد استفاده می كردند درپایان كار كف حیاط پائین تر از ساختمان قرار می گرفت كه باساخت پیشگاه و باغچه جلوی خانه  یا گودال باغچه  این فضارا می شكستند .

ریخت شناسی محلات :شبكه راهها وشریان های ارتباطی محلات همان طوركه دردفتراول بیان كردیم ارگانیكی بود و ازمعیارهای عرفی  نشأت می گرفت و ازلحاظ ریخت شناسی تابع قنات وشبكه های آبیاری وتقسیم زمین های كشاورزی بود. فقط محلاتی كه سبك معماری قلعه ای داشتند و بردامنه تپه های گلی ساخته شده بودنداز این قاعده مستثنی بودند مثلاً محله “بیده “موقعیتی بلندومحصور و دور از دسترس و دژگونه داشته است درمیبدبالاكه ساكنین آن بیشتركارگران سفالگر بوده اند كوچه ها تنگ ودرهم تنیده وخانه ها كوچك ومتراكم است. و به علت نداشتن آب فاقدفضای سبز است دربشنیغان زیر محله كنزی هاكه بافت قدیم محله است همان ویژگی بیده را دارد،“كوچك“  (kuččokبافت قلعه گونه خودرا كم وبیش حفظ كرده است.بافت قدیم فیروزآبادنیزكوچه های باریك وپرپیچ وخم داردو تراكم خانه ها زیاداست ولی بیشتر آنهاخانه باغ است وتقریباهمه خانه ها یك فضای سبز ولوكوچك دارد.سایرمحلات بافتی كم وبیش مشابه محلات نام برده دارد.جزحسن آبادكه شبكه ارتباطی آن به صورت طرح ازپیش تعیین شده چهارخیابانی بوده است وخانه ها همه دسترسی مستقیم به این خیابانها داشته است.

توزیع فضا درمحلات:  محله های اصلی معمولا دارای چندین زیرمحله هریك با فضاهای انحصاری وخاص خود بودكه حول محور یك مجتمع فرهنگی اقتصادی - مذهبی شكل گرفته بود . یك مسجد یك آب انبار و بازار یا بازارچه،میدان یامیدانكی وحتی الامكان یك منبع دسترسی به آب جاری مثل: جو  پاكنه ، جوده واگر نبود یك انبار رو برای طهارت تقوا كانونی راتشكیل می داد كه درمركز قرار می گرفت واز هرسودرشعاع معینی كوچه ها وپس كوچه هائی كه شبكه ارتباطی چند خانه بود به این كانون متصل می شد . این كانون ها معمولا برسرسه كوچه هائی قرارداشت كه نقطه اتصال  به همه نقاط محله بود توزیع فضائی محله به هیچ وجه دراختیاریك گروه خاص نبوده  است . فقط قشرزمین داربخش بزرگی ازمحله را دراختیارداشته است،كه معمولا محصوركرده وخانه خودراهم درمیان این باغ ها می ساختند . ولی ازاین باغ خانه هاهرگزیك مجموعه مسكونی باویژگی های زیرمحله شكل نگرفته است  هرچنددرمواردی مجتمع های مسكونی كه ازطریق یك هشتی به هم مربوط می شدندوجودداشته است كه ساكنین آن معمولا خویشاوندبوده اند ولی چه بسا كه خروجی خانه كشاورزی هم درهمین هشتی خانه های اعیانی باز می شد. حتی برخلاف بسیاری ازشهرهااقلیت های مذهبی نیزمحله خاص خود نداشته اندوبامسلمانان درهمسایگی دیواربه دیوار زندگی می كرده اند.

فضاهای قدسی: درهرمحله فضاها یك تقسیم بندی ارزشی  قدسی و ناقدسی هم دارد .وحتی برخی ازفضاهابایك  نظم زمانی خاص دارای هردواین ویژگی هستندمثلامیدان حتی حالا كه بسیاری از كاركردهای خود را ازدست داده ، هنوزیك فضای چند منظوره بانظم زمانی خاص است ،قدسی است ،زیرا محل استقرار نخل ، و برگزاری مراسم ماه محرم است این مراسم البته تابع نظم زمانی است و درفصول خاصی ازسال چنین كاربردی دارد . ناقدسی  است زیرا در غیرایام مزبور“میدان “فضای تفریحی وگذران اوقات فراغت اساست . محل برگزاری بازی ها ونمایش های محلی بخصوص درایام عید نوروز وبعدازظهرهای تابستان است ،كاركرد اصلی میدان همیشه به عنوان یك عنصر ارتباطی بوده است به همین دلیل عموما در تقاطع سه راه ها قرار داشته ودارای سه دروازه بوده كه هریك به محله ای ربط داشته است.

-فضاهای مستقل: درهر زیرمحله فضا های مستقلی مثل بازار و بازارچه هم وجودداشت كه نقش فرهنگی اقتصادی مؤثری داشتند . البته بازار باآن مشخصات ویژه درمیبد وجود نداشته است و آنچه مردم  به آن بازار می گفته اند، درحقیقت بیشتر بازارچه هائی بوده كه به طور پراكنده درهرمحله وحتی در زیرمحله ها وجود داشته و تقریبا عملكردآن شبیه بازارها ی بزرگ بوده است . یعنی همان نقش چند منظوره به عنوان یك كانون اقتصادی ،فرهنگی  ،و اجتماعی ایفا می كرده است درعین حال كه مركز مبادله كالابوده نقش یك رسانه عمومی را هم داشته و مركز انتقال تجربه ،محل كاریابی وحتی دادرسی بوده است.

تغییر الگوهای سكونتی وازهم پاشیدن فضا ها وفرایندآن :درپروسه تحولات چند دهه اخیر ودر روند شهرشدن میبد  در دوره ای كمتر از سن یك نسل ، الگوهای سكونتی نیزچون دیگر پدیده های فرهنگی به شدت دگرگون شد . گذر ازخانواده گسترده به خانواده هسته ای و از پدرمكانی به نومكانی  موجب ازدست دادن فضاهای فرهنگی تربیتی گذشته شد . به مرور تفرقه وپراكندگی نسل جدیدبااسكان درشهرك های اقماری افزایش یافت و پیوندهای گذشته راكاملا ازهم گسیخت بخصوص كه ساكنین شهرك هاجمعیت ناهمگونی تشكیل می دهندكه هم ازنظر شغلی و هم به دلیل حضورخرده فرهنگ های دیگر فاقدهویت مشترك هستند بنابراین علایق مشترك اجتماعی دراین شهرك ها محلی از اعراب ندارد ازطرفی چون  شهرشدن میبد باترقی نهادهای مدنی هم دوش نبوده است  نیاز آدم ها به داشتن روابط و پیوندهای اجتماعی درتشكل های جدیدی متمركز شدكه این تشكل ها به علت جو مذهبی حاكم بیشتردرقالب هیأت های عزادار جلوه یافته است.طی یكی دو دهه اخیر ده ها هیأت بانام های مختلف پابه عرصه گذاشته اندكه رقابت فشرده و به مراتب رقابت آمیزتر ازگذشته  برای جذب نیروهای متفاوت به خوددارند. ترتیب دادن تورهای زیارتی ارزان قیمت توسعه واحداث فضاهای قدسی جدیدوبرگزاری مراسم مختلف وپختن غذاهای نذری فرایند این تلاش خستگی ناپذیر است . فضاهائی باتقسیم جنسیتی زنانه كه كاركردهای جنبی متفاوت ازجمله همسریابی داشت .جای خودرا به سفره های نذری ومجالس روضه خوانی زنانه داده استكه همان كاركردهای جنبی هم به شكل گسترده تری دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 22 آذر 1391-11:39 ق.ظ

معماری اماکن عمومی

2-حمام : چون  شهرلوله كشی آب نداشت وآب حمام از قنات تأمین می شد، برای مسلط كردن آب  برحمام ناچار بودند،كه حمام را درعمق زمین بسازند ، به همین دلیل حمام های قدیم معمولاً چندپله خورداردكه مشخصات آن به شرح زیراست:

 1-2-ورودی: برای پیش گیری ازخروج هوای گرم و نفوذهوای بیرون به داخل حمام در ساختن ورودی آن نكات زیر رعایت می شد: درجهت مخالف وزش بادمی ساختند.مستقیماً وارد رختكن نمی شد، بلكه ازطریق راهرو یاراه پله ای باچند زاویه ی 90 درجه ،بین دوفضا فاصله ایجادمی كردند

2-2-رختكن:به شكل شش ضلعی ساخته شده است كه درهرگوشه یك ایوان یا سكودارد سكوهاحدودیك متربلندتر ازسطح زمین است ،و دردیواره ی سكو هم كف بازمین حفره هایی ساخته اند

كه مردم كفش یاگیوه خودرا درآنها می گذارند

3-2-گرمخانه: رختكن  با یك در به گرمخانه راه دارد ،برای پیش گیری ازتخلیه ناگهانی هوای گرم گرمخانه بایك گردش45 درجه وساخت طاق نما، بین دوفضای رختكن وگرم خانه فاصله ایجادكرده اند،دلیل انتخاب زاویه 45 درجه برای گرم شدن نسبی رختكن ازطریق نفوذگرمای داخل به آن است، سقف گرمخانه گنبدی است ،ونورآن ، به وسیله ی جامخانه یا نورگیر مشبكی  با جام های شیشه ای الوان كه درمركز گنبد تعبیه شده  است تأمین می شود.

4-2-خزینه:درقدیم حمام دو خزینه داشت،كه آب یكی ولرم ودیگری گرم بود،بعدها به دستور اداره بهداشت  ورودی خزینه ها را مسدودكردند،در وسط خزینه آب گرم، دیگ مسی بزرگی در زمین تعبیه شده بود كه از زیر با كانالی به تون حمام ارتباط داشت، ،با حرارت دادن آن آب خزینه به تدریج گرم  می شد، سوخت حمام  قبلاً هیزم واخیراً نفت سیاه است .

5-2- دوش:چون ساخت حمام مربوط به دوره ای است كه آب لوله كشی وجودنداشته است،برای مسلط شدن آب خزینه وهدایت ونفوذآن به دوش،محل قرارگیری دوش حداقل سه مترپائین تر از سطح گرم خانه است .

اماكن مذهبی

1-"میدان" فضای چهارگوشه و بدون سقفی است كه دورتادور آن دردوطبقه غرفه های متعددی ساخته اند. درقسمت وسط  ضلع شمالی یك طبقه كامل ویك نمای طبقه،  بیشتر از سایر اضلاع دارد ، به این قسمت" تكیه" می گویند. كه درقدیم بیرق بلندی دربالای آن نصب می كردندو شبها با طناب چراغ فانوسی  به بالای آن می آویختند تاكاروانیان راه آبادی را گم نكنند.

1-1- تقا: درهرچهارجبهه میدان سكوهایی دردو طبقه برای نشستن  مردم ساخته شده است ، طبقه پایین به نام “تقا“ (taqqâ)  برای مردان وطبقه دوم به نام قلفه “ (qolfa) (غرفه) برای نشستن زنان است.

2-1-كلك(kalak)  : "كلك" ستونی میان تهی ومنشوری شكل است كه دروسط میدان ساخته شده است  ارتفاع آن دو متر و پهنای هرضلع یك متراست ، درقسمت پایین آن، نیم متر بالاتر ازسطح زمین حفره ای وجودداردكه به فضای خالی میان "كلك"متصل است ، درقدیم روی"كلك" آتش روشن می كردند تاازنور وگرمای (درشب های زمستان) آن استفاده كنند.

2-مسجدجامع میبد: میبدحداقل سه مسجدجامع تاریخی داردكه به ترتیب درمحلات میبدمركزی،  فیروزآبادوبفروئیه قرارگرفته است،فیروزآبادیك مسجدتاریخی به نام“ وابك“  vâbog) ( نیزداردكه سبك معماری سنتی قابل توجهی دارد،این مسجد داخل درمجموعه فرهنگی مذهبی بزرگ ومشهور ی از خانقاه  وآب انبار وسفره خانه قرارداشته است كه مركز تجمع اهل عرفان بوده است . درمحله بیده مسجدی به نام “زیرك “ (zirok) بامعماری سبك “بوكنی“ وجوددارد،كه دردل زمین حفرشده وفاقدهرنوع سازه ای است .

3-پیرچراغ:درمورداین بنای قدیمی نظرات مختلفی وجود دارد،زرتشتیان قایل به وجود آتشگاهی دراین مكان هستند،اهل تصوف مدفن یكی ازعرفای بزرگ قرن دهم می دانند سادات عریضی اینجارا مدفن یكی ازاجدادخود می دانند،برخی ازپژوهشگران محلی آن را ایستگاه كاروانی دانسته اند.

 4-خدیجه خاتون: زیارت جایی است كه پنج شنبه بازارمعتبری دارد،آثارمعماری آن مربوط به قرن نهم است.

5-اماكن مذهبی زرتشتیان: 1-آتشكده ی حسن آباد2-درب مهر وپیرخرمن مزرعه كلانتر و دخمه شورك است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2